eitaa logo
مدح و متن اهل بیت
8.8هزار دنبال‌کننده
20.3هزار عکس
23.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
@Yas4321 ارتباط با ادمین @Montazer98745 ارتباط با مدیر
مشاهده در ایتا
دانلود
 گفتم: دارم‌ از استرس‌ می‌میرم😞 گفت‌: یہ ‌ذڪر بهت‌ میگم‌ هر بار گیر ڪردی ‌بگو، من ‌خیلی ‌قبولش ‌دارم: گره‌ی‌ڪار ِ‌منم‌ همین ‌باز ڪرد💔 (آخہ ‌خودشم‌ بہ‌ سختـی ‌اجازه‌ی ‌خروج ‌گرفت) گفتم: باشہ ‌داداش ‌بگو، گفت: تسبیح ‌داری؟ گفتم: آره، گفت: بگو "الهی ‌بالرقیہ ‌سلام ‌الله ‌علیها"... حتمـا ‌سہ‌ سـالہ‌‌ی‌ ارباب ‌نظر می‌ڪنہ، منتظرتم و قطع‌ ڪردم‌ چشممو بستم‌‌ شروع‌ ڪردم: الهی ‌بالرقیہ ‌سلام‌الله‌علیها الهی ‌بالرقیہ‌ سلام‌الله‌علیها...✨ ۱۰تا‌ نگفتم ‌ڪہ ‌‌یهو گفتن: این ‌پنج ‌نفـر آخرین ‌لیستہ، بقیہ‌اش ‌فـردا‼️، توجہ‌ نڪردم‌ همینجور ‌ذڪر می‌گفتم ڪہ ‌یهو اسمم ‌رو خوندن، بغضم ‌ترڪید با گریہ ‌رفتم‌ سمت ‌خونہ حاضر‌شم، وقتی حسین رو دیدم ‌گفتم: درست‌شد😭، اشڪ ‌تو چشمش ‌حلقہ ‌زد‌ و گفت: "الهی ‌بالرقیہ‌ سلام‌ الله ‌علیها"... 🌹شهید_حسین_ معز غلامی 💕💕💕
بابُ الْحَرَم پایگاهِ متنِ روضهozlati-moharram-Babolharam_net.mp3
زمان: حجم: 6.5M
و توسل جانسوز ویژۀ ایام اسارت خاندان آل الله به کلام حجت الاسلام علی عزلتی مقدم •ೋ ●•┄༻↷◈↶༺┄•● یکی از همسنگرانش می گفت: چند هفته قبل از در تهران پای تخته نوشت: «اذا کان المنادی زینب سلام الله علیها فاهلا با الشهاده»: اگر دعوت کننده «سلام الله علیها» است، پس سلام بر .
❤️ بہ سـمت ساختمـان کوچکے کہ در جایی از حیاط بزرگ سپاه است قدم بر میدارد... پا بہ پایـش راهی میشوم...با آمـدن مـن چنـد خانم چادرے از ساختمـان بہ طرف من مے آیند تـپش هاے قلبم رفتہ رفتہ تنـدتر مـیشود نکنـد براے محمـدم اتفاقی افتاده؟! نکـند کہ... نہ نہ...افـکار چـرند و پـرند را از سرت بیرون کـن!یـعنی چے کہ محمـد... صـدای مداحے آشنـایی رفتہ رفتہ بلندتر میـشود ... با تعـجب و دلهـره بہ همہ چی زل میـزنم...معنے این رفتارشان چیـست؟! مگـر اتفاقی افتاده...؟ خـدایا پـناه بر خــودت... گریہ هاے زیـنب در آغوش عمویش بلنـد میـشود...امـا لحـن گریہ هایش با همیشہ فرق کرده نڪند متوجہ چیزے شده...همـانطور کہ نزدیڪ ساختمان میـشوم صداے مداحے بلـندتر میـشود بی اراده چـشمانم پر از اشک میـشود...در دلم آرام امن یجیب مـیخوانم اتـفاقے کہ نیـافتاده اسـت...دلهره هایـت دیگـر برای چـیست؟! نـفس عمیـقی میـکشم و خـودم را دلداری میـدهم کفش هایم را در می آورم و وارد ساختمان مـیشوم چـقدر اینـجا آشـناست... قبـلا آمـده بودم؟! دیـوارهایـش با سربنـد های مختلـف و پلاڪ های شهدا تزیین شـده است...روے سقـفش چفیہ هاے بزرگ نصب شده دکـور اتاق هـرچند خیلے زیباست...اما در وجـودم حـس وحشت ایجاد میـکند! امـا تا چشـمم بہ عکـسی میـخورد ، آرام مـیشوم عکـس شهیدی کہ قبـلا همـراهت آمـده بودم و در معـراج دیده بودیمـش وقـتے پرده ی سـبز رنگی را کنار مـیزنم تابوتی پوشیــده از پرچم ایران کمی جلوتـر گذاشتہ بود و چـند نفـر از نظامیـان دورش را گرفتہ بودنـد با دیـدن تابـوت سہ رنـگ تمـام تنم بی حس میـشود در دلم میگویم : هیـچے نیـست...همــش شوخیہ...مگہ غافلگـیری هاے محمــد رو نمـیشناسے؟! امـا نمی دانم چـرا اشـک هایم یکی یکی روی گونہ هایم سـر میـخورد... _نـگا...الان برے جـلو مـیبینی توش خالیــہ...مـحمـد اینـجا چیکار میـکنہ...اون سوریہ اس! برادرت چـند قدم آنـطرف تر از مـن ایستاده بود...صـدای گریہ هاے زیـنب با صـدای مداحی آمـیختہ میشـود همـانطور کہ بہ تابـوت نزدیک میـشوم...قلبـم تنـد تر و تنـدتر میـزند جـورے کہ انـگار چنـدثانیہ دیـگر از کار می افتد امــــا... چــشمم را میـبندم و جـلو میـروم...وقـتی پایم بہ تابـوت میخورد می ایسـتم... نـویسنده : خادم الشهـــــــــــ💚ــــــــــدا رمان های عاشقانه مذهبی بامــــاهمـــراه باشــید🌹
@babolharam_net14000918-narimani-madh2.mp3
زمان: حجم: 4.14M
|⇦•نشستم عشق را معنا كنم... ویژۀ ولادت عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیهاا اجرا شده در سال۱۴۰۰ به نفس سید رضا نریمانی•✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ : ✍اما می نویسم تا هرآنکس که میخواندیا می شنود بداند شرمنده ام از این که یک جان بیشتر ندارم تا در راه ولی عصر(عج ) و نایب بر حقش امام خامنه ای ( مدظله العالی) فدا کنم.
. 🌹 ! . 🌸 در تهران، شهیدی خوابیده است که قول داده است برای زائرانش دعا کند . 🌻 سنگ قبر ساده او حرفهای صمیمانه اش در و قولی که به زائرانش می دهددل آدم را گرم و امیدوار می کند . 🌹وصیت نامه متفاوت و خواندنی او پر است از نکات کلیدی و کاربردی... . 🌼 سلام علیکم و رحمه الله . 🌺 شما چهل روز باشید خواهید دید که درهای رحمت خداوند چگونه یک به یک در مقابل شما باز خواهد شد . 🍃 خود را دقیق و اول وقت بخوانید، خواهید دید که چگونه درهای خداوند در مقابل شما باز خواهد شد . 🌸 را هر شب یک مرتبه بخوانید، خواهید دید که چگونه فقر از شما روی برمی گرداند . 🌻 انسان اگر می خواهد به جایی برسد، با می رسد . 🌼 برادران و خواهران من، اگر ما در راه امام زمان(عج) نباشیم بهتر است هلاک شویم و اگر در راه امام زمانمان استوار بمانیم بهتر است آرزوی کنیم، زیرا شهادت زندگی ابدی است . 🌼 از شما بزرگواران خواهشی دارم، بعد از نمازهای یومیه دعای فرج فراموش نشود و تا قرائت نکردید از جای خود بلند نشوید زیرا امام منتظر دعای خیر شما است . 🌷 هر گناه ما، مانند سیلی است برای حجت ابن الحسن (ارواحنا فداه) . 🍃سه چیز را هر روز تلاوت کنید: . 🌻1- زیارت عاشورا . 🌸 2- نافله . 🌼 3- زیارت جامعه کبیره . 🌿 اگر درد دل داشتید و یا خواستید مشورت بگیرید بیایید سر مزارم، به لطف خداوند حاضر هستم . 🌸 من منتظر همه شما هستم. دعا می کنم تا هرکسی لیاقت داشته باشد شود . 🌼 خداوند سریع الاجابه است، پس اگر می خواهید این دعا را برای شما انجام دهم شما هم من را با خوشی یاد کنید . 🌹 همه ما همدیگر را در آخرت زیارت می کنیم. یکی با روی ماه و یکی با روی سیاه، انشالله همه با روی ماه باشیم. و سلام را به امام زمان(عج) بفرستید تا رستگار شوید . 🌷خواندن و یاد شما بسیار موثر است برای من، پس فراموش نکنید و از من راضی باشید . 🌺 همه شما را به جان حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) قسم می دهم که من را فراموش نکنید و یادم کنید من هم حتما شما را یاد می کنم. نگذارید شیطان باعث جدایی ما بشود . 🌷 السلام علیکم . 🌻 . 🌼 . 🌺 آرامگاه: قطعه ۵۰ بهشت زهرای تهران، چند قدم بالاتر از یادبود شهدای مفقودالاثر یگان فاتحین 🍃🌺🌸🌺🍃
سلام رفقـا✌️ امروز شهدا به شما میگن : سـلام صبح بخیر ، قـرارهامـون با هم یادتون نره ؛ برای خدا ڪار ڪنید ... و به او توڪل ڪنید ، مثل ما ... «با توڪل به نام اعظمش» صباحڪم خیر والعافیة ...
21.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شعر خوانی شهید در وصف حال خود و دوستانش باید گذشـت از این، دنیا به آسـانی باید مهیا شد، از بهر قربانی... سرانجام معشوقه به سامان شد و پس از رشادت های فراوان و چند بار مجروحیت های گوناگون، جانباز سرافراز مرتضی عطایی در ۲۱ شهریور ماه سال ۱۳۹۵ و همزمان با روز عرفه در منطقه لاذقیه به مقام رفیع شهادت نائل آمد و به یاران شهیدش پیوست.
⚘﷽⚘ دعای_شهادت...🌷 عبدالصالح تنها یک آرزو در دنیا داشت و برای آن بسیار تلاش میکرد، قبل از عقد به من گفت دعایی دارن که حتما وقت عقد آن را برایم بخواه❤️، وقتی برای عقد رفتیم، با فاصله از هم نشستیم، آن لحظات تمام دغدغه ام این بود که با این فاصله چطور به او بگویم چه دعایی داشت🙊؟ حتما او هم نمی توانست با صدای بلند خواسته اش را بگوید، تا لحظاتی دیگر خطبه جاری میشد و من از خواسته صالح بی خبر بودم. نمیدانستم چه کنم😣، در همین اثنا، خواهر آقا صالح، جلو آمد و یک دستمال کاغذی تا شده به من داد و گفت این را داداش فرستاد،💐 دستمال را باز کردم و روی دستمال برایم دعایش را نوشته بود: «دعا کن ، من شهید شوم»🕊🌺 عبدالصالح زارع🌷 ✨❤🌹
شهیدی که مخفیانه به نیازمندان کمک می‌کرد همسر شهید مرتضی بصیری‌پور درباره‌ی او می‌گوید: " آقا مرتضی بسیار خوش اخلاق بود و تا جایی که در توانش بود به هر کسی که نیاز به کمک داشت، کمک می‌کرد و برایش فرقی نداشت که آشنا باشد یا غریبه. هدفش کمک به مردم بود. " وی در ادامه بیان می‌کند: " همسرم همیشه از همان اول که عضو سپاه شده بود برای رفتن به سوریه میل و علاقه داشت و همیشه به حال شهدا غبطه می‌خورد، زندگینامه شهدا را مطالعه می‌کرد و همیشه با لبخند به من می‌گفت: «من هم باید روزی بروم و از حرم اهل‌بیت(علیهم‌السلام) دفاع کنم». بالاخره رفت و به آرزوی خودش رسید. "
📷با لب تشنه در غربت؛ حکایت پرواز مردی از جنس تکلیف 🔹شهید ستوان دوم مرتضی زرهرن با راهنمایی خواهرش در سال ۱۳۷۸ وارد دانشگاه افسری امام علی (ع) شد و پس از چهار سال تحصیل در رشته مهندسی و دانش استحکامات، با گذراندن دوره تکاوری، به عنوان یکی از نیروهای زبده ارتش در تیپ ۲۵۸ تکاور ذوالفقار شاهرود مشغول به خدمت شد. 🔹او با فرماندهی پست مهندسی این تیپ، خدمات ارزنده‌ای در حوزه مهندسی رزمی، ساخت‌وساز پادگانی، تحقیقات صنعتی و جهاد خودکفایی ارائه داد. به دلیل تخصص در پاکسازی میادین مین، حدود دو سال را در مناطق مرزی ایران و عراق صرف خنثی‌سازی مین‌های به‌جا مانده از دوران دفاع مقدس کرد. 🔹همرزم او، علی‌اکبر وحدانی، از لحظات پایانی زندگی این شهید چنین روایت می‌کند: «حدود ۱۲ ساعت در منطقه جنوب حلب، بدون آب و در میانه درگیری ماندیم. مرتضی تشنه بود، اما وقتی گفتم برویم آب بگیریم، گفت زمانش نیست؛ باید دفاع کنیم. لحظاتی بعد همراه با جمعی از همرزمان به سوی پایگاه ۲ که در محاصره بود حرکت کردیم، و او دیگر برنگشت... انگار تقدیرش این بود که با لب تشنه، همانند مولایش حسین (ع)، به معراج برسد.»
