میگفت ..
انسان ها میآیند و میروند
زمان میگذرد ؛
و تنها حسین باقی میماند ..
دیگه کم کم زائرا زنگ میزنن برای
خداحافظی ..
دنبالِ کارایِ رفتنشونن و دارن
وسایلشون رو جمع میکنن ؛
ولی من ..؟!
منم چشمامو میبندم و فکر میکنم که
مثلاً الان تو راهم ، لباسهام خاکیه ..
صدای مای بارد میاد ..
بین موکبها راه میرم ..
یه مداحی گوش میدم و ذکر میگم ؛
مثلاً دارم عمودا رو میشمارم ..
مثلاً دارم میرسم کربلا :)💔
به بینالحرمین که رسیدید ؛
دلتون که آروم شد ..
برای دلهایی که زیارت
قسمتشون نشده دعا کنید :))
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
کیفی نداشت عالم اگر که نجف نبود ؛
لطفی نداشت خِلقَت اگر حیدری نداشت ..
پهن کردم خستگیهای دلم را بر زمین ؛
با دلم ایستادهام رو به امیرالمؤمنین :)
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
لذتِ وصل نداند مگر آن سوختهای ؛
که پس از دوری بسیار به یاری برسد :))
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
و تماشایِ تو ..
تنها لذتیست که ؛
از چشمهایم میبرم :)
روضهی غربتِ تو حالِ عجیبی دارد ؛
هرکه نامش حسن است ارثِ غریبی دارد ..