دیگه الانا وقتشه...💔
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
و تنها چیزی که از من میماند ؛
جنازه ایست که عاشقِ حسین بود ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
و اما دوست داشتنت مرا در میانِ ؛
همه شکستگی هایم زنده نگه میدارد ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
با اشک میرسم به تو یا راحِمَ البکاء ؛
جز گریه در میانِ بساطم سلاح نیست ..
ولی خب ..
خوشبحالِ اون زائرایی که
الان بین دوراهی گیر کردن ؛
اول برن حرم حضرت عباس یا
حرم امام حسین :)
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
آقای امام رضا ؛
نمیدونم چجوری
ولی میدونم آخره آخرش
گرههامونو باز میکنی :)
غزه کتابیست که هر صفحهاش
با خون ورق میخورد ..
هر کوچهاش قصهایست
از دل بریدن ؛
از آغوشهایِ ناتمام ؛
از مادرانی که دیگر صدایی
برای شکستن ندارند ..
در غزه آدمها نمیمیرند ؛
آرام آرام خاموش میشوند
مثل شمعهایی که باد نمیوزد
خاموششان کند ؛
بلکه نفسهایِ بریده بریدهشان
آنها را خاموش میکند ..