صبح از مدرسه اومدم خوابیدم تا ظهر بیدار شدم ناهار و نماز بعد باز خوابیدمممم تا اذان مغرب از اون موقع هم هی ده دیقه ای چرت میزنم و به شدت خوابم میاد و سواله برام کی قراره درسامو بخونه؟ الله اکبر
واقعا از ته دلم دوس دارم فارغ از همه چیز برم بشینم فصل دوم #خانه_شیرین رو ببینم ولی خب حوصلم هم نمیشه و این باعث میشه مغزم مچاله بشه.
احساس میکنم با حرف زدن ضعیفتر میشم و با هر کدوم از پیامایی که اینجا از شرح احوالاتم مینویسم یه پوئن خیلی مثبتی که درونم دارم رو از دست میدم یجورایی مثل این میمونه که مجموعهی این رازهای کوچیك و ریزی که درونم دارم من رو محکم کرده و با فاش کردن هر کدوم از این نکات ناچیز دارم قطره قطره خودمو خالی میکنم؛ انگار دارم پوچ میشم...