«این حسین كیست كه عالم همه پروانه ی ۰
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست»
تا از این نُه فلك و هفت رواقش اثر است
سر نورانی او بر سر نی جلوه گر است
سندی را كه به خون گلوی خویش نوشت
تا خداییِّ خدا پیش خدا معتبر است
«این حسین كیست كه عالم همه پروانه ی ۰
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
این شهیدی است كه با آتش هفتاد و دو داغ
داغ او تا ابدالدّهر به قلب بشر است
در صف حشر پیمبر به رویش خنده زند
هر كه را دیده بر آن حنجر خشكیده، تر است
«این حسین كیست كه عالم همه پروانه ی ۰
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
سر ما خاكِ در خاك نشینان درش
دل ما با سر نورانی او همسفر است
نه فقط سینه سپر كرد به هنگام نماز
تا ابد سینه ی او تیر بلا
همه مُردند ، چرا هر چه زمان میگذرد
مكتب سرخ حسین ابن علی زنده تر است
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
چشمها چشمه ی زمزم شده از اشك غمش
اشكها سیل شده گشته به دور حرمش
خون اصغر شده مُهر سند پیروزی
دست عباس جدا گشته به پای علمش
«این حسین كیست كه عالم همه پروانه ی ۰
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
او كه انگشتر خود داد به سائل نه عجب
كه كریمان همه گَردند خجل از كرمش
گر به قدر كرمش دست بگیرد همه را
روز محشر گنه خلق جهان است كمش
نكند قاتل خود را ز كرم عفو كند
«این حسین كیست كه عالم همه پروانه ی ۰
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
به دل سوخته ی فاطمه دادم قسمش
خون ببارید به زخم تن صدپاره ی او
كه چهل روز دمید از دل هر سنگ دمش
بنویسید به خونِ جگر و اشكِ بصر
به در و باغ و رواق و حرم محترمش
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
ذبح مهمان كه شنیده لبِ عطشان لبِ آب
جگر بحر و دل آب ، كباب است كباب
ورق مصحف و خون ، سوره ی نور و سُم اسب؟
سر پاك پسر فاطمه و بزم شراب
زینت عرش خدا نقش زمین از سر نی
چرخ گردون ز چه گردید و نگردید خراب
گرچه پیشانی نورانی اش از سنگ شكست
باز با خون علی اصغر خود كرد خضاب
رفت از خیمه نگه پشت سر خویش نكرد
بس كه بر شوق ملاقات خدا داشت شتاب
موج خون ، زخم بدن ، داغ جوان ، سجده ی شكر
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
عجبا دیده ی تاریخ ندیده است به خواب
كه جز او خون دلش را به سما پاشیده
چه كسی كرده جز او دشمن خود را سیراب؟
چشم هر ملت بیدار حسین است حسین
كشته ی مكتب ایثار حسین است حسین
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوس
ارزش گوهر اشكی كه به چشم است بدان
نفروشش كه خریدار حسین است حسین
آنكه از خون جبین ، خون جگر ، خون پسر
كرده رنگین گله رخسار حسین است حسین
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
دین من مكتب من كعبه ی من قبله ی من
به محمد قسم این چار حسین است حسین
با وجودی كه در آن محفل خون یار نداشت
خلق را در دوجهان یار حسین است حسین
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
به خداییِّ خدا بر همه خوبان جهان
سیّد و سرور و سالار حسین است حسین
زآشنا دل نتوان برد خدا میداند
آنكه دل برده ز اغیار حسین است حسین
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
كیست این كشته كه دریا شده خونین جگرش
سینه ای نیست كه سوزی نبرد از شررش
گر بپرسند كه كی لحظه ی میلادش بود
گویم آن لحظه كه لب تشنه جدا گشت سرش
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
بهر یك سجده ی كامل ز سه خون كرد وضو
خون پیشانی و خون دل و خون پسرش
پیش پیكان بلا سینه سپر كرد ولی
حنجر كودك شش ماهه ی او شد سپرش
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
با همه زخم بدن ، قاتل او گشت دو زخم
كه یكی بر جگرش بود و یكی بر كمرش
خون و زخم بدن و گرد و غبار صحرا
سه كفن بود در آن وادی سوزان به برش
پسرانم به فدای پسرانش تا حشر
پدرانم همگی خاك قدوم پدرش
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوست
عطش روز جزا با عطشش رفت ز یاد
آب ، خاكت به سر و آبرویت باد به باد
با لبِ تشنه بریدند سر مهمان را
لعن الله علی آل زیاد و زیاد
این حسین كیست كه عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانه ی اوستشب دهم محرم بین الحرمین
یابن الحسن یابن الحسن
امشب شب عاشوراست
گریان پیمبر و علی و زهراست
از خیمه ی حسینی آید نوای قرآن
ص.ت خوش مناجات از چشمه سار ایمان
گلواژه های تکبیر کرده فضا گلستان
یا رب طنین افکن به دشت و صحراست
یاران سرور دین آماده ی شهادت
بر خاک سر نهاده در حالت عبادت
سرمشق درس آنان حریت و سعادت
آثار عشق از رویشان هویداست
شب ناله های العفو از خیمه ها بلند است
صوت رسای قرآن در نینوا بلند است
از هر کبان نوای یا ربنا بلند است
هر عاشقی را وصل حق تمناست
بر گرد شمع ایمان پروانه ها به پرواز
گل غنچه ی ولایت بنموده لعل لب باز
با لطف و مهربانی فرموده رحمت آغاز
چشم امید عاشقان به مولاست
سوز عطش گرفته از دیده خواب طفلان
پر کرده خیمه ها را فریاد نونهالان
گل های باغ ایمان از تشنگی پریشان
از هر طرف فریاد ناله برپاست
بر روی دست مادر لب تشنه مانده اصغر
بر قلب کوچک او تابی نمانده دگر
یک جرعه ای نبود آب لعل لبش شود تر
در انتظار آب ظهر فرداست
پاس حریم دین را عباس عهده دار است
بر حال تشنه کامان محزون و اشکبار است
از آب آب طفلان قلبش جریحه دار است
غوغا کنار خیمه گاه سقاست
#زنجير_زني_امام_حسين_ع.
