#محکومیت_حادثه_تروریستی در حرم #شاه_چراغ_ع
با همانشوقی که از آغاز روشن مانده است
در دل ما حسرت پرواز روشن مانده است
گوشها را نغمهی الله اکبر میبرد
تا قیامت شور این آواز روشن مانده است
بیت رعیت را گریزی از چراغ شاه نیست
عشق سلطان در دل ایّاز روشن مانده است
نا امید از جا گرفتن در دل او نیستیم
کورسوی کوچک ابراز روشن مانده است
فاصله بسیار نزدیک است در دلها به هم
این معانی نزد اهل راز روشن مانده است
کارهای غیر ممکن نیز ممکن میشوند
پس در اینجا معنی اعجاز روشن مانده است
پرچم نور است در هر گوشهی ایران بلند
نوری از این خانه در #شیراز روشن مانده است
بازهم امشب شب این شهر بیخورشید نیست
چلچراغ گنبد او باز روشن مانده است
#محکومیت_حادثه_تروریستی در حرم #شاه_چراغ_ع
در دینشان، عشق علی شرک است، سوزاندن اطفال، توحیدست
رحمان کجا؟ شیطان بیرحمی است، ربی که وهّابی پرستیدهست
انگار از آیات قرآنش، از آن خدای مثل شیطانش
از سیره و سبک بزرگانش!! جز فتنه و آتش، نفهمیدهست
مفت است پیش مفتیاش جانها، فتوای کشتار مسلمانها
شیخی که رحمت را، ولایت را، از معنی آیات دزدیدهست
سر میبُرد، از هر که سر خم کرد، بر آستان عشقِ وجه الله
سر را ولی مثل سگان هر روز، بر چکمهی ارباب ساییدهست
قرآنِ روی نیزه را خواندهست، سرمستِ تیر حرمله ماندهست
با «هند»، مشروب و جگر خوردهست، با شامیان، تا صبح رقصیدهست
در این جهانی که عمو سامش، دم میزند از صلح، معلوم است
خدمتگزار «لات» هم خود را، خدمتگزار کعبه نامیدهست
هی چنگ میاندازد و انگار با کودکان هم بر سرِ جنگ است
این گرگ اگر وحشیتر از پیش است، یعنی که بیش از پیش ترسیدهست
موجی خروشان از عدن آمد، بوی خوش عشق از یمن آمد
امروز اویسی کز قَرَن آمد، مانند سلمان، سر تراشیدهست
مستضعفان و صالحان بیشک، میراث داران زمین هستند
بگذار این شب بگذرد، فردا از آنِ فرزندان خورشید است
#وطن #جمهوری_اسلامی_ایران
#محکومیت_حادثه_تروریستی
برای خاک، برای شرف، برای وطن
برای خون شهیدی که ریخت پای وطن
برای عزّت ایران، برای ایرانی
که خطّوخال نیفتد به جایجای وطن
برای آن همه خونی که ریخت بر این خاک
برای آن همه جانی که شد فدای وطن
برای "گریهی هرروز مادران شهید"
برای "حسرت بابا"ی بچههای وطن
برای "فرّخی"و"عشقی"و"نسیم شمال"
برای بلبل مست غزلسرای وطن
برای ترک، عرب، لر، بلوچ، گیلک، کرد
برای هرکه دلش میتپد برای وطن
برای هرکه وطن را رها نکرد و نرفت
که گردوخاک نگیرد پر قبای وطن
برای جملهی "حبُّ الوَطَن مِنَ الایمان"
چه بیشازاین بنویسیم در ثنای وطن؟
برای این که بدانیم اوج خوشبختیست
که میشود ریههامان پر از هوای وطن
برای رقص جنون در میان آتشوخون
برای رد شدن از خویش در اِزای وطن
برای این که اگر خسته شد، زمین نخورد
که شانههای منوما شود عصای وطن
برای شاهرگ زیر تیغ رفتهی ما
اگر که خون بشود ضامن بقای وطن
برای این که اگر تنبهتن کفن بشویم
مباد بر تن ما جامهی عزای وطن
برای آن که میآید به یاری ایران
برای آخر شیرین ماجرای وطن...
#محکومیت_حادثه_تروریستی در حرم #شاه_چراغ_ع:
ز خون پاک مردم، دامن خاک حرم تر شد
چه گلها در امان بارگاه شاه، پرپر شد
ترک خوردست دست مرد چینیبندزن، هر بار
صدای خندههای میهنش افتاد و لبپر شد
کجایی صاحب دنیا که این زخم ترک خورده
دهان واکرده و صحن حرم صحرای محشر شد
همان زخمی که روی سینهی ایران زد اهریمن
دهان وا کرده بود از قبل و با این ضربه بدتر شد
فلک، تقدیر این ایام ما را لالهگون چیده
چه داغی زد به دلها تا ربیعالاول، آخر شد
غمی در سینهی ما بود، عشق آمد دوایش کرد
فراق کربلا را یک شهادتنامه معبر شد
برای خواهرم یا خواهرت یا خواهران ما
دو کودک بر زمین غلتان، به خون آغشته مادر شد
برای مادر و کودک، که عشق آوردشان آنجا
به جای آن همه هشتگ که در دنیا مکرّر شد
بخوان از آن زنی که در زیارت خون پاکش ریخت
برای دخترش که در حرم پر زد، کبوتر شد
کبوترهای ایران را بدون بال میخواهند
برای بغض دیرینه پر پرواز پرپر شد
چرا حالا که جان داده، کسی از "زن" نمیگوید؟
چه شد فریاد "آزادی"؟ جهان هم لال هم کر شد!
