#امیرالمومنین_ع_مدح
هستی ما کیست در دنیا، امیرالمؤمنین
شافع ما کیست درعقبی، امیرالمؤمنین
بوده قبل از آدم وحوا، امیرالمؤمنین
صالح و نوح نبی، موسی امیرالمؤمنین
هم سلیمان است وهم عیسی، امیرالمؤمنین
قدر او از آسمانها هم فراتر بود و هست
اختیار کهکشان در دست حیدر بود و هست
نور پاکش از ازل تا روز محشر بود و هست
هم علی آیینه و جان پیمبر بود و هست
هم پیمبر بوده سرتا پا امیرالمؤمنین
یاد او پاییز جانها را بهاری میکند
چشمهها را در کویر خشک جاری میکند
چشمها راغرق در چشم انتظاری میکند
نیمهشب وقتی یتیم کوفه زاری میکند
میرسد با نان و با خرما امیرالمؤمنین
تا نجف شد قبلهگاه مردم یکتاپرست
دست ابراهیمیاش بتخانه را در هم شکست
ما ازاین میخانه برگشتیم هرشب مست مست
طبق قول اهل سنت، شرح سیصد آیه است
در فضیلتهای مولانا امیرالمؤمنین
بای بسم الله راز اوست در ام الکتاب
هر لنایی لاست بی نون جناب بوتراب
تحت فرمان علی هستند خاک و باد و آب
ذرهها را با نگاهش مینماید آفتاب
قطرهها را میکند دریا امیرالمؤمنین
تا که بر فرق علی مواج شد دریای خون
سهم ما شد در دل امواج، یک دنیا جنون
سر به تعظیمش فرود آریم اِنّی راکعون
کی به وصلش میرسیم، انا الیه راجعون
بارالها میشود آیا امیرالمؤمنین..
دست ما را مثل دستان سحرخیز نسیم
در پناه خود بگیرد مثل طفلان یتیم
بعد از آن در سایهی لطف کریم ابن الکریم
روزی ما میشود بی شک صراط المستقیم
نیست راه راستی، الا امیرالمؤمنین
باید اوصاف علی را با دلی آگاه گفت
آنچنان که حضرت حق در اطیعوا الله گفت
راز رد الشمس را، شق القمر با ماه گفت
گر چه عمری دردهایش را فقط با چاه گفت
هست راز عَلَّم الاسما امیرالمؤمنین
تا به جا آورده باشد رسم استقبال را
زیر پای زائرش میگستراند بال را
بشنو از جبریل شرح آیهی اکمال را
یا بخوان شأن نزول سورهی زلزال را
کوهها را میکَند از جا، امیرالمؤمنین
ما کجا و درک فیض پهنهی دریا کجا
دم زدن از خاندان حضرت زهرا کجا
این تن خاکی کجا و ساحت مولا کجا
او کجا و او کجا و او کجا و ما کجا
راه بسیار است از ما تا امیرالمؤمنین
✍ #احمد_علوی
#امیرالمومنین_ع_مدح
#امیرالمومنین_ع_مدح_و_مناجات
دلم در سینه میکوبد به دیوار قفس سر را
خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را
پُرم از شیطنتهای زمان کودکی اما
در آغوشت بگیر این بار هم این کودک شر را
من از تنهایی و بی سرپناهی سخت میترسم
دقیقاً مثل آن طفلی که گم کردهست مادر را
صدایت میزنم بابا، قبولم کن به فرزندی
کجا پیدا کنم بابای خوبی مثل حیدر را
من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم
خودت با دستهایت باز کن بر روی من در را
به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب
همانطوری که جا دادی کنار خویش قنبر را
تو نوکرهایی از من خوبتر داری فراوان، من
کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب بهتر را
خدا رحمت کند، میگفت بابایم: تو نوکر باش
علی از خانهاش بیرون نخواهد کرد نوکر را
به شوق بردن نام تو بود اصلاً از اول هم
اگر گفتم در آغاز اذان الله اکبر را
✍ #محسن_ناصحی
#امیرالمومنین_ع_مدح
نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا کند
قسم به ذات کبریا، ز یمن مرتضی کند
خدا چو هست رهنمون، مگو دگر چرا و چون
که او کند هر آنچه را که حکمت اقتضا کند
ز قدرت یَدُ اللَّهی، کسی ندارد آگهی
وسیلهاش بُود علی، خدا هر آن چه را کند
به جنگ بدر و نهروان، علیست یِکّه قهرمان
نگر که دست حق عیان، قتال اشقیا کند
به روی دوش مصطفی، نهد چو پای مرتضی
نگر به بت شکستنش، که در جهان صدا کند
به رزم خندق و اُحُد، به قتل عَمْرو عَبْدُوُد
خدا به دستِ دست خود، لوای حق بپا کند
چو افضل از عبادتِ خلایق است، ضربتش
علی تواند این عمل، شفیع ماسِوی کند
به پیشگاه کردگار، ز بس که دارد اعتبار
دُیون جمله بندگان، تواند او ادا کند
نماز، بی ولای او، عبادتیست بیوضو
به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند
هر آنکه نیست مایلش، جفا نموده با دلش
بگو دل مریض خود، به عشق او شفا کند
علیست آن که تا سحر، سرشک ریزد از بصر
پی سعادت بشر، ز سوز دل دعا کند
علی انیس عاشقان، علی پناه بیکسان
علی امیرمؤمنان، که مدح او خدا کند
پس از شهادت نبی، که را سِزَد به جز علی؟!