مولاحسين.جانم.مولاحسين جانم.مولاحسين جانم٢
********
داغ تو راديدم.ای کشته ی بی سر..برادرزينب
درپيش چشمانم..ای گل شدی پر پر..برادرزينب
مولاحسين جانم..مولاحسين جانم..مولاحسين جانم٢
*********
باديده ی گريان..درمقتل خونين..پيدا تورا کردم
باپيکری خسته.باياد گلهايت.دورتومی گردم
جانا تو می دانی.در روزعاشورا.دريايی ازدردم
درخاک وخون ديدم.عباس نام آور.برادر زينب
مولاحسين جانم..مولاحسين جانم..مولاحسين جانم٢
*********
زيرِگلويت را.ای گل زدم بوسه.هنگامه ی رفتن
خيزو تماشاکن.ازداغ جانسوزت.درخيمه ها شيون
ای راحت جانم.قدّم کمان گشته.حرفی بزن بامن
افتاده درميدان.نعش علی اکبر..برادر زينب
مولاحسين جانم..مولاحسين جانم..مولاحسين جانم٢
*********
ای زاده ی زهرا.باگريه رگهای.بُبريده بوسيدم
ای
جانِ جانانم.راس شريفت را..برنيزها ديدم
بادست اشکانم.دراين گلستانت.گلهای غم چيدم
ازسوز بی آبی تشنه لبِ اصغر.برادر زينب٢
مولاحسين جانم..مولاحسين جانم..مولاحسين جانم٢
*********
آئينه ی ايمان.ای جِلوه ی جانان.عالم عزادارت
مانده براين دلها.اميرمظلومان.داغ عزادارت
احرام خون بستی.درکربلا ی عشق.جاويد وپيکارت
ای لاله ی کشته.شد زاده ی حيدر.برادرزينب
مولاحسين جانم..مولاحسين جانم..مولاحسين جانم٢.
🍂🍁🔴#زنجيرزني-روزعاشورا🔴🍁🍁🍁
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
‼️توجه ‼️:
جهت استفاده از سبك ها ها حتما به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد.
