برای «بُشری» غریبم
تو، درسال ۱۳۵۹ ، در خانوادهای که پس از چهار پسر، چشمانتظار آمدن دختری بودند، چشم به جهان گشودی؛ دختری که چشم و چراغ خانه پدر شد. دختری که زهرای شهیدش شبیه ترین به مادرش بود؛ لطیف و زیبا با لبخندی همیشگی.
تو شدی چراغ خانه آقا، همدم مادر و پناه برادران.
بُشری عزیزم، از همان کودکی با انرژی فراوان، هوش سرشار، شیطنتهای شیرین، زبان طنز و لبخند همیشگیات، همیشه نقل محافل بودی.
هنوز خاطره آن روزهای کودکی را به یاد دارم؛ روزهایی که با وجود هشت ساله بودنم، چهل روز دوری از خانه را در کنار خانواده شما گذراندم. اگر آن روزها برای من آسان گذشت، به خاطر آغوش گرم خانوادهتان و مهربانی و بیریایی تو و هدی عزیزم بود. هنوز هم وقتی به آن روزها فکر میکنم، دلم گرم میشود. شما مهمان نوازترین بودید .
سالها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من به تو، همیشه نگاه یک دوست بود؛ دوستی که از او یاد میگرفتم.
از شعرهایی که از بر میخواندی... از کتابهایی که با اشتیاق مطالعه میکردی... از زمانی که یادگیری زبان دیگری را آغاز کردی... از خط زیبایی که با آن دفتری را برایم پر کردی... از شجاعتی که برای تغییر رشته داشتی... از انتخاب ادبیات فارسی به جای پزشکی ... از روزهایی که معلم شدی...
هر مرحله از زندگیات، برای من درسی تازه بود.
یادت هست وقتی ۱۶ ، ۱۷ ساله بودی ، اصرار داشتی بری لبنان برای دفاع از مردم فلسطین و لبنان ، آخ شهید عزیزم ، تو حتی در نوجوانی هم برای دفاع از حق و حقیقت، روحیهای مبارز داشتی.
بعدها خداوند چهار امانت زیبا به تو سپرد؛ محمدحسین، محسن، زینب و زهرا.
هنوز صدایت در گوشم مانده است وقتی با ذوق از زهرا میگفتی؛ از اینکه چقدر شبیه خودت شده، چراغ خانه است و از آغوش هیچکس پایین نمیآید.
بُشری عزیزم...
اگر بخواهم از اخلاق تو بگویم، از کجا شروع کنم؟
از آرامشت؟
از صبرت؟
از مهربانی بیاندازهات؟
یا از لبخندی که انگار هیچگاه از صورتت جدا نمیشد؟
هر جمعی که تو واردش میشدی، جان تازهای میگرفت. بیآنکه تلاشی کنی، همه دور تو جمع میشدند؛ به خاطر صفای دلت. هنر عجیبی داشتی؛ با هر کسی به زبان خودش حرف میزدی و همین باعث میشد هر کس در کنار تو احساس آرامش و احترام کند.
لطیف بودی، اما استوار.
شوخطبع بودی، اما باوقار.
مهربان بودی، اما اهل اغراق و نمایش نبودی.
یادم نمیرود با چه حوصلهای پاسخ پیامهای همه را میدادی. مطمئنم هر روز دهها و شاید صدها پیام داشتی؛ اما هر کس صدای تو را میشنید، احساس میکرد تنها مخاطب توست. این هنر دلهای بزرگ است.
وقتی خواستم برایت بنویسم، قلمم بارها ایستاد. با خودم گفتم چه بنویسم که فردا، آن سوی این دنیا، نگویی: «کاش این را ننوشته بودی.»
اما یک چیز را با تمام وجود میتوانم شهادت بدهم.
بُشری جان...
تو متعادلترین انسانی بودی که در تمام عمرم شناختهام.
بیشتر ما یا اندکی به افراط میرویم یا به تفریط؛ اما تو درست بر مدار تعادل حرکت میکردی. نه احساساتت از عقل پیشی میگرفت و نه عقل، مهربانیات را کمرنگ میکرد. هر کس تو را از نزدیک شناخته باشد، بیتردید این سخن را تأیید خواهد کرد.
امروز، هرچند جسمت میان ما نیست، اما حضورت را هنوز احساس میکنیم.
در خوابهایمان به دیدارمان میآیی، دلمان را آرام میکنی و میگویی بیتاب نباشید. میگویی گرفتاریهایتان را به من بسپارید تا خدمت حضرت ولیعصر (عج) عرضه کنم.
خوشا به سعادتت، شهیده عزیزم...
مطمئنم امروز نیز نگاه مهربانت از ما برداشته نشده است
بُشری عزیزم، شهادت میدهم که در نیکی به مادرت و خدمت به او، کمنظیر بودی. با عشق از او پرستاری کردی، حرمتش را پاس داشتی و لحظهای از مهر ورزیدن به او غافل نشدی. خوشا به سعادتت که خداوند مزد آن همه محبت، خدمت و اخلاص را با شهادت به تو ارزانی داشت. گوارای وجودت، عزیز دلم.
و پدرت... آن شهید عزیز، برای تو تنها یک پدر نبود؛ امام و الگو هم بود. هنوز در خاطرم هست که میگفتی: «با اینکه کمردرد دارم، باید فرزند دیگری بیاورم؛ برای اسلام، برای ایران.» و دیگران را نیز به این نگاه دعوت میکردی.
و امروز،همان فرزند عزیزت، نماد جنایت همان رژیم جنایتکاری شده است که سالها دستش به خون بیگناهان آلوده بوده است.
دلم برای زینبت خون است... برای محمدحسین و محسن نیز.
اما مطمئنم اکنون بیش از روزهای زندگی دنیایی، حواست به فرزندانت، به خانوادهات، به مردم ایران و به همه عاشقان اسلام هست.
از تو کم نوشتهام؛ نه از آن رو که گفتنی کم بود، بلکه چون تو را نمیتوان در چند صفحه خلاصه کرد.
بُشری غریب من، تو باید کتاب شوی؛ کتابی که دختران این سرزمین، هر روز مرامنامهات را بخوانند، بیاموزند و زندگی کنند.
اگر در این نوشته کوتاهی یا کاستی بوده است، مرا حلال کن.
دوست کودکی و بزرگسالیات.
🔹این متن را دختردایی بشری خانوم نوشتن
با سلام و احترام خدمت شما مربی گرامی
از شما دعوت میشود
در نشست ویژه مربیان قرآنی کودک و نوجوان
شرکت فرمایید.
موضوع: توسعه و گسترش نهضت جلسات خانگی قرآن کریم ویژه کودک و نوجوان
🔸تبیین اهمیت و ضرورت برگزاری جلسات خانگی قرآن کریم
🔸 آموزش مهارت «ستارهسازی» و محفلداری
🔸 آموزش شبکهسازی فعالین
🔸 جمعبندی و ارائه برنامههای آتی
پاسخ به پرسشها و دریافت پیشنهادات شرکتکنندگان
زمان :شنبه ۲۰ تیر ساعت ۹ صبح
لطفا سر ساعت حضور داشته باشید.
مکان : صدوق ابتدای بلوار فردوسی ساختمان خاتم
ظرفیت محدود
لطفا حضور خود را با ذکر شریف یا علی به آیدی زیر اعلام فرمایید.
@Am_sadat313
جامعه قرآنی عصر
قرارگاه جلسات خانگی قرآن کریم
https://eitaa.com/joinchat/1700397713C20534ef1f6
شیوهنامه اجرایی و محتوایی محافل قرآنیِ گرامیداشت رهبر شهید انقلاب.pdf
حجم:
509.9K
🚩«باید برخـاست، برای خونخواهـی»
▫️شیوهنامه اجرایی و محتوایی محافل قرآنیِ گرامیداشت رهبر شهید انقلاب
با محوریت گفتمان «خونخواهی» و «قیام لِلّه»
📚قطعات منتخب تلاوت، ویژه مراسمهای ختم رهبر شهید انقلاب
#باید_برخاست
#خونخواهی
پیرو اطلاعیه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی مبنی بر برگزاری مراسمات گرامیداشت و ختم رهبر شهید انقلاب در روزهای پنجشنبه و جمعه هفته جاری در مساجد سراسر کشور، این شیوهنامه به منظور جهتدهی محتوایی و اجرایی به این محافل تدوین شده است. هدف اصلی این است که مساجد و محافل قرآنی در این ایام، از حالت یک «مجلس سوگواری منفعلانه» خارج شده و به «پادگانهای خونخواهی و قیام لله» تبدیل شوند. گریه و اندوه ما، نقطهی توقف نیست؛ بلکه سوختِ موتور پیشرانِ مبارزه و زمینهسازِ قیام عمومی علیه مستکبران است. در این راستا، تلاوت قرآن نباید صرفاً برای ثوابِ قرائت در مجالس ختم باشد، بلکه باید به مثابه مانیفستِ مقاومت، امیدبخش، دشمنشکن و تبیینکننده نقشه راه و ضرورتِ خونخواهی در کانون این محافل قرار گیرد.