که تا به حشر آدمی، به کارش اقتدا کند
قسیم نار و جنتّش، ترازوی محبّتش
که مؤمنان خویش را، ز کافران جدا کند
گهی به مسند قضا، گهی به صحنۀ غزا
گهی به جای مصطفی، که جان خود فدا کند
علیست فرد و بینظیر، علی مجیر و دستگیر
که نام دلگشای او، گره ز کار وا کند
زکار قهرمانیاش، پُر است زندگانیاش
نگین پادشاهیاش، به سائلی عطا کند
امیر کشور عرب، ثنا کنان، دعا به لب
بَرَد طعام نیمهشب، عطا به بینوا کند
ز کوی شاه اولیا، که مهر اوست کیمیا
کجا روی، بیا بیا، که دردها دوا کند
کنیم چونکه های و هو، به پیشگاه لطف هو
خدا نظر کند به او، علی نظر به ما کند
دل علی گداخته، که با زمانه ساخته
امام ناشناخته، ز خلق شِکوهها کند
ز قبر بنت مصطفی، کجا رود علی، کجا
که نیست یار آشنا، دلش ز غم، رها کند
سرشک بر دو عین او، ز اشکِ زینبین او
که گریه بر حسین او، به یاد کربلا کند
علی غریب و خونجگر، ز هجر یار نوحهگر
کنار آن جدار و در، اقامۀ عزا کند
(حسان) بگیر دامنش، قسم به حقّ محسنش
گرهگشای انبیا، حوائجت روا کند
✍مرحوم #حبیب_الله_چایچیان
#امیرالمومنین_ع_مدح
به زمین نبستهام دل، به هوای آسمانش
زدهام گره دلم را، به پر کبوترانش
شدهام اسیر لطفش، شدهام گدای نانش
همه عمر برندارم، سر خود از آستانش
که فقط سپردهام دل، به علی و خاندانش
به ورای عرش رفته، که بسازد آشیانه
لب آسمان هفتم، شده غرق در ترانه
ملکی به گرد پایش، نفسی رسیده یا نِه
به جز از خدا نبوده، به خدا در آن میانه
نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش
چه کسی دوباره نان را به فقیر میرساند؟
جریان چشمهها را به کویر میرساند؟
خبر جناب خم را به غدیر میرساند؟
چه کسی سلام ما را به امیر میرساند؟
خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش
به جنون کشانده ساقی، دل مبتلای ما را
متجیرم چه نامم بشر خدانما را
بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را
علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟
که قبیلهی قلمها، شده قاصر از بیانش
شده لطف بی دریغش، همه عمر شامل من
به خدا نشسته یادش، همه شب مقابل من
احدی خبر ندارد که چه کرده با دل من
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست بنما، سر سفره میهمانش
غمی از خزان نباشد که بهارمان میآید
شبی از مسیر دریا به دیارمان میآید
دم احتضار بی شک به کنارمان میآید
دو جهان بدون حیدر به چه کارمان میآید؟
نمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش:
خبر صحیح مسلم شده صادر از بخاری
که علیست اصلِ ثابت، که علیست فیض جاری
که علیست جان احمد، که علیست نور باری
که علیست خشم ایزد، که به تیغ ذوالفقاری
زده ریشهی ستم را، به دو دست پُرتَوانش
نشنیدهاند آیا که خدای حیّ سرمد
شب و روز میفرستد صلوات بر محمد
و به این دلیل روشن که علیست جان احمد
رسد آدمی به جایی که به جز علی نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان لامکانش
دل خویش را به جز او، به کسی دگر نبستم
چه عنایتی نموده، که هنوز مست مستم
چه کنم که عهد خود را، نشکست و من شکستم
نَبُرید و من بُریدم، نگسست و من گسستم
من و لطف بی دریغش، من و فیض بی کرانش
سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم
غم او دوباره خیمه زده گوشهی اتاقم
چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم
چه شود اگر که امشب دل غرق اشتیاقم
برسد به کاروانی که علیست ساربانش
به طواف دوست رفتم، چه حریم آشنایی
چه فضای روح بخشی، چه نسیم دلربایی
نکند به من بگوید، پس از این همه جدایی
که تو در برون چه کردی، که درون خانه آیی؟
به درون خانهای که مَلَک است پاسبانش
به حریم او ملائک، همه گرم خوشهچینی
همهی پیمبران در، حرمش به شبنشینی
پر عطر آسمانها، شده زائری زمینی
دل الغدیری من، شده عاشق امینی
که به جز "علی" نبوده، همه عمر بر زبانش
نه به من که مست اویم، مِیِ بی حساب داده
به تمام عاشقانش، قدحی شراب داده
نه از این مِیِ مجازی، که از آفتاب داده
ز کدام باده ساقی، به من خراب داده؟
که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش
همه شب در این امیدم، درِ دوست باز باشد
که به شب خیال رویش، خوش و دلنواز باشد
غزل از علی سرودن، چه کم از نماز باشد؟
شب شاعران بیدل، چه شبی دراز باشد
شب بی ستارهای که، فقط اوست در میانش
به طواف کعبه هرکس، که به دیدهی تَر آید
همه هست آرزویش، که علی ز در درآید
نظری اگر نماید، شب بی کسی سر آید
خود کعبه نیز باید، به طواف حیدر آید
به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش
✍ #احمد_علوی
#امیرالمومنین_ع_مدح
زبان مبهوت و قاصر از بیان نام و عنوانش خرد در باء بسم الله شد طفل دبستانش
چنان در حیرتم از خیل القابش! نمیدانم، بخوانم شیر یزدان یا بخوانم شاه مردانش
هُوَ الاول بخوانم حضرتش را؟ یا هُوَ الاخر؟ عجب شأنی! امام المتقین خواندهست قرآنش
ولادتگاه او کعبه، شهادتگاه او مسجد روا باشد بخوانم خانهزادِ رب سبحانش
علیٌ معدنُ الحکمه، قسیمُ النار و الجَنه بَدا بر حال آنان که رها کردند دامانش
علی صدیق الأکبر بود قبل از خلقت عالم بگو بیهوده میکوشند! نتوان کرد کتمانش
اگر ممسوس فی ذات خدا شد، علتی دارد نمیگیرد پَر کاه از دهان مور وجدانش
نشانی خواستی از او بجویی خاطرت باشد «عدالت» نام میدانش، «شرف» نام خیابانش
به انصاف یدالهی ترازو دار عدلست او گدا و شاه را همرتبه میبینی به دیوانش
✍ #وحید_قاسمی
#امیرالمومنین_ع_مدح
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
نه مرا زبان که بیان کنم، صفتِ کمال تو یا علی
شده ماتْ عقل موحدین، همه در جمالِ تو یا علی
چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی
نَبَرد به وصف تو ره کسی، مگر از مقالِ تو یا علی
هله ای مُجلّیِ عارفان، تو چه مطلعی، تو چه منظری
که ندیدهام به دو دیدهام، چو تو گوهری، چو تو جوهری
هله ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی، تو چه دل بَری
چه در انبیا، چه در اولیا، نه تو را عدیلی و هم سَری
به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی؟!
