#شهادت_امام_حسن_عسکری
زهر دادند دوباره حسنی دیگر را
به روی خاک کشیدند گلی پرپر را
لحظهی آخر عمرش چه قَدَر درد کشید
به لب آورد، مصیبات غمِ مادر را
سرخ شد صورتش از زهر جفا واویلا
تازه آورد به یادش گلِ نیلوفر را
آن گلی که به خرابه نفسش بند آمد
تا به زانوش نهادند همان بیسر را
لحظهی آخرِ عمرش پسرش آمده است
تا به زانوش بگیرد پدر اطهر را
پسرش جرعهی آبی به لبانش داد و
روضه کرببلا خواند، شبِ آخر را
روضه میخواند از آن شاه که افتاد به خاک
یاد آورد همان خنجر و آن حنجر را
#کربلایی_رضا_باقریان
╭════•🍁•════╮
🇮🇷ایتا
https://eitaa.com/maddahanesf
سروش
http://sapp.ir/maddahanesf
تلگرام
https://t.me/madahanesfahan
بله
https://ble.im/maddahanesf
گپ
https://gap.im/maddahanesf
اینستاگرام
Www.instagram.com/maddahanesf
✉مقدمتان گرامی
╰════•🍁•════╯
#شهادت_امام_حسن_عسکری
آتش زده این زهر تمام بدنم را
انداخته در گوشهای از هجره تنم را
در غربتم و یار و مددکار ندارم
باور نکنم این همه تنها شدنم را
افتادهام از پا و کسی نیست ببیند
این لحظهی آخر من و پرپر زدنم را
در آتش هجر پسرم آه کشیدم
تا آید بیند کمی از سوختنم را
بال و پرم از زهر جگرسوز کبود است
فریاد زنم لحظهی برخواستنم را
تشنه لبم و تار شده چشم پر اشکم
سیراب نکرد آب گوارا دهنم را
عمریاست شده کار دلم نوحه سرایی
مشکی زدهام سر درِ بیتالحزنم را
تنهاییِ من علت اشک بصرم نیست
تاریخ گواه است فقط این سخنم را
در غربتم اما بدنم تیر نخورده
از من که نبردند عقیق یمنم را
غارت نشدم شکر خدا لخظهی آخر
دستی نکشیدهاست ز تن پیروهنم را
با این همه سوز جگرم شکر خدا که
دارم به تنم گرچه غریبم کفنم را
روی تنم از سُمِ ستوران خبری نیست
بر حنجرم از تیزیِ خنجر اثری نیست
#کربلایی_رضا_باقریان
╭════•🍁•════╮
🇮🇷ایتا
https://eitaa.com/maddahanesf
سروش
http://sapp.ir/maddahanesf
تلگرام
https://t.me/madahanesfahan
بله
https://ble.im/maddahanesf
گپ
https://gap.im/maddahanesf
اینستاگرام
Www.instagram.com/maddahanesf
✉مقدمتان گرامی
╰════•🍁•════╯
#شهادت_امام_حسن_عسکری
مسیر روضهام امشب به سامرا افتاد
عزیز فاطمه در هجره بیصدا افتاد
غریب بود و کسی را نداشت، وقتی که
میانِ هجرهی تاریک خود ز پا افتاد
توان نداشت بگوید که آب میخواهم
خلاصه با لب خشکیده از نوا افتاد
تلاش کرد نیفتد زمین، ولیکن حیف
به روی خاکِ غریبانه، بارها افتاد
وضو گرفت و، به سختی سرش به مُهر رسید
و باز از شرر زهر، بیهوا افتاد
به زحمت از جگرش داد زد بیا مهدی
ببین که این پدرِ خسته بی عصا، افتاد
بلند شد که کمی رو به قبله بنشیند
نشست لحظهای و، رو به کربلا افتاد
زمینِ هجره خنک بود و شیب هم که نداشت
کفن که داشت، چرا یاد بوریا افتاد؟
#کربلایی_رضا_باقریان
╭════•🍁•════╮
🇮🇷ایتا
https://eitaa.com/maddahanesf
سروش
http://sapp.ir/maddahanesf
تلگرام
https://t.me/madahanesfahan
بله
https://ble.im/maddahanesf
گپ
https://gap.im/maddahanesf
اینستاگرام
Www.instagram.com/maddahanesf
✉مقدمتان گرامی
