#از_کرونا_تا_بهشت
#قسمت ۱۱۳ 🎬:
تجهیزات نظامی را از هواپیما پیاده کردیم ,تجهیزاتی که فوق برتر بود که تا به حال هیچ بشری به چشم ندیده بود,از راه دور هم کنترل میشدند وصدالبته خون بیگناهی را زمین نمیریختند...
با یاد خدا پیشرویمان را شروع کردیم,به راحتی اب خوردن شهر تلاویو را که روزگاری پیش به همراه علی در ان زندگی میکردیم به تصرف خود دراوردیم,سران صهیونیستها که اکثرا شیطان در عمق جانشان نفوذ کرده بود وجز حزب شیطان وشیطان پرست بودند,هرچه امام با سخن گفتن واوردن ایاتی از تورات ونشان دادن تابوت سکینه ی موسی ع ,تلاش نمود,به راه نیامدند وبه امام علنا اعلام کردند تا پای جان از فرمانده شان که الان به صورت واضح همه ان را میدیدند,اطاعت میکنند...وفرمانده شان کسی نبود جز عزازیل بزرگ یا همان ابلیس که به عینه با چشم خودمان میدیدیمش,حضرت که اطمینان پیدا کردند انها هدایت نخواهند شد دستور جنگ را صادر کردند....جنگ سختی بود ومیتوان با اطمینان بگویم که این حزب شیطان واقعا برای زنده ماندن سرورشان از هیچ تلاشی فروگذار نمیکردند ,اما اینبار با دیگر بارها فرق داشت واین جنگ با دیگر جنگها فرق داشت,دیگر مظلوم کشی به پایان رسیده بود,دیگر کودک ربایی وکودک کشی جایی دربین مردم نداشت,به راستی که پایان حکومت شیطان بر دنیا وبرقلب مریض شیطان پرستان بود...
با مدد خداوند وامدادهای غیبی ومهارت لشکر عظیم مولا ,بسیاری از سران لشکر شیطان را کشتیم وسپاهیانشان که ترس از حضرت درعمق جانشان نفوذ کرده بود,بدون کوچکترین مقاومتی تسلیم شدند واقرار به پشیمانی کردند,پا درون تل اویو گذاشتیم,دربین انبوه کشتگان به دنبال چهره ای اشنا بودم.....چهره ای که انقدر شیطان براوتسلط داشت که محال بود جز زنده گان وتوبه کنندگان باشد...
علی هم مثل من چشم میگرداند.....
دل در دلم نبود...قلبم درفشار وتلاطم بود..یعنی...یعنی..امروز ,اینجا,عباس وزینبم را خواهم یافت...
جلو.میرفتم ونگاه میکردم ,سعی میکردم هیچ کشته ای را از,قلم نیاندازم...
#ادامه دارد...
🖊به قلم....ط_حسینی
💦🌧💦🌧💦🌧
#از_کرونا_تا_بهشت
#قسمت ۱۱۴ 🎬:
هرچه که گشتم هیچ اثری از انور خبیث پیدا نکردم,لشکر، کل شهر را از لوث وجود این جانیان پاک کرده بودند,ساعتی استراحت میکردیم وبعد به سمت بیت المقدس حرکت مینمودیم..
دراین هنگام اشک از چشمانم سرازیر شد ,علی نزدیکم امد وبا همان طمانینه ی خاص خودش گفت:گریه نکن سلما...امام با ماست...نگران نباش عباس وزینب را پیدا میکنیم وبعد اشاره کرد که بلند شوم وبااو درشهر قدمی بزنیم وخانه های انور را که علی مثل کف دست میشناخت جستجوکنیم,شاید ردی,از انها پیدا کردیم.
اول به طرف خانه ی انور که درکنار دانشگاه بود وزمانی من مرگ خود رابه چشمانم درانجا دیدم روان شدیم...
هرچه که به خانه نزدیکتر میشدیم دل در سینه ام بیشتر میتپید ,انگار قرار بود با صحنه ای یا خبری بد ,روبرو شوم.
درب خانه قفل بود علی رسم جوانمردی را فراموش نکرده بود واحتمال کوچکی میدادکه شاید انور توبه کرده باشد,ابتدا چندین بار درزدیم وبعد علی صدازد اما هیچ خبری,نشد دراخر وبا شلیک یک گلوله درب خانه بازشد...وارد خانه شدم...خدای من این خانه اصلا هیچ تغییری نسبت به چندین سال پیش نکرده بود.
هیچ کس درخانه نبود واز,اشفتگی خانه مشخص بود که انور دستپاچه به جایی گریخته,است.
همه ی خانه را گشتیم,تنها جایی که مانده بود,همان اتاقی بود که روزگاری بنیامین,این موجود کج ومعوج که ساخته دست انور بود و عمری هم نکرد,بود.
به سمت اتاق رفتم...انگار صحنه ها جلوی چشمم جان گرفته بود,درب اتاق رابازکردم,علی هم قدم به قدم با من میامد.