توئی آنکه غیر وجود خود، به شهود و غیب ندیدهای
فَقرات نفس شکستهای، سُبحاتِ وَهم دریدهای
همه دیدهای نه چنین بُوَد، شه من تو دیدهی دیدهای
ز حدودِ فصل گذشتهای، به صعودِ وصل رسیدهای
ز فنای ذات به ذاتِ حق، بُوَد اتّصال تو یا علی
چو عقول و افئده را نشد، ملکوتِ سرّ تو مُنکشِف
همه گفتهاند و نگفته شد، ز کتابِ فضل تو یک الِف
ز بیانِ وصف تو هر کسی، رقم گمان زده مختلف
فصحای دهر به عجز خود، ز ادایِ وصف تو معترف
بُلغای عصر به نطقِ خود، شدهاند لالِ تو یا علی
تویی آن تجلّیّ ذوالمنن، که فروغ عالم و آدمی
هله ای مشیّتِ ذاتِ حق، که به ذات خویش مُسلّمی
ز بروز جلوهی ماخلق، به مقام و رتبه مقدّمی
به جلالِ خویش مُجلّلی، ز نوالِ خویش مُنعّمی
همه گنج ذاتِ مقدّست، شده مُلک و مالِ تو یا علی
تو چه بندهای که خدائیات، ز خداست منصب و مرتبت
احدی نیافت ز اولیا، چو تو این شرافت و منزلت
رسدت ز مایهی بندگی، که رسی به پایهی سلطنت
همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت
شده ختم دورهی عِلم و دین، به کمالِ آل تو یا علی
تویی آنکه تکیهیِ سلطنت، زدهای به تخت مؤبّدی
ز شکوه شأن تو بر مَلا، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی
به فرازِ فرقِ مبارکت، شده نصب تاج مُخلّدی
متصرّف آمده در یَدَت، ملکوتِ دولتِ سرمدی
تو نه آن شهی که ز سلطنت، بُوَد اعتزالِ تو یا علی
منم آن مجرد زنده دل، که دم از ولای تو میزنم
ره کوه و دشت گرفتهام، قدم از برای تو میزنم
به همین نفس که تو دادیام، نفس از ثنای تو میزنم
شب و روز حلقهی التجا، بهدر سرای تو میزنم
نروم اگر بکشی مرا، ز صف نعال تو یا علی
تویی آنکه سِدرهی مُنتهی، بُودَت بلندیِ آشیان
به مکان نیائی و جلوهات، به مکان ز مشرقِ لامکان
رسد استغاثهی قدسیان، به درت ز لانهی بینشان
چو به اوج خویش رسیدهای ، ز عِلوّ قدر و سُموشّان
همه هفت کرسی و نُه طبق، شده پایمال تو یا علی
نه همین بس است که گویمت، به وجودِ جود مکرّمی
تو مُنزّهی ز ثنای من، که در اوجِ قُدس قدم نَهی
نه همین بس است که خوانماَت، به ظهورِ فیض مقدّمی
به کمال خویش معرّفی، به جلالِ خویش مُسلّمی
نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی
تویی آن که میم مشیّتت، زده نقشِ صورتِ کاف و نون
به کتابِ عِلم تو مُندرج، بُوَد آن چه کان وَ مایکون
فلک و زمین به ارادهات، شده بی سکون شده با سکون
تویی آن مُصوّرِ ماخَلَق، که مِنَ الظّواهر و البطون
بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی
تو که از علایق جان و تن، به کمالِ قُدس مُجرّدی
تو که فانی از خود و مُتّصف، به صفاتِ ذاتِ محمّدی
تو که بر سرائرِ معرفت، به جمالِ اُنس مُخلّدی
به شؤنِ فانیِ این جهان، نه مُعطّلی، نه مقیّدی
بُوَد این ریاست دنیوی، غم و ابتهالِ تو یا علی
تو همان تجلّیِ ایزدی، که فراز عرشی و لا مکان
خبری ز گردش چشم تو، حرکات گردش آسمان
دهد آن فؤاد و لسان تو، ز فروغ لوح و قلم نشان
تو که ردّ شمس کُنی عیان، به یکی اشارهی ابروان
دو مُسخّر آمده مِهر و مَه، هله بر هلالِ تو یا علی
هله ای موحّدِ ذاتِ حق، که به ذات، معنی وحدتی
به تو گشت خِلقتِ کُن فکان، که ظهورِ نورِ مشیّتی
هله ای ظهورِ صفاتِ حق، که جهان فیضی و رحمتی
چو تو در مداینِ علمِ حق، ز شرف مدینهی حکمتی
سَیَلانِ رحمت حق بُوَد، همه از جِبال تو یا علی
بِنِگر [فؤاد] شکسته را، به دَرَت نشسته به التجا
اگرش بِرانی از آستان، کُند آشیان به کدام جا
به سخا و بذل توأش طمع، به عطا و فضلِ توأش رجا
ز پناهِ ظلِّ وسیع تو، هم اگر رود، برود کجا؟!
که محیط کون و مکان بُوَد، فلکِ ظلالِ تو یا علی
✍ #فواد_کرمانی
┅┅┅┅┄❅[﷽❅┄┅┅┅┅
#امیرالمومنین_ع_مدح
علما موقع تدریس، علی میگویند
زحل و زهره و بِرجیس، علی میگویند
صالح و یوشع و جرجیس، علی میگویند
تا نخ و سوزنِ ادریس، علی میگویند
دائم از هر طرفِ عرش خبر میشنوم
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بشر» میشنوم
«عینِ»تو هست به معنای عُلوّ درجات
«لامِ»تو هست همان لام سلام و صلوات
«یاءِ» تو یاءِ حسین است که بین دو صلات
میکشاند دلِ غمگینِ مرا سمت فرات
سند غربت تو، خون حسین است، علی!
راز حقانیتت در ثقلین است، علی!
زخم شمشیر غمت بر سر عالم خورده
وای بر آنکه دلش را به علی نسپرده
متواری شده از وحشت و در دَم مرده
هر که از تیغ دو دم، جان به سلامت برده
هر که از شیوهی جنگاوریات شد آگاه
گفت: «لاحول ولا قوة الا بالله»
در کویری که به دریای کرم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حرم نزدیک است
نجف اینجاست! فقط چند قدم... نزدیک است
کفر و ایمانِ من امروز بههم نزدیک است
در مقامت دهنم بسته بماند بهتر
عشق، آهسته و پیوسته بماند بهتر
نخلها، اشک تو را زیر نظر داشتهاند
رودها، از جریان تو خبر داشتهاند
بادها، پرده ز اسرار تو برداشتهاند
خاکها، چشم به دستان پدر داشتهاند
ابرها با کرمت مایهی رحمت شدهاند
فقرا در حرمت صاحب مُکنت شدهاند
شمّهای هست ز اوصاف تو حیدر بودن
لافتایی شدن و ساقی کوثر بودن
فاتح یه تنهی قلعهی خیبر بودن
با پیمبر همهی عمر برادر بودن
نَفَست عطر نَفَسهای محمد دارد
بُردن نام تو شیرینیِ بی حد دارد
گذر ماه به تاریکی چاه افتاده
باز از اشکِ غمت، چشمه به راه افتاده
منکر تو که به این روز سیاه افتاده
در نماز شب خود هم به گناه افتاده
زندگی بی علی اصلاً چه صفایی دارد؟
«مُطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد»
نیست بودیم ولی در حرمت هست شدیم
متفرق شده بودیم که یکدست شدیم
عاشق هر که به یاران تو پیوست شدیم
تا زپیمانهی «اَکمَلتُ لَکُم» مست شدیم
عطر «اَتْمَمْتُ عَلَیکُم» همهجا را پُر کرد
نان بَدگوی بد اندیشِ تو را آجر کرد
اولین مرحلهی عشق، پریشان شدن است
اجر همراهی تو، بوذر و سلمان شدن است
صاحب دائمیِ مُلک سلیمان شدن است
زاهد شهر که در فکر مسلمان شدن است
در شب قدر، به آوای جلی میگوید
بعلیٍ بعلیٍ بعلی میگوید
خواب دیدم که کسی گفت چنین شعر بخوان
با دل سوخته آرام و حزین شعر بخوان
به نمایندگی از اهل زمین شعر بخوان
بر همین پلهی اول بنشین شعر بخوان
چه قشنگست شبی غرق تماشا بودن!
«شهریارِ» غزل حضرت مولا بودن
✍ #احمد_علوی
┅┅┅┅┄❅[﷽❅┄┅┅┅┅
#امیرالمومنین_ع_مدح
صاحب اسرارِ «سُبْحانَ الّذي أَسْرى» علیست...