📷شهید جواد کوهساری؛ مدافع حرم و مربی تخریب‌چی با آرزوی شهادت 🔹شهید جواد کوهساری مربی تخریب‌چی و از رزمندگان زبده‌ای بود که در تمامی فنون جنگی آموزش دیده بود. او در مأموریت خود در عراق، با وجود بارش گلوله‌ها، به خنثی‌سازی مین‌ها می‌پرداخت تا مسیر عبور نیروها را باز کند. 🔹جواد کوهساری همیشه با جمله‌ای خاص از اطرافیان می‌خواست برای شهادتش دعا کنند و می‌گفت: «دعا کنید بروم روی مین و شهید شوم.» این آرزو را با لبخند تکرار می‌کرد و با امید به میدان بازمی‌گشت. حتی در شب شهادت امیرالمؤمنین(ع)، در مراسم نذری هیئت، از دوستانش خواست برای تحقق آرزوی شهادتش دعا کنند. 🔹پدر شهید کوهساری نیز با اشاره به ارادت ویژه فرزندش به حضرت امام رضا(ع) گفت: «جواد خادم افتخاری آستان قدس بود. او در کنار صاحب نامش، در نزدیکی حرم امام جواد(ع) در فلوجه به شهادت رسید.» وی افزود: «روی هیچ‌یک از مزارهای شهدا، عبارت "ثارالله" درج نشده، اما بر مزار پسرم نوشته‌اند: "مدافع حرم ثارالله". فرزندم نخستین شهید مدافع حرم از مشهد در عراق بود.»
🔸از زمین‌های کشاورزی تا میدان نبرد با داعش؛ روایت زندگی و شهادت بسیجی مدافع حرم، رضا دامرودی 🔹شهید رضا دامرودی اهل روستای دامرود و ورزشکاری فعال در رشته‌های فوتبال، فوتسال و پینگ‌پنگ بود که از نوجوانی به بسیج پیوست و شیفته امام حسین(ع) و مراسم‌های مذهبی روستا شد. در ۱۷ سالگی وارد دانشگاه دولتی نیشابور در رشته کشاورزی گیاهان دارویی شد و پس از پایان مقطع کارشناسی، با اخلاق نیک و پشتکار بالا زندگی مشترکش را آغاز کرد. 🔹رضا دامرودی در خدمت سربازی به عنوان سرباز نمونه شهرستان جاجرم معرفی شد و پس از پایان خدمت، به نیروی انتظامی سبزوار پیوست. رضا با علاقه‌ای عمیق به اهل بیت، همزمان با فعالیت‌های فرهنگی و کار در تاکسی تلفنی، مربی نظامی بسیج بود و برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عضو گردان امام حسین(ع) سبزوار شد. 🔹این شهید مدافع حرم با راه‌اندازی کلینیک گیاه‌پزشکی‌اش در روداب به موفقیت‌های شغلی رسید، اما عشق به شهادت و دفاع از حرم، آرامش را از او گرفت. اشک‌هایش برای اجازه رفتن به سوریه، سرانجام نتیجه داد. در مهر ۱۳۹۴، دل از دختر خردسالش، همسر، پدر و مادر برید و به‌سوی جبهه مقاومت رفت، جایی که زندگی‌اش به اوج معنویت رسید.