#السلام_علیک_یا_ساقی_عطشان_کربلا
آب یعنی که هنوز اشکِ عطش جاری است
که حسین (ع) تا به ابد منتظرِ یاری است
آب یعنی که سلام ای لبِ عطشانِ حسین
جانِ نا قابلِ ما باد به قربانِ حسین
آب یعنی که عمو رفت ولی باز نگشت
ظالمی تیر زد و مَشک رها مانده به دشت
آب یعنی که رقیه جگرش می سوزد
بینِ آتش همه ی بال و پَرش می سوزد
منتظر هست که سقای حرم بر گردد
عمو از علقمه با مشک و علم بر گردد
آب یعنی که حرم یکسره در هلهله است
بینِ این خیمه و آن خیمه همه هروله است
آب یعنی عطشی در دلِ ما شعله ور است
جگرِ تشنه ی یک دشت همه در شرر است
آن طرفتر بغلِ علقمه ای تشنه لب است
بنَگر ساقیِ ما را که سراپا ادب است
مگر این ساقیِ ما از لبِ دریا نرسید
لبِ او تشنه، چرا قطره ی آبی نچشید
خواهرم ، خوب ببین از سرِ زین افتاده ست
روح و جانم پسرِ امّ بنین افتاده ست
آب یعنی که عطش تا به ابد باقی است
تبِ آن تشنه لبان زخمِ دلِ ساقی است
ظالما! آب مگر مهریه ی زهرا نیست؟
بگو آیا پسرش وارثِ این دریا نیست
آب یعنی که لبِ تشنه ی ما محزون است
کربلا یکسره از روزِ ازل در خون است
آب یعنی که از آن نوش و عطش باور کن
یادِ لبهای عطشناکِ علی اصغر کن
دمی از خیمه برون آی تو ای خواهرِ من
این گلِ غرقِ به خون هست علی اکبرِ من
آب، یعنی که گلی از غمِ جانان جان داد
همه ی هستیِ خود را به رهِ پیمان داد
دلِ من رنجِ فراوانِ تو را می داند
خواهرم ، شام قدم های تو را می خواند!
#هستی_محرابی