بین آیات الهی، آیتِ کبری علیست
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أحَد» تفسیری از اخلاص اوست
در کمال بندگی، یکتای بیهمتا علیست
حافظ جان علی «فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظا»
حافظ قرآن به «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا» علیست
آیت الکرسی به اسم اعظمش مستمسک است
ای مسلمانان! به قرآن «عُروةُ الوُثقی» علیست...
سِیرْ در «ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض» کُن
چشم دل وا کن ببین پیدا و ناپیدا علیست...
«اُدْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُود»
در مقام قافِ قرآن، جنت الاعلی علیست
از «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَم» بپرس
تا بدانی در وفای عهدِ حق، «اَوْفی» علیست
آسمانِ «رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَه»
سفرهدارِ «اَنْتَ خَیْرُ الرّازقین»، مولا علیست
نور علمش «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» است
«عَلَّمَ القرآن» علی و «عَلَّمَ الاَسما» علیست
لوح محفوظ خدا، «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب»
در دو عالم «يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفی» علیست
در طریقت، رایت «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيل»
رهنمای «اَلّذِينَ جاهَدُوا فينا» علیست
اخترِ تابندهی «إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى»
ماهِ ظلمتسوزِ «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى» علیست...
نوح، ایمن ماند از طوفان به یُمن نام او
باء «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها» علیست
روح رحمان، قلب قرآن، جان یاسین، نَفْس فجر
صاحب قدر و معارج، شاهد أسری علیست
عمره و حج و طواف و کعبه و رکن و مقام
زمزم و سعی و صفا و مروه و مسعی علیست
«يَا عَلِىُّ يَا عَظِيمُ يَا غَفُورُ يَا رَحِيم»
یا الهی! مظهر «اَسْمائِکَ الحُسْنی» علیست
یاد او «تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» کند
در نماز قُرب، «ذِکرُ اللهِ أَکبَر» یا علیست
سجده، راز سَر به مُهری بود و آخر فاش شد
رازدارِ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی» علیست
بشنو از احمد حدیثِ «حَیثُما دار» علی
تا ببینی هر طرف رو آوَرَد «حَق» با علیست
تیغش «أَنْزَلْنَا الْحَديد» و ضربتش «بَأْسٌ شَديد»
بهترین توصیف فتحش «لافَتَی اِلَّا عَلِی»ست
ذوالفقار، اثبات حق و نفیِ باطل میکند
بیگمان فاروق اعظم در جهان، تنها علیست...
✍ #سیدمحمدرضا_یعقوبی_آل
#امیرالمومنین_ع_مدح
قلم لال است اما مینویسم داستانش را
من و مدح علی؟! حتی نمیبردم گمانش را
علی را بی خدا اصلاً، خدا را بی علی هرگز
نه میخواهم چنینش را؛ نه میخواهم چنانش را
نه تنها مجلس خود را، بنا بر گفتهی احمد
مزین کرده با نام علی شیعه اذانش را
بهقربان وجودی که وجودم از وجود اوست
چنان میخواهمش آری که هر موجود جانش را...
