-مغموم-
دوستت دارم ای نداشته ام(: دوستت دارم ای زیبا ترین غم.. دوستت دارم گذشته ی تلخم دوستت دارم ای خالی ت
پدیدآمدنمغموم!
مغمومی در کار نبود فقط کافه حنیفایی بود با مالکیت ضُحا گذشت جند مدتی در کافه ی او سپری شد عمرم تا اینکه مسیرم به مسیرش گره خورد...
گذشت و من هم خانه ای ساختم؛
ابداع تیغ خسته چنلی خسته با وایب منفی آن خانه با دستان خوردم به ویرانی سپرده شد و در یکی از روز های فروردین به گمانم اینجا ابداع شد..
اصل مطلب این نبود که خواندی...
خواستم خلاصه و فشرده بگویم که آری اون بود که از ابداع این خانه بود..(:
روزها در پی هم با غم و خوشی قهر و اشتی و حال خوب بدمون و حتی با خبری یک سال گذشت؛
به خاطر دارم در یکی از همین روزهای اسفند بود که رفاقت ما شروع شد..؛
اگر به وجود امدم دلیلش او بود.
اگر الان من را میشناسید هرچند گمنام و به صورت علامت سوالم در ذهنتان دلیلش او بوده؛
1 ساله شدن رفاقتمون؟نه
12 ماهه شدن رفاقتمون؟نه
365 روزه شدن رفاقتمون؟نه
8،760 ساعته شدن رفاقتمون؟آره😍
مبارک🙂
-پارادوکس
-مغموم-
پدیدآمدنمغموم! مغمومی در کار نبود فقط کافه حنیفایی بود با مالکیت ضُحا گذشت جند مدتی در کافه ی او س
مبارک باشه یک ساله شدن رفاقتتون🫠
[ مغموم ]
اندوهگین و غصهدار ؛ در بعضی از تعریفها به معنی اندوه پس از رفتن شخص عزیزی .
هدایت شده از 🇱🇧🇮🇷ابوالعاد
در تولد يک سالگی پسرش نوشت:
پسرم: يک بهار، يک تابستان، يک پاييز
و يک زمستان را ديدی
زين پس همه چيز تکراريست
جز محبت و مهربانی
_ نیما یوشیج