‹ مَحــٰـاءْ ›
-
در وصفِ حالم میتوانم بگویم ؛
نفسهایم از دوریِ کربلا درد میکند ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
ما را به جبر هم که شده سر به راه کن ؛
خیری ندیدهایم از این اختیارها ..
میگفت ..
تو کشتیِ حضرت نوح
به اذنِ خدا فقط آدمایِ بیگناه
و صالح اجازهی ورود داشتن ..
اما جنسِ کشتیِ امام حسین
با کشتیِ حضرت نوح فرق میکنه
امام حسین تو کشتیِ نجاتش
همهمون رو جا میده :)
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
هرلحظه به آغوشِ تو مشتاقم و محروم ؛
مانندِ غریبی که دلش پیشِ وطن بود ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ ؛
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم :)