واقعا از ته دلم دوس دارم فارغ از همه چیز برم بشینم فصل دوم #خانه_شیرین رو ببینم ولی خب حوصلم هم نمیشه و این باعث میشه مغزم مچاله بشه.
احساس میکنم با حرف زدن ضعیفتر میشم و با هر کدوم از پیامایی که اینجا از شرح احوالاتم مینویسم یه پوئن خیلی مثبتی که درونم دارم رو از دست میدم یجورایی مثل این میمونه که مجموعهی این رازهای کوچیك و ریزی که درونم دارم من رو محکم کرده و با فاش کردن هر کدوم از این نکات ناچیز دارم قطره قطره خودمو خالی میکنم؛ انگار دارم پوچ میشم...
در عین حال که همه این حرف زدنها داره آزارم میده، از طرفی وقتی همه اینا رو میگم لبخند میزنم نمیدونم چجوریه خب؟ خودمم متوجه نیستم در واقع چه حالتی دارم و برام خوشاینده یا نه یا اینکه اصلا به این کار نیاز دارم یا نه ولی خب به هر حال، قطعا یه چیزی این وسط هست که منو مجاب میکنه تا یکی یکی حروف رو تایپ کنم و بذارم اینجا؛ خودمم دقیقا نمیدونم اون چیز چیه...
مفقود 🇵🇸
شما متوجه میشید چی میگم؟ انشاءالله که همینطوره
همین
شایدم فقط دلم میخواد یکی متوجه اینا بشه
کوکی تو زیرزمین حرفایی میزنه که به شدت احساسشون میکنم و حس میکنم اون حسایی رو داره بیان میکنه که منم دارمشون و خودم متوجه نیستم یا حداقل نمیتونم بیانشون کنم و گاهی دلم میخواد فورواردشون کنم که نشون بدم «عهههه منم همینطوررررر آرهههه» ولی خب نمیخوام بهش احساس ناامنی بدم و فضای پرایوتش رو نقض کنم ..
فقط با خوندن حرفاش و دیدن پستاش تو دلم میگم «عهههه منم همینطوررررر آرهههه»
مفقود 🇵🇸
- خدایا من عقل درست درمون ندارم خودت مراقبم باش(: -
میخوام اینو بذارم پروفایلم
هم خدا مراقبم باشه هم مردم بفهمن عقل ندارم نیان طرفم