__
لحظه ی اول که وارد اتاق شدم همه چی برایم رویایی شده بود ؛
میدانستم حضرت زهرا ، حضرت معصومه ، دایی محمد رضا (داییِ شهیدِ دوستم که منم دایی صداشون میکردم) حضور دارن ...
میدونستم امام رضا تو حرم خواهرشان دست رد به سینه ام نمیزنند و ایشان هم منتی بر سرم نهاده و حضور دارن :)
اما یقین نداشتم
قبل از ورودم به این اتاق نورانی و رویایی گفتم به یه شیوه ای به من بگید که حضور دارید یا نه ، یه عزیز هم برام نشونه ای بفرستند کفایتم را میکند تا آخر عمر ...
لحظات حساسِ قرائت عقد بود ...
مادر هایمان پارچه ی حریری بالا سرمون گرفته بودن ، پدر ها گوشه ای نشسته بودند
خواهر همسرم فیلم بردار مراسم بود
و خواهر من قند بالای سرمان را میسابید
در تصوراتم بودم و در فکر اینکه یعنی ائمه دعوتم را پذیرفته و الان اینجا هستند؟
یعنی آقا صاحب الزمان بندهی حقیر را لایق دانسته که در عقدی که برپا است گوشه چشمی بیاندازند؟!
ناگهان صدایی گوشم را نوازش کرد ...
صدا، آن صدا سلام به امام رضا بود که پخش شده بود !
صدای گوشی من بود اما من تمام اعلان های گوشیم رو خاموش کرده بودم حتی اذان گویی که ساعت ۸ سلام به امام رضا پخش میکرد ...
شور و شعفی تمام وجودم را فرا گرفت و در پوست خود نمیتوانستم بگنجم ، دلم میخواست بلند شوم و سجده ی شکری به جا آورم باورم نمیشد که امام رضا دعوتم را پذیرفته بود .
بعد از مراسم دوباره گوشیم را کامل برسی کردم
واقعا صدا ها قطع شده بود و همه چی عنایت خود آقا بود :) ✨
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
🍃- - -
هر موقع که قرآن پخش میشد به شدت آروم میشد، از کلامش از نگاهش و از رفتارش میشد این را فهمید:)...
■ ختم قرآن به نیت فرج و قوتی برای سربازان اسلام ...
هدیه میکنیم به <شهید امیرمهدی کوهپایه>
■ روی همین متن یا لینک زیر بزنید و قسمتی که تلاوت میکنید رو انتخواب کنید🙂👇
https://dorkhani.ir/ks267
#نور
#آقای_شهید
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
🍃 - - -
بازم مثل همیشه شب شده بود و تا برسیم خونه دیر وقت شده بود.
دیگه ساعت های رسیدنمون به ۱۲ به بعد رسیده بود.
تو همین فکرا بودم که یهو میخکوب شدم سر جام ؛
خیلییییی خوشگل بود ...
نوری که در وجودش میدرخشید بی اندازه منو محو خود کرده بود :)
یهو روی شونه هام دست های گرمش رو حس کردم و صداش که آروم گفت :
دوستِت رو دوباره تو آسمون دیدی ؟!😅
ریز خندیدم و اروم گفتم :
دوستم رو آره ولی اگه منظورت ماهه ؛ باید بگم ماه من کنارم وایساده :)!🌝
#آقا_دوماد
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard
ماهگرد
چندین روز بعد عقد ؛ بهش گفتم چقدر تو این عکسِ پایان خدمتت شبیه شهدا افتادی!🥹 خندید و بعدش بهم گفت اگ
جهت معرفیِ کانال به دوستان :
روایتی از مادر شهید:
"عروسی خاص"
جشن عقد و عروسی تو یه سالن معمولی با یک نوع غذا سرو شد. داماد اجازه نداد ماشین عروسیش رو گل بزنن؛ حتی به آرایشگاه هم نرفت.
وقتی باباش اصرار کرد از ماشین خودم که یه خورده لوکس تره استفاده کن حتی اینم نپذیرفت و از ماشین خودش
که ریو بود استفاده کرد. میگفت کمتر تو چشمِ احساس بهتری دارم.
امیر مهدی جان حتی قصد نداشت کت و شلوار دامادی بگیره؛ می گفت اسرافِ. یه دست کت و شلوار از قبل داشت می گفت همون رو میپوشم.
بالاخره من انقدر پافشاری کردم که رومو زمین نگذاشت. تمام هدفش این بود که همه چیز در کمال سادگی برپا بشه و برای جوانان بعدی که قصد ازدواج دارند یه جور الگوسازی بشه. یه جشن عروسی ۲ یا ۳ ساعته فقط با مدح و مولودی، در اوج لذت و شادی بدون اینکه ذرهای به حرام بیفته برپا شد.
#آقا_دوماد
#آقای_شهید
#کلام_شهید
#شهید_امیرمهدی_کوهپایه
¹¹| @mah_gard