╰════•🍁•════╯
#حضرت_ام_البنین
من عزادارِ شهِ تشنه لبم
کوهی از صبر و وقار و ادبم
من کنیزِ پسر فاطمه ام
مادرِ شیرِ نرِ علقمه ام
مادر جعفر و عبدُاللهم
جان نثارِ درِ ثارُاللهم
مادرِ چار غیورِ عربم
زین سبب اُمِ بنین شد لقبم
مادر باغِ گلِ یاسم من
مادرِ حضرتِ عباسم من
پسرم بود علمدارِ حسین
ساقی و میر و سپهدارِ حسین
پسرم یک تنِ یک لشکر بود
قوَتِ بازوی او حیدر بود
پسرم فانیِ فیِ اللهِ حسین
اولین جان به کفِ راهِ حسین
سیدی، ذکرِ لبش هرشب بود
پاسبانِ حرمِ زینب بود
پاسبانِ حرمی پژمرده
حرمی سوخته، آتش خورده
پسرم در ادبش معنا شد
تشنه لب بود ولی سقا شد
تا که او راهیِ دریا می شد
در حرم مرثیه بر پا می شد
نالهی اهل حرم واویلا
دستِ عباس قلم، واویلا
رفت تا آب بیارد اما
دست ها از بدنش گشت جدا
تیری آمد به دل مشک نشست
تیر دیگر دلِ زینب بشکست
مشک افتاد و ز دل آه کشید
ز دلش نالهی جانکاه کشید
گفت ای تیر به چشمم خوردی
در حرم آبرویم را بردی
وعدهی آب به اصغر دادم
حال با مشک زمین افتادم
گفت طفلان همه در تاب و تبند
همهی اهلِ حرم تشنه لبند
عاقبت گل پسرم را کشتند
نورِ چشمان ترم را کشتند
حال، من مانده ام و تنهایم
تا قیامت خجل از زهرایم
نه پسر دارم و نه فرزندی
به لبم نیست دگر لبخندی
#کربلایی_رضا_باقریان
┄┅┅❅💠❅┅┅┄
تلگرام👇👇👇
https://t.me/madahanesfahan
ایتا 👇👇👇
https://eitaa.com/maddahanesf
سروش👇👇👇
http://sapp.ir/maddahanesf
بله👇👇👇
https://ble.im/maddahanesf
گپ👇👇👇
https://gap.im/maddahanesf
اینستاگرام👇👇👇
Www.instagram.com/maddahanesf
✉مقدمتان گرامی
┄┅┅❅💠❅┅┅┄
#ولادت_حضرت_علی_اکبر
خدا به نخل ولا باز برگ و بر داده
به آسمان مدینه نگاه تر داده
عنایتی شد و این بار هم دل دریا
به مادرانه ترین مادری گوهر داده
عروس حضرت زهرا به سيدالشهدا
دمِ سحر پسری مثل یک قمر داده
به نسل پاک علیها خدا نظر کرد و
به اهل بیت نبی باز هم پسر داده
خدا به خاطر این نازدانه بر جبریل
سه شاخه یاس به همراه بال و پر داده
دل مدینه نفس میزند چه بی تاب است
علی به روی پرِ جبرئیل در خواب است
شروع میشود این بند با علی اکبر
تو را نبی بِنِویسم یا، علی اکبر
اذان به گوش تو بابا که گفت، پیچیده
اذان لحنِ تو در کربلا علی اکبر
همینکه آمدی و نامت از علیها شد
شدم به نوکریت مبتلا علی اکبر
تو آمدی و شدی اُسوهی جوانیِِ ما
تو آمدی که روم تا خدا علی اکبر
دلم خوش است به پایینِ پای بابایت
اگر مرا بپسندی گدا علی اکبر
ز شاخههای ولا آن شبی که چیده شدی
شبیهِ روی نبی در مدینه دیده شدی
فلک ندیده جمالی به این تماشایی
به این شگفتی و زیبایی و دل آرایی
تو از تبار علی هستی و، علی هستی
و عطر و بوی تنت هست عطر زهرایی
کسی مقابل شمشیر تو نمیماند
میان معرکه شاگرد دست سقایی
گواهِ گفتهی این نکته خواهرت باشد
گرفتهای یغهی آب را به تنهایی
و در مقام تو این بس میان کرببلا
میان این همه، پایینِ پای بابایی
به شانههای پدر تا اشاره میکردی
به کوه طور خودت را نظاره میکردی
کلیددارِ ضریحِ دل حسینی تو
حسین ساحلِ ما، ساحل حسینی تو
حسین، حاصل زهرا و حضرت حیدر
و لیک در همه جا حاصل حسینی تو
پدر اگر چه ز چشمان تو نبی را دید
خدا گواست علی از گِلِ حسینی تو
بخند تا که لبت را پدر نظاره کند
دلیل شادیِ جان و دل حسینی تو
خدا نیاورد آن روز كه زمین بخوری
جوانِ هاشمیان، قاتل حسینی تو
نوشتهاند به پایت تمام دنیا را
حسین، بسته به بازوت نام زهرا را
کشیده ناز لبت آب را به پاهایت
فدای سرخیِ سربند نام زهرایت
به دست، قبضهی شمشیر و جنگ میکردی
ز دور دست، نظاره گرِ تو بابایت
به ضربههای علیوارِ تو خدا میدید
نشسته نام حسین و علی به لبهایت
تو کسیتی پسر فاطمه، که تابیده
جمال ماه بنی هاشمی به شبهایت
بهشت اهل حرم خندههای شیرینت
و خندههای رقیه تمام دنیایت
رقیه بر سرِ دوش تو کربلایی شد
زهير، از نفسِ گرم تو خدایی شد
اگر بناست بگویند از سعادت تو
چه خوب بود نویسند از شهامت تو
کسی که نوکر بابای توست میداند
چه بهرهها ببرد حشر، از شفاعت تو
چه خوب بود شب جمعه کربلا بودم
کنار کعبهی شش گوشه با عنایت تو
به جان فاطمه سوگند، دست ما پُر شد
همیشه از دِرَم و جود و از کرامت تو
دعا کن ای پسر فاطمه که سال بعد
کنار علقمه باشم شب ولادت تو
چه خوب بود شوم لحظهای کبوتر تو
دلم خوش است شدم با دعات نوکر تو
#کربلایی_رضا_باقریان
┄┅┅❅💠❅┅┅┄
تلگرام👇👇👇
https://t.me/madahanesfahan
ایتا 👇👇👇
https://eitaa.com/maddahanesf
سروش👇👇👇
http://sapp.ir/maddahanesf
بله👇👇👇
https://ble.im/maddahanesf
گپ👇👇👇
https://gap.im/maddahanesf
اینستاگرام👇👇👇
Www.instagram.com/maddahanesf
✉مقدمتان گرامی
┄┅┅❅💠❅┅┅┄
#امیرالمؤمنین_علی_علی_علی.....
چه غم دارم از لحظهی مردنم
به قبر و به زیر لحد خفتنم
به میزان عدل خدا بردنم
در آتش بخواهد بسوزد تنم
که مولا علی دستگیر من است
میان دو عالم امیر من است
امامم علی اعتبارم علی
پناهم علی افتخارم علی
قرار دل بی قرارم علی
همه لحظه ذکر و شعارم علی
علی فاتح غزوهی خیبر است
نفسهای روز و شب کوثر است
علی مرد میدان و مرد نبرد
علی پشت خود را به دشمن نکرد
علی درد را زار و بیچاره کرد
علی مقتدا، پیشوا، رادمرد
علی دست حق است در آستین
ولیِّ فقیه خدا در زمین
علی هست، دین نبی کامل است
عبادت بدون علی باطل است
کسی که علی داشته عاقل است
و هرکس ندارد علی جاهل است
تپشهای قلب نبی یا علی
به معراج میرفت تا با علی
علی عطر سجّادهاش یاس بود
به اذن خدا اشجعالنّاس بود
به زهرا و اسمش چه حسّاس بود
یکی از شجاعانش عباس بود
علی همسر باوفای بتول
علی اولین جانشین رسول
علی باغبان زمین فدک
علی سفرهی عالمی را نمک
نگاه علی چرخش نُه فلک
و ذکر شب و روز جن و ملک
علی حاکم و عالم و عادل است
علی رافع و حل هر مشکل است
علی بهترین عبد پروردگار
علی معنی کامل ذوالفقار
علی مُلک این سینه را شهریار
علی مرد شیر افکن روزگار
علی گفتن ما عبادت بوَد
قبول عبادت ولایت بوَد
من از آنچه گفتم علی برتر است
نبی شهر علم و علی چون در است
علی همدم سورهی کوثر است
علی موج طوفان و، جنگ آور است
خدا با علی و علی با خدا
شهنشاه مُلک ولا مرتضی
#کربلایی_رضا_باقريان
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#مصیبت_بیستم