#زندگی_با_آیه_ها
از این به بعد کفن جای جامه بر تن ماست
قسم به خون تو، قتل ترامــپ گردن ماست
🆔️ @oboudatian
تقدیم به #امام_سیدمجتبی_خامنهای
در غم شهادت همسر بزرگوارشان،
شهیده زهرا حدادعادل
ای صبرِ بلند! کوه، تن پوشِ تو بود!
این شور، طنین بغض خاموش تو بود
تابوتِ زنی میان این جمعِ شلوغ
میرفت، ولی منتظر دوش تو بود...
✍ سیده اعظم حسینی
@Navasantv
✍یا امیرالمومنین الان به شما نیاز داریم
هنگامی که امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) #جنازه امیرالمومنین علی(ع) را روی دوش داشتند و به طرف آن قبری که از پیش آماده شده بود در نجف می بردند ، ناگاه اسب سواری را دیدند که بوی عطر از او به شدّت در فضا منتشر می شد آن مرد سلام کرد (با شنیدن صدای او در آن لحظات سخت آرام شدیم) ، سپس به امام حسن مجتبی(ع) فرمود: جنازه را به من واگذارید و در پناه خداوند بروید . امام حسن مجتبی(ع) عرض کرد : پدرم وصیّت فرموده است که جنازه را جز به یکی از این دو نفر واگذار نکنیم ، جبرئیل یا خضر ، تو کدامیک از این دو هستی؟ او نقاب را که از چهره کنار زد ، دیدند امیرالمومنین علی(ع) است . بعد امیرالمومنین علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع) فرمودند: یا أبامحمّد، لاتموت نفس إلّا ویشهدها، أفما یشهد جسده؟ ای ابامحمّد(ع) ، شخصی که هر کسی بمیرد نزد او حاضر می شود ، چگونه کنار جسد خود حضور نداشته باشد؟
🔺یا امیرالمومنین ما را در این لحظات سخت دفن فرزند شهیدتان _امام خامنهای _کمک کنید و به ملت ما آرامش بدهید.
🔺ای امام شهید، شما گفته بودی دست اولیا خدا در برزخ بازتر است شما که همیشه در لحظات سخت ملت را آرام میکردید حال خودتان،به داد ما برسید.
@khezri_ir
✨ پویش قرائت انقلابی
هدیهی قرائت معرفتی قرآن به روح مقدس امام شهید رضواناللهتعالیعلیه منطبق با اندیشه ایشان
📨 با تعامل مخاطبین گرامی
🎙 با بیان حجتالاسلام مددی
🔸در این پویش، هدیه به امام شهیدمان رضواناللهتعالیعلیه یک صفحه قرآن قرائت میشود.
🔸در مدت زمان مشخصی مخاطبان گرامی، میتوانند نکات خود را دربارهی معارف برآمده از آیات این صفحه با توجه به اندیشههای امام شهیدمان
رضواناللهتعالیعلیه و خطوط و اصول اندیشهی ایشان به آدرس تعیین شده ارسال کنند.
🔸تا در معارف موجود در آیات پشتیبانِ اندیشهی امام شهید رضواناللهتعالیعلیه تعمیق و تدقیق کنیم.
🔹پس از جمعبندی و انتشار نکات دریافتی، حجتالاسلام مددی برخی نکات که در این آیات مطرح شده و به اندیشهی امام شهید رضواناللهتعالیعلیه مربوط میشوند را توضیح میدهند.
📱 روزهای زوج، کانال «به افق امید»
📆 شروع پویش همزمان با لیلة دفن امام شهید قدساللهنفسهالزکیه
┄══•ஜ۩🚩۩ஜ•══┄
🏴 https://eitaa.com/ofoqomidmadadi
#پویش #قرائت_انقلابی
روز اول صفحهی شماره ۱
سورهی حمد
نکات خود را در جای مخصوص نظرات ارسال بفرمایید
هدیه به روح امام شهید رضواناللهتعالیعلیه صلوات
مخصوص ارسال نظرات ◀️ اینجا
درصورت تمایل راه ارتباطی خود را در پیام ذکر نمایید.