او به چشمِ خویشتن میدید جانش میرود ؛
زیرِ لب با بغض ردِ پایِ اکبر را شمرد ..
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ ..
دیگه الانا وقتشه...💔
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
و تنها چیزی که از من میماند ؛
جنازه ایست که عاشقِ حسین بود ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
و اما دوست داشتنت مرا در میانِ ؛
همه شکستگی هایم زنده نگه میدارد ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
با اشک میرسم به تو یا راحِمَ البکاء ؛
جز گریه در میانِ بساطم سلاح نیست ..
ولی خب ..
خوشبحالِ اون زائرایی که
الان بین دوراهی گیر کردن ؛
اول برن حرم حضرت عباس یا
حرم امام حسین :)