اتاق به همان حالتی که اخرین بار دیده بودم,خالی خالی بود,اما...
اما خوب که دقت کردم,روی تخت خالی که قبلا هیکل نحیف بنیامین رویش جان داد,چیزی توجهم را جلب کرد...
خدای من باورم نمیشد...
#ادامه دارد....
🖊به قلم....ط_حسینی
💦🌧💦🌧💦🌧
#از_کرونا_تا_بهشت
#قسمت۱۱۵ 🎬:
درست روی تخت ,عکسی از زینب وعباس بود,عکسی که مشخص بود تازه گرفته شده,باورم نمیشد این بچه های من بودند که معصومانه به دوربین زل زده بودند وصورتشان اینچنین تکیده ولاغر شده بود...
عکس رابرداشتم,علی هم پشت سرم قرارگرفت,شانه هایم را ماساژ میداد وهمراهم اشک میریخت...
پس پس درست حدس زده بودم,زینب وعباسم دست این شیطان خبیث اسیربودند,همینطور که با گریه عکس را زیرورو میکردم ,علی عکس راگرفت وبرگرداندش...
اوه...انور خبیپ چند جمله پشتش نوشته بود:
خوب میدانستم که بالاخره همراه ان امامتان که ادعا دارید کل دنیا را بدست میاورید ,به اینجا میرسید...خوب عکس وچهره ی فرزندانتان را نگاه کنید چون میدانم ,قرار نیست دیگر زنده وسالم انها را ببینید...
من خیلی بدجنس نیستم,این عکس را گذاشتم تا اخرین یادگاری باشد برایتان...
اینها قربانیهای عزازیل بزرگند,تا کباب شدنشان راهی نمانده...
با هرکلمه ,کلمه ای که میخواندم ,فشار روحی ام شدید وشدیدتر میشد...اخر من زنم...من مادرم...عاطفه زنانگی ام ومهر مادریم مرا شکننده تر از,علی...این مرد زندگی ام نموده,من طاقت اینهمه ناملایمات راندارم,
دنیا دور سرم میچرخید که با لیوان ابی که علی به صورتم پاشید به خود امدم,
علی:سلما...این شیطان خبیث میخواسته با روح وروان ما بازی کند....والله که وعده ی امام حق است...نگران نباش,امام با ماست...خدا با ماست....عباس وزینب را بالاخره به ما میرسانند...
#ادامه دارد...
🖊به قلم...ط_حسینی
💦🌧💦🌧💦🌧
9.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرکی میخواد برکت در زندگیش، ببینه
این شاه کلید را از دست نده
عزیزان میتونید ذکر
"اللهم بارِک لِمولانا صاحب الزمان"
را بصورت مستمر در هر سه وعده غذایی بعد از پایان (به عنوان دعا )
ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج ❤️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✨از دلایل محرومیت نماز شب
🎙آیت الله مجتهدی تهرانی ره:
مردى نزد امیر مؤمنان(ع) آمده
و عرض کرد که:
من از نماز شب محروم شدم.
حضرت فرمود: تو کسى هستى که
گناهانت تو را به بند کشیده است.
6.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز کن پنجره را
بوی رضا میآید
به استقبال فرخنده میلاد
شمسُالشموس
سلطان #علیبنموسیالرضا
علیه آلافُ التَّحیت وَ السَّلام
🌸🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدایا 🙏
در این شب زیبا ✨
به همه تنِ سالم
و ذهن آروم ببخش❤️
خدایا 💕
خودت، آرامش رو به🌷
قلب بنده هات هدیه کن 🙏
هر کجا هستید✨🎈
آسمون دل تـون🌷
ازغم وغصه خالی✨🌷
شبتــون به زيبايی رویاهاتون✨🎈
🌸🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلام 😊✋
یکشنبه تون بروفق مراد🌺
صبحتون شاد و زیبا 💗
ان شـاءالله امروز🌸🍃
پُر باشه ازخبرهای خوب💓
اتفاق های عالی 👌
موفقیت های پی در پی 🌺
دنیاتون سرریز از برکت 🌸🍃
و روز و روزگارتون خوب باشه🌺
🌷🍃
🌹یاعلیُّ ياعلىُّ ياعلىّ
💫🌺 اميرالمومنين عليه السلام به مالك
اشتر، فرمود : اى مالك !
اين سخن را از من بشنو و به خاطر بسپار .
ای مالک ، جوانمردی آن کس که یقینش
آسیب پذیر است ، کم ارزش است .
و هر که طمع به خود راه دهد
خویشتن را خوار گرداند .
و هر که سختی حال [ مشکلات زندگی ]
خود را به دیگران بازگو نماید
تن به ذلت داده است .
هر که دیگران را از راز خود آگاه ساخته
خود را از نزد خویشتن پست نموده است .
📗 تحف العقول : ص ۳۴۱