دریغا نطفهی آشوب را با نام "زن" میکاشت
شعار "زندگی آزادی" اش آبستن شر شد
نمیبیند که از جای گلوله نور میبارد
نمیداند که از خون شهیدان خاکمان زر شد
شهادت در دفاعِ از حرمها آبروی ماست
حلب، شیراز، مکه، قدس... هرجا که مقدر شد
#محکومیت_حادثه_تروریستی در حرم #شاه_چراغ_ع
نقاره میزنند... چه شوری به پا شدهست؟
نقاره میزنند... که حاجتروا شدهست؟
نقاره میزنند... نوای جنون کیست؟
بر سنگفرش صحن حرم خط خون کیست؟
آهنگ دیگریست که نقاره میزند
خون کبوتریست که فواره میزند
هنگامه تقرب حبلالورید شد
آنکس که داشت نذر شهادت شهید شد..
عشاق دوست غسل زیارت به خون کنند
سرمست عطر یار، هوای جنون کنند
چاقوی کفر در کف تکفیر برق زد
جادوی غرب، شعله به دامان شرق زد
گر ابن ملجمی به مرادی رسد چه باک؟
حاشا که اوفتد علم «یا علی» به خاک
حاشا که دست تفرقه مسحورمان کند
از گرد آفتاب حرم دورمان کند
همسنگریم و همدم و همراه و همقسم
آری به خون فاطمیون حرم قسم
تقدیم به آستان حضرت #شاه_چراغ_ع
#محکومیت_حادثه_تروریستی
صدای ذکر تو، شب را فرشته باران کرد
حضور تو، لب «شیراز» را غزلخوان کرد
«کرم نما و فرود آ که خانه، خانهی توست»
بیا که چشم تو، این شهر را چراغان کرد
چه اشکها که ضریحت به گونهها جاری،
چه دردها که خداوند، با تو درمان کرد
چه لحظهها که نگاه تو، جان حافظ را
به جرعهای غزل، از جام غیب مهمان کرد
چراغ قلب تو، تفسیر صبح صادق بود
عجیب نیست که شب را چنین هراسان کرد
چه کرده نور تو با شب؟ که دست خونریزش
رواق و صحن تو را هم گلولهباران کرد
شهید راه رضایی، شهید صحن توایم
تو را، خدای تو، شاهِ چراغ ایران کرد
به قلب تو، غم دوری ست از برادر و آه!
فراق خواهرت، این داغ را دوچندان کرد
سفر، اگر چه چنین ناتمام ماند، ولی
صدای پای تو، شیراز را خراسان کرد
#محکومیت_حادثه_تروریستی در حرم #شاه_چراغ_ع
در وسعتى از صحن تو ديدم اجابت را
بر قامت گلدستهها، باران رأفت را
در آستان نور تو، «جاى ملالى نيست»
بايد بهجا آورد هردم شكر نعمت را
از فتنه هاى بى امان بايد پناه آورد
شاهِچراغ اينجا بشويد گرد غفلت را
در آستان تو كبوترها سبكبالند
گردِ حرم دارند امّيد شفاعت را
در حوضِ خون، آرى كبوترها ادا كردند
لبتشنه با خون گلو، غسل شهادت را
السّابقون السّابقون، از عشق مىگفتند
آن عاشقانى كه چشيدند اين زيارت را
امضاى تو اذن دخول كربلايىهاست
تقسيم كردى كربلاى سرخ قسمت را
بابِ شهادت باز شد در اين حرم يعنى
آقا نشان دادى خودت راه سعادت را
آقا خلاصه زائرانت خوب فهميدند
باب الرضا هم مىدهد رزق شهادت را
از دشمنان بى حيا باكى نباشد چون
دارد به دستش حضرت زهرا شفاعت را
#بصیرت #فتنه
#اخلاقی_و_اندرز
#محکومیت_اغتشاشات
#محکومیت_حادثه_تروریستی
خدا کند، وسطِ فتنهها، خموش نباشم
هرآنچه هستم، باشم، وطنفروش نباشم
اگر که آتشِ کینه، شرر به خاکِ وطن زد،
میانِ شعله، به دور از، خروش و جوش، نباشم
وَ یا به گاهِ رشادت، در آنطرفترِ ایران،
به فکرِ خویش، به دنبالِ عیش و نوش نباشم
به خونِ خویش بغلتم، برای یک نفس اما
میانِ جمعیتِ خائنِ وحوش، نباشم
برایِ گفتنِ ناحق، خوشا صدایِ بلند و
برایِ دم زدن از حرفِ حق، خموش نباشم
چه فایده؛ همهی عمر، سر به سجده گذارم،
ولی به موقعِ فرمانِ دوست، گوش نباشم
به زیرِ چکمهی دشمن، زِ خواب خیزم اگر من
به وقتِ یاریِ مولای خود، به هوش نباشم
شاعر: #عادل_حسین_قربان
#محکومیت_حادثه_تروریستی کرمان
فریاد ز شهر لالهگون میآید
بوی غم و آتش جنون میآید
بر قبضهی شمشیرِ زمان بنویسید:
هنگامهی پیروزی خون میآید
#محکومیت_حادثه_تروریستی کرمان
گر مثل کویری، آسمان را دریاب
در فصل بهاران تو خزان را دریاب
ما که دلمان از این مصیبت خون شد...
یارب دل "صاحب الزمان" را دریاب
#محکومیت_حادثه_تروریستی کرمان
از فتنه و از هرچه بلا حفظ شده
با لطف و عنایت خدا حفظ شده
"ما را بکشید، زندهتر میگردیم"
اسلام ز خون شهدا حفظ شده
#محکومیت_حادثه_تروریستی کرمان
از خون شما دوام خواهیم گرفت
یکرنگی و انسجام خواهیم گرفت
امروز عزادار شماییم، ولی
فرداست که انتقام خواهیم گرفت