اي صحرا گريان شو حسين من تنها مانده
عطشان و بي لشكر جدا از او سقا مانده
سردار عاشورا كه راه ميدان ميگيري
با عرم ميدانت ، زخواهرت جان ميگري
شرح غمت زكه گويم ، عط تورا زچه بويم
رفتي بغض جدايي ،(خيمه زده به گلويم)2
عباس ، برخيز،(بر ياري ثارلله)
اي جان ، تنهاست (فرزند رسوالله)2
صحراي تيره زلشكر ، طوفان نيزه وخنجر
در سودايي كه داري ، اي جان تشنه خواهر
نفرين بر بيعت كوفه ، فرياد از عهد شكسته
دريا برروي بسته اي مهر ساقي كوثر
سردار تشنه لبان عباس
برخيز اي سرو روان عباس
(جامي از شط برسان عباس )2
عباس اي واي از غربت و تنهايي
اي كاش ميشد از علقمه باز آيي
سيراب ترين دريا ؛ لب تشنه شدو تنها
(اي صحرا گريان شو حسين من تنها مانده
عطشان و بي لشكر جدا از او سقا مانده
سردار عاشورا كه راه ميدان ميگيري
با عرم ميدانت ، زخواهرت جان ميگري
شرح غمت زكه گويم ، عط تورا زچه بويم
رفتي بغض جدايي ،(خيمه زده به گلويم)2)
با زا ، بازا ،(خورشيد تماشايي)2
مهلا، مهلا( اي بلبل زهرايي )2
برجاي زخمه خنجر، بايد زدبوسه مادر
آرام اي يوسف زهرا ، آرام اي زاده حيدر
برخاك عرصه بيفتد،آيات مصحف پرپر
بايد آن لحظه گذارم ، صورت بر پيكر بي سر
برگوييد اكبر ليلا را ، دريابيد بي كسي مارا
گو ياري يوسف زهرا را
عباس اي واي از غربت و تنهايي
اي كاش ميشد از علقمه باز آيي
سيراب ترين دريا ؛ لب تشنه شدو تنها
(اي صحرا گريان شو حسين من تنها مانده
عطشان و بي لشكر جدا از او سقا مانده
سردار عاشورا كه راه ميدان ميگيري
با عرم ميدانت ، زخواهرت جان ميگري
شرح غمت زكه گويم ، عط تورا زچه بويم
رفتي بغض جدايي ،(خيمه زده به گلويم)2)
اين خاك ، يك سر ، اهنگ بلا دارد
با ما ، هر دم ، صد جو رو جفا دارد
قرآن بر نوك سنان ها ، زخمي بر پيكر جان ها
بر پايم تا به سلاسل، برجانم داغ زبانها
اين ما و يك دل پرخون ، مطروع از سهم زدنها
بگذر از سيلي دشمن، فرياد از زخم زبانها
سردار تشنه ليان عباس
برخيز اي سرو روان عباس
جامي از شط برسان عباس
عباس اي واي از غربت و تنهايي
اي كاش ميشد از علقمه باز آيي
سيراب ترين دريا ؛ لب تشنه شدو تنها
(اي صحرا گريان شو حسين من تنها مانده
عطشان و بي لشكر جدا از او سقا مانده
سردار عاشورا كه راه ميدان ميگيري
با عرم ميدانت ، زخواهرت جان ميگري
شرح غمت زكه گويم ، عطر تورا زچه بويم
رفتي بغض جدايي ،(خيمه زده به گلويم
با دلی خسته بی پر و بال
می رود زینب سوی گودال
یک طرف آتش دور خیمه
یک طرف دشمن بین اطفال
*
می دهد گودال بوی مادرش
آه و واویلا نیست باورش
می رود زینب سوی قتلگاه
درد دل دارد با برادرش
قلب بشکسته قامت دال
می رود زینب سوی گودال
*
کشته شد اینک شاه بی سپاه
به زمین افتاد آبروی ماه
خواهرش را دید لحظه ی وداع
می کشید از دل عاشقانه آه
از سم اسبان گشته پامال
می رود زینب سوی گودال
*
ارباً اربا شد جسم اکبرش
به زمین افتاد در برابرش
صورتش زیبا سیرتش نکو
بدنش بر خاک روی نی سرش
تا زبان ظلم کِی شود لال
می رود زینب سوی گودال
*
قوت قلبم رفته از برم
خیمه را دریاب ساقی حرم
از برای آب رفت و برنگشت
چه بیاید وای، بعد از او سرم
کودک بی شیر رفته از حال
می رود زینب سوی گودال
*
به زمین افتاد شاه تشنه کام
کشته شد دیگر سومین امام
از علی گیرند گویی انتقام
وا مصیبت شد کار او تمام
می رسد مهدی شاید امسال
می رود زینب سوی گودال
#حضرت_لب_تشنه :
برای روضه نشستیم و روضه خوان آمد
صدا گرفته و غمگین و ناتوان آمد
نشست و گفت سلامٌ علیکَ یا عطشان
سلام حضرت لب تشنه روضه خوان آمد
سلام حضرت شیب الخضیب، مقتلها
نوشته اند چه بر روزگارتان آمد
نوشته اند مقاتل که ظهر روز دهم
چه روضه ها که از این داغ بر زبان آمد
سه سیب را سه هدف را سه تیر کافی بود
سه بار حرمله هربار با کمان آمد
نوشته اند که شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش در فغان آمد
نوشته اند مقاتل که عصر عاشورا
بلند مرتبه ای خسته ، نیمه جان آمد
بلند مرتبه شاها ! همین که افتادی
بریده باد زبانم ولی سنان آمد
بلند مرتبه شاها ! همین که افتادی
به قصد حنجره ات شمر همچنان آمد
بلند مرتبه شاها ! همین که افتادی
میان هروله زینب دوان دوان آمد
یکی به دشنه تو را زد یکی به نیزه ولی
یکی به قصد تبرک عصازنان آمد
هنوز داخل گودالی و تنت بر خاک
رسید خولی و در دشت بوی نان آمد
برای بردن انگشتر غنیمتی ات
همین که غائله خوابید ساربان آمد
🔸شاعر: #محسن_ناصحی.