#شهادت_حضرت_زهرا
#گریز_به_کربلا
#زبان_حال_چادر_حضرت_زهرا
سالها بیقرار بودم من
بیقرار نگار بودم من
که به حسرت دچار بودم من
بسکه چشمانتظار بودم من
گرهام بعد سالها وا شد
قسمت من حجاب زهرا شد
جلوهی عفت و حیا هستم
بین سجاده با خدا هستم
با نماز شب آشنا هستم
تا سحر غرق ربنا هستم
ظلمتم تا به نور مَحرَم شد
هر نخَم دستگیر عالم شد
روز و شب بیقرار زهرایم
همدم شام تار زهرایم
خوشبهحالم که یار زهرایم
تا قیامت کنار زهرایم
سعی کردم که محرمش باشم
زخم اگر دید مرهمش باشم
از وجودم وقار میبارد
از وقارم قرار میبارد
از قرارم بهار میبارد
گرچه از من غبار میبارد
ریشههایم به خاک حساس است
تار و پودم معطر از یاس است
راویِ روضههای کوچه منم
گریهی بیصدای کوچه منم
شاهد ماجرای کوچه منم
علت هایهایِ کوچه منم
دو سه ماه است گریه میبارم
دو سه ماه است که عزادارم
مثل بانو به خاک افتادم
حبس شد بین سینه فریادم
دست در دست مجتبی دادم
گریههایش نرفته از یادم
تا قیامت دلی حزین دارم
من به این روضهها گرفتارم
آسمان داشت تیره تر میشد
پسری داشت خونجگر میشد
کوچه خالی ز رهگذر میشد
آتش کینه شعلهور میشد
پای ابلیس نخنمایم کرد
روضهی باز کوچههایم کرد
سایههای سیاه را دیدم
اضطراب نگاه را دیدم
عامل سدِ راه را دیدم
مادری بیپناه را دیدم
گر چه خوردم شبیهِ او سیلی
صورت من ولی نشد نیلی
ناگهان حرمت حرم گم شد
کوچه هم در غبار غم گم شد
راه خانه از آن ستم گم شد
از قضا گوشواره هم گم شد
آسمان چرخ زد به دور سرم
خاک غربت نشست روی پرم
داغ پیغمبر و غم بسیار
غربت یار و آن همه آزار
کوچه و آتش و در و دیوار
همه هم دست هم شدند انگار
تا که دست امیر بسته شود
حرمت خانهاش شکسته شود
بعد از آن خواب فاطمه کم شد
آب شد پیکرش قدش خم شد
گریه و نالهاش دمادم شد
عاقبت رفتنش مسلم شد
زخم من تا همیشه کاری شد
رنگ من رنگ سوگواری شد
فاطمه رفت و بیقرار شدم
آخرین یادگار یار شدم
سرِ زینب که ماندگار شدم
باز هم صاحب افتخار شدم
فاطمه در برم مجسم شد
ناگهان موسم مُحرَم شد
کربلا بود و غربت و غم بود
گریهها بیصدا و نمنم بود
آسمان هم اسیر ماتم بود
نه علمداری و نه مَحرم بود
دور زینب سپاه میدیدم
خیمه را بیپناه میدیدم
دیدهام گریههای زنها را
تن افتاده بین صحرا را
جسمی از نیزه اربا اربا را
پسری روی دست بابا را
خودم او را به خیمهها بردم
غصه بهر حسین میخوردم
بعد اکبر حسین تنها شد
بعد عباس از کمر تا شد
تک و تنها میان صحرا شد
روضهخوانِ حسین، زهرا شد
دیدم افتاد از روی مرکب
میکشید آه از جگر زینب
دیدم آنجا دوباره مادر را
التماس نگاه خواهر را
بدنی روی خاک پرپر را
شمر دستش گرفت خنجر را
لب گودال خواهرش افتاد
تهِ گودال مادرش افتاد
کربلا از عطش لبالب بود
آنکه قد خم نکرد زینب بود
شام عصر دهم همان شب بود
که تنِ شاه نامرتب بود
باز هم گشت شعلهور آتش
مثل من سوخت خیمه در آتش
کربلا را غبار میدیدم
با همین چشم تار میدیدم
همه را بیقرار میدیدم
لشکری نیزهدار میدیدم
دیدهام روی نیزه قرآن را
پیکری روی خاک، عریان را
زینب آن لحظه با سرش افتاد