خدا فرموده قبل از خلقت عالم علی بودهاست
و من اصلاً نمیفهمم مکانش را، زمانش را
بگویم فاش حیدر کیست، ممسوس خداوند است
زبانم تند میراند که میگیرم عنانش را
همیشه از خودم میپرسم و هربار میمانم
چگونه شکر باید کرد لطف بیکرانش را
ضریحش که بهجایخود، دلم آنقدرها تنگ است
کسیکه یاعلیگفته است میبوسم دهانش را
زمان خطبهخوانی، او سخنران نه، سخنداناست
که منبر میبرد حظ شیوهی فنّ بیانش را
قسیمٌ النّار والجَنّه، علی تنها علی بودهاست
کسی که با یتیمان میکند تقسیم نانش را
خدا آغاز خلقت یاعلی گفتهست، پس حتماً
به پایان میبرد با "یاعلی" کار جهانش را
✍ #محمدحسن_بیات_لو
#امیرالمومنین_ع_مدح
به فرزندت بگو مولای ما یک پهلوان بوده
بگو در جنگ با دشمن همیشه قهرمان بوده
بگو مولای ما با اینکه جنگآورترین مرد است
ولی با دوستان خیلی کریم و مهربان بوده
همیشه روی دوشش گرم بازی بودهاند، آری
به فرزندت بگو مولا رفیق کودکان بوده
بگو مولای ما با این که حاکم بوده، هروعده
غذای سفرهاش تنهایِ تنها شیر و نان بوده
بگو هر شب به شانه میکشیده نان و خرما را
فقیران را غذا میداده، فکر دیگران بوده
برای خادم خود میخریده رخت نو، اما
عبای وصلهدارش آبروبخش جهان بوده
بگو وقتی پیمبر با خدا صحبت نمود آن شب
صدای صحبت مولای ما در آسمان بوده
شبی که مشرکان در نقشهی قتل نبی بودند
بگو مولای ما در خواب حتی جانفشان بوده
به فرزندت بگو نَقل مسیحیهای نجران را
که مولا طبق قرآن بر پیمبر همچو "جان" بوده
بگو مولای ما بر قلب این مردم حکومت کرد
بگو مولای ما تنها امیر مؤمنان بوده
✍ #سعیده_کرمانی
#امیرالمومنین_ع_مدح
گفتیم اول از علی و آخر از علی
پُر شد ورق ورق ورقِ دفتر از علی
با خلقتش چکامهی خلقت تمام شد
دیگر نیافرید خدا بهتر از علی
یک قطرهاش به عمرِ زمین و زمان رسید
سیراب میشود عطشِ محشر از علی
از عرشِ ابرهای لبش وحی میچکید
در بارشِ تلاوتِ پیغمبر از علی
نهجالبلاغه نقطهی عطف خطابه شد
قیمت گرفت آبروی منبر از علی
از خاک رفت بر درِ افلاکیان نشست
تا بال و پر گرفت، درِ خیبر از علی
پا روی حقّ مورچگان هم نمیگذاشت
حتی خیالِ ظلم نمیزد سر از علی
در روزگارِ بردهفروشان نمیخرید
جز آبروی نوکریاش قنبر از علی
حیّ علیَ الصلوة، زمان گدایی است
حیّ علیٰ گرفتنِ انگشتر از علی
از یا حسینِ حل شده در اشکهای آب
سیراب میشویم، چنان کوثر از علی
✍ #رضا_قاسمی
#امیرالمومنین_ع_مدح
روزگارم با غلامىِ "على" سَر میشود
هر که را دیدم على را دیده، نوکر میشود
بندهزاده بندهاى دارم که دارد مثل من
چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود
جاى آن دارد بگیرم حلقهی دارَش کنم
حلقهاى را که زِ گوش بندگى دَر میشود
شأن او را نه قلم کافیست، نه دفتر، نه فهم
شأن سلمانش فقط صد جلد دفتر میشود
نَفْس مثل خیبر است و هیچکس فَتّاح نیست
فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود
از همینجا میشود فهمید - با مهر على-
عاقبت این عاقبتها خیر یا شَر میشود
محضر "یادعلى" و محضر "نادعلى"
هر که آدم میشود از این دو محضر میشود
قدر زَر زرگر شناسد، قدر "زهرا" را "على"
علتش این است داماد پَیَمبَر میشود
بیشتر کار برادر را برادر میکند
حق بده پس با تو پیغمبر برادر میشود
کار خیر ما کنار حُبّ تو میایستد
دو برابر، سه برابر…. صد برابر میشود
معجزات چشمهایت خلق صاحب معجزهست
دُل دُلت رَد میشود، سنگ همه زَر میشود
تو میان خانه هم باشى همه ذِبح توأند
تو به خیبر هم نیایى، فتح خیبر میشود
طفل خود را بر سر شانه نجف آوردهام
کودک است امروز, در آینده قَنبر میشود
این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد
سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود
زان طرف سنگ نشانى هم ندارد "فاطمه"
زین طرف دارد کف صحن تو مَرمَر میشود
“باز با…..” نه , باز اینجا با کبوتر میپرد
شاه اینجا همنشین چند نوکر میشود
حال من چون حال بیماریست زیر دستِ تو
هر چه بدتر میشود انگار بهتر میشود…
✍ #علی_اکبر_لطیفیان