موقع صبحونه خوردن یهو رفتم تو هپروت و نمیدونم داشتم به چی فکر میکردم که بابام یهو گفت :
فکر نکن ؛ یا خودش میاد یا نامش میاد .
در تمام تاریکیها، در تمام تنهاییها، تو تنها منبع روشنایی من بودهای. روحم با نام تو بر لب، به آرامگاه خود خواهد رفت.
-مغموم-
Existence without existence ( :
یه چیزو همیشه میگفت تو پیامای بالایی چنلم هست .
همیشه میگفت بلاخره یه روزی همه چیو ول میکنم و میزارم و میرم . راست میگفت .
از یه جایی به بعد آدم از زندگیش میکنه . جدا میشه کامل و میره .
میره و از نو میسازه . به سختی ولی آره میشه .