eitaa logo
مدح و متن اهل بیت
8.8هزار دنبال‌کننده
20.3هزار عکس
23.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
@Yas4321 ارتباط با ادمین @Montazer98745 ارتباط با مدیر
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از منتظران ظهور
زمینه/حضرت زینب(س) راهی ام پشت سرت سایه ی روی سرم شد هدف سرت روی نی زخمیه بال وپرم به قصد قربت میزنن از روبام بدجوری زخمی میکنه سنگ شام هلهله و رقصیدناشون کنار ناموس حیدر و اینهمه ازدحام یکم برام قرآن بخون حسین حسین حسین ازغم تو شدم نیمه جون حسین حسین حسین ای وای من از شام از شام از شام سنگ عشق تو حسین من به سینه میزنم رد تازیونه مثه نیزه مونده روی تنم مگه یادم میره زیره نیزه ها تو قتلگاه میزدی من رو صدا ولی ازاون روز که گذشته داداش قافله سالاره سرت با وفا مردم اینجا چه بدن حسین حسین حسین بچه هارو هی میزدن حسین حسین حسین ای وای من از شام ازشام ازشام *آقا ببخش بضاعتم این است* علیه السلام 〰〰〰〰〰〰 السلام ای دردونه ی خدا السلام ای سیدالشهدا السلام ای شاه کربلا دوباره می باره نمِ بارون / با قلب پریشون / چشام شده گریون مُحرمت اومد که دوباره / دلم بی قراره / برا تو آقاجون سلام ای بی کفن ارباب سلام ای حضرت مهتاب سلام تاب این دل بی تاب صلی الله علیکَ (یا اباعبدالله) 3 〰〰〰〰〰〰 باز دلامون پر زد تا حَرَمت باز چشامون می باره از غمت قطره قطره پای پرچمت تا وقتی مجنون توأم آقا / دل از همه دنیا / نداره تمنا سوی خدا برده منو راهت / یه گوشه نگاهت / برام بسه مولا منم عبد و تویی مولا منم مُرده تو مسیحا منم ذره ولی تو دریا صلی الله علیکَ (یا اباعبدالله) 3 〰〰〰〰〰〰 نوکریِ تو فخر نوکره روضه هات از دل غم رو می بَره هیات تو از جنت سَره یه عمره با یاد تن بی سر / با روضه ی مادر / دلم شده مضطر هرجا که اسمی از تو شنیدم / یا پرچمی دیدم / کشیده دلم پَر نگیر از من تو غمت رو نگیر عشق حَرَمِت رو نگیر شور مُحَرّمت رو صلی الله علیکَ (یا اباعبدالله) 3 . سلام الله علیها 〰〰〰〰〰〰 از راه اومدی - جونم فدات ویرونه شده - روشن از نگات از درد دلام بابا - چی بگم برات مگه میتونی باور کنی سرم سوخت مگه میتونی باور کنی پرم سوخت مگه میشه بهت گفت (معجرم سوخت ۲) اگه تو بودی، حالم روبراه میشد اگه تو بودی، شونت تکیه گاه میشد اگه تو بودی، کی روزم سیاه میشد 〰〰〰〰〰〰 شد صورت من - رنگ شفق من موندم و این - تن بی رمق از راه اومدی بابا - میون طبق دیگه نمی بینه چشمای ضعیفم سه سالمه اما پیرم و نحیفم ولی لشگر کوفه ( نشد حریفم ۲) نشد حریفم، اون که ما رو زد بابا نشد حریفم، سیلی و لگد بابا ولی دلم سوخت، از حرفای بد بابا 〰〰〰〰〰〰 مُردم شب و روز - از دلهره از این همه درد - دل من پره اما همه ی غصّم - غم چادره حتی روزای این شهر شام سیاهه دیگه همه ی دنیا برام سیاهه همه ی تنم غیر از موهام سیاهه (آخرِ راهه۲) آخره راهه، واکن دیگه چشماتو آخره راهه، من باید بیام با تو میبوسم امشب، پیشونی و رگ هاتو . این قدَر دختر بابایی من را نزنید همه ی هستی و دارایی من را نزنید قرص ماه است چه جوری دلتان می آید ؟ جلوه ی کامل زیبایی من را نزنید شده رنگ رخ او مثل کبودی تنش نازک این لاله ی صحرایی من را نزنید حرف های بدتان بس که بد آموزی داشت ای خدا ... غنچه ی زهرایی من را نزنید از غم دختر من عرش به هم می ریزد بی سبب ماه تماشایی من را نزنید همه با هم به سوی باغ تهاجم نکنید آه این یاس مسیحایی من را نزنید بوی زهراست که پیچیده در این ویرانه دختر کوچک شیدایی من را نزنید نانجیبان گل دردانه ی من نورَسته ست این سه ساله گل زهرایی من را نزنید امروز به یاد تو دلم باز گرفته غم آمده و با دل من ساز گرفته بال و پر من گر چه شکسته ز فراقت با یاد تو هنگامه ی پرواز شده تنها نه هم امروز شدم ذاکر نامت دل ذکر تو از لحظه ی آغاز گرفته قلبم به تمنای وصالت شده سرمست؟ یا شوق تماشای گلی ناز گرفته مبهوت شدم بس که ز هجران تو ای دوست از روی لبم صحبت هر راز گرفته بغضی که نشسته به گلویم ز فراقت از حنجره ام فرصت آوا گرفته ویرانه ی قلبم شده مشتاق نگاهت اما دلم از دوری تو باز گرفته بند ۱ حالا که رسیدی بابا نازم رو خریدی بابا باید که بگی از چی دل از من تو بریدی بابا نگفتی که دلم می گیره نگفتی دخترت می میره ۲ بابا حسین بابا حسین جان ۳ بند ۲ با سختی به روی خاکا پاهامو کشوندم بابا برای خودم هر لحظه من فاتحه خوندم بابا جونِ به لب رسیده دیدی سه ساله رو خمیده دیدی ۲ بابا حسین بابا حسین جان۳ بند ۳ هر جا که ز پا افتادم شد عمه عصای دستم او خورده کتک جای من شرمنده ی عمه هستم اگر که پیکرش کبوده چیزی به غیر این نبوده ۲ بابا حسین بابا حسین جان ۳ ۹
😭 چهل منزل سرت را نیزه می برد رقیه دم به دم از غصه می مرد به خنده حرمله منزل به منزل کنار نیزه ات هی آب می خورد
هدایت شده از منتظران ظهور
ماهِ بعد از چارده یک روزه اش هم کامل است گاه طفلی در زمان کودکی اش عاقل است می رسد وقتی که تا ترقوه جان،بین عرب؛ گفتن یک یا رقیه راه حل مشکل است درعرب با اینکه نامت شد رقیه،آخرش پیش بابایت نشان دادی که جان ناقابل است گاه می میرد کسی در لفظ از دوری یار گاه مانند تو هم می گوید و هم عامل است ذکر تو زیر زبانم هست و تربت در کَفم آب وقتی هست درواقع تیمم باطل است هم که بابا را به یک لبخند جان تازه ای هم برایش بوسه ی از راه دورت قاتل است بعد از آنی که سر زینب به یک ضربه شکست تربت کرببلا در اصل چوب محمل است تا بگیرد بوسه خم شد نیزه سوی گونه ات قبله از آن روز نزد اهل معنا مایل است شد دخیل دامنت دستم که کشتی نجات؛ هرکجایی که توقف کرد آن جا ساحل است گوش پاره جای خود،اما دلیل گریه ام؛ ازشنیدن های الفاظی شبیه سائل است با وجودی که پدرجان گله خیلی دارم نوه ی فاطمه ام حوصله خیلی دارم وسط آن همه اسباب جسارت بر ما نفرت از سلسله و هلهله خیلی دارم قد کشیدم بزنم بوسه به رویت بر نی دیدم از گونه ی تو فاصله خیلی دارم عقب افتادنم از قافله زجر آور شد گفتم ای زجر نزن آبله خیلی دارم باعث زحمت جمع اسرا من بودم خجلت از عمه در این قافله خیلی دارم با وجودی که سر از پیکر تو شمر برید من شکایت ولی از حرمله خیلی دارم به زحمت تکیه بر دیوار می‌کرد گهی این جمله را تکرار می‌کرد الاهی صورتش آتش بگیرد ! که با سیلی مرا بیدار می‌کرد چه داغی بر جگر بگذاشتی زجـر عجب دست زمختی داشتی زجـر که هر کس دید گلبرگ رخم را به طعنه گفت که گل کاشتی زجـر چو زینب پیکرش را آب می ریخت ستاره بر تن مهتاب می ریخت همه دیدند چون زهرای اطهر ز هر جای تنش خوناب می ریخت نه تنها پیکرش بی تاب بوده که گل زخم تنش خوناب بوده چه کاری کرد سیلی با دو چشمش؟ که گوئی چند روزی خواب بوده تمام پیکرش از درد می‌سوخت لبش از آه آهِ سرد می‌سوخت اگر چه شمع سـرخ نیمه جان بود ندانم از چه رنگ زرد می‌سوخت تمام درد بر جانم نشسته رد خون روی دستانم نشسته تو خوردی خیزران و، من ندانم چرا زخمش به دندانم نشسته چشمش برای پلک زدن وا نمیشود میخواست ناله ای کند اما نمیشود هم زخم های آبله اش درد میکند هم جای تازیانه مداوا نمیشود از عمر او اگر چه سه سالی گذشته است قدی شبیه قامت او، تا نمیشود چشمی نمانده است اگر دست میکشد پایی نمانده است اگر پا نمیشود سر را به زحمتی به روی دامنش گذاشت حالا دگر خرابه عزاخانه میشود بوسه گرفت از لب و میگفت زیر لب هر بوسه ای که بوسه ی بابا نمیشود از غصه ی این فاصله بگذار نگویم از غربت این قافله بگذار نگویم از شمر نگو تو، به تلافیش پدر جان از چشم بد حرمله بگذار نگویم از قصه ی این صورت زخمی که نگفتی از قصه ی این آبله بگذار نگویم من پیر شدم جان تو آن دم که به پا شد دور سر تو هلهله… بگذار نگویم افتاد به بازارِ غلامان و کنیزان روزی گذر قافله… بگذار نگویم از بابت این درد سرِ معجر پاره دارم ز عمویم گله… بگذار نگویم بابا صدقه هیچ ولی خاری و دشنام دادند به این عائله… بگذار نگویم هر گاه سرت خورد زمین عمه زمین خورد دق کرد از این قائله… بگذار نگویم دختر اگر یتیم شود پیر میشود از زندگی بدون پدر سیر میشود هم سن و سالها همه او را نشان دهند دلنازک است دختر و دلگیر میشود اصلا رقیه نه به خدا مرد بی هوا با یک شتاب ضربه زمین گیر میشود دادند جای غسل تیمم تنش...چرا؟ خون از شکاف زخم سرازیر میشود پایش به سوی قبله کشید و به ناز گفت: امشب اگر نیایی پدر دیر میشود آهش فضای هر سحرش را گرفته است داغی تمامیِ جگرش را گرفته است از کوچه‌ها رسیده تنش تیر می‌کشد از بس که سنگ دور و برش را گرفته است بر حال و روزِ چشم نحیفش نکرد رحم دستی نگاهِ مختصرش را گرفته است جا مانده از حرارتِ خیمه به پیکرش آتش کمی زِ بال و پرش را گرفته است از بعد غارت حرم و گوشواره‌اش با آستینِ پاره سرش را گرفته است جانی نمانده تا دو قدم راه می‌رود زینب بیا کمک ، کمرش را گرفته است بابا یکی من را به قصد کشت میزد هر بار گفتم یا علی با مشت میزد یک بار گفتم اسم زهرا مادرت را دیدم که نامردی لگد از پشت میزد
دنبال زینب می‌دود پای پیاده از ترس دشمن لرزشی در پای دارد تاول زده پای نحیف کوچک او خاری به پا و بر لبش «ای وای» دارد رویش کبود از سیلی و دلتنگ باباست بغضی گلوی نازکش را می‌فشارد آهسته بر گوشش که دردی سخت دارد از ترس دشمن دست خود را می‌گذارد بُعد مسافت! پای زخمی! جای سیلی!! دیگر رمق در تن برایش هیچ مانده؟! دیگر برای طعنه‌ و دشنام شامی جایی میان قلب پرخونش نمانده! هق‌هق امانش را بریده در خرابه حتی صدایش خواب از دشمن ربوده است از کودکی آغوش او گهواره‌اش بود اینقدر دوری از پدر اصلا نبوده است! اینبار بابا سر به دامان رقیه است چشمش به چشمان پدر ناگاه افتاد سر گوشه‌ای افتاد و دختر ناله‌ای زد دیگر رقیه از دهانش «آه» افتاد