پای جسم برادرش افتاد
یاد بوسه به حنجرش افتاد
گرچه گفتند معجرش افتاد
ولی از قامتش حجاب نرفت
از سر و روی او نقاب نرفت
پاسبان خیام را بردند
عزت و احترام را بردند
روشناییِ شام را بردند
سایهی مستدام را بردند
من و زینب سوار بر ناقه
نیزهای بود بین هر ناقه
راه را بر عقیله سد کردند
به یتیم حسین بد کردند
از دل قتلگاه رد کردند
بدن ماه را لگد کردند
سخت بر ما گذشت در آن شب
سر شکسته نشد ولی زینب
رفت بزم حرام، بودم من
بین بازار شام، بودم من
در دل ازدحام، بودم من
سنگ از پشت بام، بودم من
هر کجا رفت با حجابش بود
نور حق هر کجا حجابش بود
#کربلایی_رضا_باقریان
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#مناجات_با_خدا
میشود هر روز جرم و اشتباهم بیشتر
هست اما بخشش تو از گناهم بیشتر
بسکه تن دادم به عصیان و خطا این روزها
دور شد از خانهات اینگونه راهم بیشتر
احتیاجی نیست در آتش بسوزانی مرا
میکِشَد آتش مرا این سوز و آهم بیشتر
معصیت میآورم، آب و غذایم میدهی
میچکد خجلت از این طرزِ نگاهم بیشتر
کوله بارم از گناهم پر شد، اما آمدم
باز هم این بار از تو عذرخواهم بیشتر
دارم از زهرا ز دست خود خجالت میکشم
شرمسار از روی تو رویِ سیاهم بیشتر
چند وقتی میشود آواره بودم، باز هم
چادری خاکی مرا داده پناهم بیشتر
زیر بار معصیت بالم به هم پیچیده بود
یک نگاه مادرم شد تکیه گاهم بیشتر
#کربلایی_رضا_باقریان
مقدمتان را به این کانال چندهزارنفری
■خوب
■پرمحتوا
■وارزشمندگرامی می داریم
╔═💎💫═══╗
https://zil.ink/maddahanesf
╚═══💫💎═╝
╭┅─────┅╮
🌺 hشما هم مبلغ این کانال خوب باشید
╰┅─────┅╯
💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠
.
#زمینه
#سیدالشهدای_خدمت
#بند_اول
باز خبر اومد
خبری که اشکمون و در آورده
باز خبر اومد
خبری که دلامون و حرم برده
باز خبر اومد
خبر از شهیدی که توو راه خدمت
شده آزرده
روز تولد امام رضا
خبر اومد خبری که پر آه و پر درده
خبر اومد خبری که همه رو بیچاره کرده
خبر اومد خبری که هیچ کسی باور نکرده
شهید آوردن
یه شهیدی که تموم بدنش سوخته
عبا و عمامه و پیرهنش سوخته
خبر اونقد داغه
که دل گریه کن و سینه زنش سوخته
سلام بر ابراهیم
سلام بر خادم امام رضا
سلام بر ابراهیم
سلام بر روضه خون کربلا
#بند_دوم
اون شهیدی که
برا خدمت همیشه توو تلاطم بود
اون شهیدی که
مث یک ستاره توو آسمون گم بود
اون شهیدی که
طعنه خورد و خم به اَبرو نیاورد و
پای مردم بود
روز تولد امام رضا
از امام رضا گرفت مزدش و با لباس خدمت
آرزوی رفتنش توو آسمونا شد اجابت
به رفیقای شهیدش رسید از راه شهادت
همه سوختیم و
دل سید علیِ خامنه ای خون شد
چشم دنیا پای این مرثیه بارون شد
تازه فهمیدم که
چرا آسمون توو این چند روزه گریون شد
سلام بر ابراهیم
سلام بر خادم امام رضا
سلام بر ابراهیم
سلام بر روضه خون کربلا
#مشهد_مقدس
#کربلایی_رضا_باقریان ✍
🔻مقدمتان را به این کانال 19 هزارنفری
🟩⬜🟥امامتفاوت وعالی
گرامی می داریم
╔═💎💫═══╗
➡️ www.mesf.ir/s
╚═══💫💎═╝
╭┅───────────┅╮
🕌 http://eitaa.com/maddahanesf
╰┅───────────┅╯