eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
574 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
147 ویدیو
67 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. 🔰 از طریق شناسه‌ی زیر @madaremadari در «پیام‌رسان‌ بله» با ما مرتبط شوید. ble.ir/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
گزارش تصويري پخش لقمه نذري پنج شنبه ١٢ آبان امامزاده باغ فيض *"مادرانه*" * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [اینستاگرام](https://www.instagram.com/madare_madari) *
بسم الله الرحمن الرحیم *خانم‌ها اگر گفته می‌شود که مسئولیت‌هاى خانوادگى دارند، یعنى مسئولیت امور داخلى خانه، این به معناى این نیست که مسئولیت اجتماعى از دوش این‌ها برداشته است. بایستى این مسئولیت را هم حفظ کنند و هر مقدارى که با وجود حفظ این مسئولیت توانایى دارند، آن توانایى را به مسئولیت‌هاى اجتماعى و سیاسى هم ضرب کنند.* (امام خامنه‌ای ۱۳۶۳/۱۲/۰۴) هیأت انصار الزهرا (س) محله صادقیه همزمان با اعیاد ماه شعبان برگزار می‌کند: مهمان ویژه: خواهر زهرا ضرّابی مبلغ، مربی و پژوهشگر حوزه اعتقادی و تعلیم و تربیت. مادر چهار فرزند. همراه با برگزاری جشن ولادت امام زمان (عج)، قرائت حدیث شریف کساء، برای پیروزی مردم مظلوم فلسطین، و بازی کودک. لطفاً برای بچه‌ها؛ مدادرنگی، قیچی و چسب ماتیکی به همراه بیاورید. زمان: *سه‌شنبه ۱۵ اسفندماه* ساعت ۳.۵ تا ۵.۵ بعدازظهر. مکان: مسجد سیدالشهدا (ع) ویژه مادران جوان و فرزندان‌شون. (س) *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
مثلث برمودا لیلا گفت: «آخجون مامان! چقد نزدیکیم به هم. یه بار باهم بریم مسجد یا خونشون؟» نفس عمیقی کشیدم. انس و الفت من و لیلا با دوستان‌مان در مادرانه محله صادقیه عمقی پیدا کرده بود بیش از عمق اقیانوس آرام. سریع‌تر از میزان انتظارم. انگار نه انگار که کمتر از شش ماه است به‌خانه جدید و این محل آمده‌ایم. من و لیلا دومین مهمان بودیم، هرچند دیر رسيديم. نور آفتاب از پنجره‌‌ای بزرگ، پهن شده بود تا وسطِ فرشِ پذیرایی. پرچم یا علی بن موسی‌الرضا، دیوار را بیشتر شبیه ضریح مشبک طلایی امام‌ رضا جان کرده بود. ستاره‌های درخشان روی پرچم انگار گل‌های همیشه‌ بهار و شب‌بو و بنفشه‌‌ی ضریح بودند. تولد آقاجان بدون گل‌آرایی نمی‌شد. سرم را چرخاندم و متوجه ورود مهمان‌های بعدی شدم. نمی‌دانم مادرانه چه سرّی دارد که چهره‌های جدید هربار با سرعتی عجیب، می‌شوند نزدیک‌تر از خونی‌ترین اعضای خانواده. نمک‌گیر روضه خانگی شدم با یک لیوان شربت زعفران راحله و چند شیرینی حاجی‌بادامی سمیرا. صوت حدیث کساء و مدح امام رضا(ع)، بچه‌ها را از اتاق و بازی کشاند وسط هال پیش ما. عجیب دلتنگ مشهد شدم. درست است که امروز با لیلا در صحن آزادی و‌ جمهوری و قدس نبودیم، اما چون آهوی سرگردان به حریمِ حرمِ روضه‌‌ی خانگی‌اش پناه آوردیم. بچه‌ها با مدادهای‌ رنگی‌ به زیارت کاربرگ تولد امام‌ رضا رفتند. بعد با یک آب‌نبات‌ چوبی زیر پرچم به صف شدند. ترکیب عجیبی بود؛ جثه‌های کوچک، لباس‌های رنگی‌رنگی مثل دانه‌های اسمارتیز، لپ‌های بادکرده با آب‌نبات، دندان‌های پیدا با لب‌های کش‌آمده از مولودی پخش‌شده در فضا و کف‌زدن‌های ما. چند عکس تبرکی از این صحنه گرفتم. دلم غنج رفت برای تک‌تک دل‌های کوچک و‌ پاکشان. زیر لب گفتم: «نقل و‌ نبات‌های مجلس، الهی که همیشه زیر پرچم اهل‌بیت باشین». به زور و به یاد فاطمه فرمان صحبت‌های ‌خواهرانه را چرخاندیم به سمت بیانات‌خوانی؛ جذاب‌ترین قسمت روضه‌‌ی خانگی. شاید چون مرا پرت می‌کرد به بیش از ده سال پیش. انگار وسط کلاس درسی هستم و من در عطشِ مباحثه با دوستانم حروله می‌کنم از این موضوع به آن موضوع. پر شورم برای زیرورو کردن درس و نظر دادن و‌ شنیدن. دوستانم هم که کم نمی‌گذارند در خاطره بازی‌ام. درست مثل هم‌کلاسی‌‌های ۱۸-۱۹ سالگی مباحثه می‌کنند و دل به کار می‌دهند. تنها تفاوت بچه‌هایی هستند که از سروکولمان بالا می‌روند. خیار به دست منتظرند وسط مباحثه، ببریم‌شان دست‌شویی، نقاشی‌شان را ببینیم، آب‌نباتشان رو موقتا جایی قایم کنیم و ... اما هیچ‌کدام مانع نمی‌شود که ما غرق نباشیم در بیانات و تفسیر و‌ مباحثه و هم‌افزایی. سرمایه‌گذاری برای تولید محور بیانات تحویل سال آقا بود. ما در مباحثه از احتکار طلا در کشوی کمد اتاق خواب گفتیم تا سرمایه‌گذاری در یک کارگاه کوچک با کمترین سرمایه‌ و معرفی فرصت‌ها. مقاومت جمهوری اسلامی در برابر زورگویی آمریکا و اسرائیل جمله پایانی سخنرانی آغازین سال بود. در همه بیاناتی که از آقا خواندم ردپای رژیم بی‌رحم صهیونیستی و آگاهی ملت‌های مسلمان و جهان بود. صلوات خاصه امام رضا (ع) که از گوشی راحله پخش شد، مثل مثلث برمودا به میانه صحن انقلاب جذبم کرد. ایستادم. دست راست را بر سینه گذاشتم. قلبم گرم شد از این حضور. سلام دادم. جنین چند ماهه‌ام که تکان خورد، جواب سلامم را گرفتم. 🖊 نیلوفر شیرازی (س) "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary