نمیدونم چجوری و کی با کانال و گروه مادرانه آشنا شدم
فقط یادمه انقدر تهوع داشتم و حالم بد بود که فقط از خدا میخاستم هر چه زودتر کمکم کنه
از هفته ۶ بارداریم تهوعم شروع شد و همینجوری زیاد میشد .
اوایل میتونستم تحمل کنم و قرص و آمپول استفاده نکنم ولی بعد از مدتی انقدر از صبح استفراغ میکردم که دیگه نیمه ی روز نفسم در نمیومد.
به اصرار همسرم و خانوادش هم به خاطر استفراغ شدید و هم ضعفی که داشتم سرم زدم . ولی چند روزی خوب بودم و دوباره حالم به شدت بدتر میشد و دوباره سرم میزدم
اینم بگم که انقدر ضعف داشتم که تا دستشویی هم نمیتونستم گاهی برم و وقتی حمام میرفتم نمیتونستم بایستم و نشسته بودم و حتی از اینکه دستم رو برای شستن سرم تکون بدم هم گاهی ناتوان بودم .
با اصرار فراوان من و دیدن وضعیتم خانم شریفی عزیز
قبول کردن که ویزیتم کنن و تقریبا از هفته ۱۲ تدابیر رو برام فرستادن
بعضی هاش خیلی برام سخت بود مثل پیاده روی چون حتی نمیتونستم گاهی بشینم . چه برسه پیاده روی کنم
ولی شروع کردم و هر جوری بود پیش میرفتم و واقعا از این رو به این رو شده بودم . انقدر خوب شده بودم که یادم رفت براشون انجام تدابیر رو بفرستم . دیگه خبری از تهوع و ضعف نداشتم. راحت به کارهام میرسیدم و چیزای مفیدی که باید تو بارداری استفاده کنم رو میخوردم ، به کارهای عبادی میرسیدم و خلاصه بارداری با آرامش کامل رو طی میکردم؛
البته طبق مطالب کانال هم پیش میرفتم که نیازی به داروهای شیمیایی پیدا نکنم و مشکل جدیدی پیش نیاد . الحمدلله هم به جای استفاده داروهای شیمیایی از طیبات استفاده کردم
تا هفته ۳۶ که به خانم شریفی پیام دادم برای تدابیر زایمان آسان . و ایشون تدابیر رو برام فرستادن و گزارش ها رو میدیدن و نظارت داشتن روی انجام تدابیر و با ویس و پیام راهنمایی میکردن من رو .
تو این مدت بیشتر از خودم من رو چک میکردن و پیام میدادن و چیزایی که فراموش میکردم یا کم انجام میدادم رو یادآوری میکردن . از هفته ۳۹ که پیشرفتی نداشتم تدابیرم رو زیاد کردن و ۱۰ تیر کمی ترشح داشتم که فرمودن یکی از شوهای زایمان هست و ورزش هام رو افزایش دادن ۱۱ تیر خونریزی پیدا کردم و با مشورت ایشون بیمارستان رفتم ،
منتها اونجا به خاطر خونریزی اجازه ورزش ندادن و تا فرداش نوار قلب بچه رو میگرفتن و من رو چک میکردن
البته این رو هم بگم که اونجا به خاطر اینکه پیشرفتی نداشت وضعیتم و خونریزی و اینکه یکبار ضربان قلب بچه پایین اومد میخاستن سزارین کنن من رو ولی خانم لباف اجازه ندادن و و با صبوری پیگیری میکردن وضعیتم رو
۱۲ تیر ساعت حدودا ۲ ظهر بعد از پارگی کیسه آب دردام شروع شد و شدتش هم بالا بود ، شروع کردم به ورزش روی توپ و کمی پیاده روی و اسکات ولی شدت دردم زیاد بود و به خودم هم میپیچیدم .
همسرم بعد از دیدن دردام شروع کرد کمرم رو (ساکرال) ماساژ دادن البته به صورت فشاری شدید .
در واقع درد زایمان با غمز نقاط فشاری دردجوری که داغ میشد پشتم و به شدت دردام کم شد . و هر زمان دردام شروع میشد همسرم دوباره تکرار میکرد و دردم میتونم بگم حداقل از ۴ به ۱ میرسید و قطع میشد و ساعت ۴ وقتی خواستن چکم کنن دیدن سر بچه داره میاد بیرون و سریعا منو خوابوندن و پاهام رو بستن و گفتن اصلا فشار نیار . خانم لباف رو سریع خبر کردن وهیچکس اونجا باورش نمیشد که انقدر سریع توی این مدت پیشرفت کنم .
خود خانم دکتر لباف همونجا لباساش رو عوض کرد و با یک فشار من نرگس ساعت ۱۶ و ۱۸ دقیقه تو دست خانم لباف بود .
اول خدا که همیشه و در همه ی لحظات با وجود گناهان و کم کاری ها نظر لطف و رحمتش روی سر ماست واین معجزه ها رو نشون ما میده
و بعد خانم شریفی عزیز و مومن که در تمام این مدت مادرانه و بیشتر پیگیر کارها بودن و با دقت و مهربونی نظارت داشتن روی من
اگر خداوند من رو با ایشون آشنا نکرده بود معلوم نبود از همون ابتدای بارداری چقدر آمپول و قرص و سرم و ... میخوردم و به جای آرامش فراوانی که داشتم ،
باید با درد و استرس و اضطراب و مواد شیمیایی فرزندم رو توی شکمم پرورش میدادم و
خدا رو شاکرم که تونستم با توکل بهش زایمان راحتی رو داشته باشم .
#گزارش_زایمان22
#گرهگشاییباتوکلخدا
@madarane_1 ایتا
t.me/madarane_2 تلگرام