⚡️حکایات و حکمتها
⭕️مراقب باشیم، لذتهای گذرا ما را از رستگاری محروم نکند
✍️مردی نابینا درون قلعهای گرفتار شده بود و نومیدانه میکوشید خودش را نجات دهد.
🔸چاره را در این دید که با لمسکردن دیوارها، دری برای رهایی پیدا کند.
🔹پس، گرداگرد قلعه را میگشت و با دقت به تمام دیوارها دست میکشید.
🔸همچنان که پیش میرفت با چندین در بسته روبرو شد اما به تلاش و جستجو ادامه داد.
🔹ناگهان برای لحظهای دست از دیوار برداشت تا دست دیگرش را که احساس خارش میکرد لمس کند، درست در همان زمان کوتاه، مرد نابینا از کنار دری گذشت که قفل نشده بود و چه بسا میتوانست رهاییاش را به ارمغان آورد، پس به جستجوی بی سرانجامش ادامه داد.
🔰بسیاری از ما در تکاپوی دستیابی به آزادی و خوشبختی هستیم، متاسفانه، گاهی تلنگری شبیه خارش دست، لذتهای گذرا یا چیزهایی از این دست، ما را از جستجو و دستیابی به دری گشوده به سوی رهایی و رستگاری محروم میکند.
#حکایات_و_حکمتها
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️چرا راز خوشحال بودن را فراموش کردهایم؟
✍️کودکان میخواهند زود بزرگ شوند،
بزرگترها دوست دارند به دوران کودکی برگردند!
🔸شاغلان از شغلشان مینالند،
بیکارها دنبال شغلند!
🔹فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند،
ثروتمندان از دغدغه مینالند!
🔸افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند،
مردم عادی میخواهند مشهور شوند!
🔹سیاهپوستان دوست دارند سفیدپوست شوند،
سفیدپوستان خود را برنزه میکنند!
🔸متاهلها میخواهند طلاق بگیرند،
مجردها دوست دارند ازدواج کنند!
🔹هیچکس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است:
قدر داشتههایت را بدان و از آنها لذت ببر.
#حکایات_و_حکمتها
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️ از روزگار ناامید و ناراحت نشو
🔹به پاهای خودت موقع راه رفتن نگاه کن؛
دائما یکی جلو هست و یکی عقب.
🔸نه جلویی بهخاطر جلو بودن مغرور میشه و نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت زیرا میدونن شرایطشون دائم عوض میشه.
🔹روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته.
🔰دنیا دو روزه
روزی با تو و روزی علیه تو
روزی که با تو هست، مغرور نشو
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو
هر دو میگذره.
#حکایات_و_حکمتها
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️هیچ وقت ناامید نشوید
✍️ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ. عدهای ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﻤﮏ کنند. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺷﺪﺕ ﺁﺏ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ، ناامید شده و ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺠﺎت ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍرد.
🔹ﺩﺍﺋﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ تلاش شما ﺑﯽﻓﺎﯾﺪﻩ است ﻭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ مُرد.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮد.
🔸ﺍﻣﺎ ﺷﺨﺺ ﺩﯾﮕﺮ تمام تلاشش را برای نجات از آب به کار گرفت.
ﺑﻴﺮﻭﻧﯽﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﺖ ﺑﯽﻓﺎﯾﺪﻩ است …
🔹ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﻭﺷﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﮐﻪ آن ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺷﻨﻮﺍﺳﺖ.
🔸دﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ!
🔹ﻧﺎﺷﻨﻮﺍ ﺑﺎﺵ ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ رسیدن به خواستههایت میگویند...
🔅امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
فی القُنُوطِ اَلتَّفرِيطُ
نااميدی، موجب کوتاهی در عمل میشود.
📚 ميزان الحكمة ج٣ صفحه ۲۶۳۲
#حکایات_و_حکمتها
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️ وابستگی به تعلقات دنیایی
✍️وقتی نانوا خمیر نان سنگک را پهن میکند و درون تنور میگذارد را دیدی چه اتفاقی میافتد؟
🔹خمیر به سنگها میچسبد اما نان هر چه پختهتر میشود، از سنگها جدا میشود!!
🔸حکایت آدمها همین است ...
🔸سختیهای دنیا، حرارت تنور است ...
🔸و این سختیهاست که انسان را پختهتر میکنند
🔸و هر چه انسان پختهتر میشود، سنگ کمتری به خود میگیرد.
🔹سنگها تعلقات دنیایی هستند ...
🔹ماشین من ... خانه من ... من ... من!
🔸آن وقت که قرار است نان را از تنور
خارج کنند سنگها را از آن جدا میکنند!
خوشا به حال آنکه در تنور دنیا
آنقدر پخته میشود که به هیچ سنگی نمیچسبد!
🔺ما در زندگی به چه چسبیدهایم؟
🔺سنگ ما کدام است؟
#حکایات_و_حکمتها
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️خداوند برای دل پُری که داریم چه فرمودند؟
✍️بطری وقتی پر است و میخواهی خالیش کنی، خمش میکنی.
🔸هر چه خم شود خالیتر میشود. اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریعتر خالی میشود.
🔸دل آدم هم همینطور است، گاهی وقتها پُر میشود از غم، غصه، حرفها و طعنههای دیگران.
🔅قرآن میگوید: "هر گاه دلت پُر شد از غم و غصهها، خم شو و به خاک بیفت."
🔺این نسخهای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است: "ما قطعا میدانیم و اطلاع داریم، دلت میگیرد، به خاطر حرفهایی که میزنند. سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن." (سوره حجر، آیات ۹۷ و ۹۸)
#حکایات_و_حکمتها
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️چهار "نون" راهگشا
✍️ گاهی آدم هنگام گرسنگی با یه "نون" مشکل رو حل میکنه؛ حالا با چهار تا "نون" میشه جلوی خیلی از مشکلات را گرفت و به آرامش رسید.
🔰 این هم "چهار نون" راهگشا:
نبین
نگو
نشنو
نپرس
1️⃣ نبین
۱- عیب مردم را نَبین.
۲- مسائل جزئی در زندگیِ خانوادگی را نَبین.
۳- کارهای خوب خودت را که برای دیگران انجام دادی، نَبین.
۴- گاهی باید وانمود کنی که ندیدی (اصل تغافل).
2️⃣ نگو
1- هر چه شنیدی، نگو.
۲- به کسی که حرفت در او تأثیر ندارد، چیزی نگو.
۳- سخنی که دلی را بیازارد، نگو.
۴- هر سخن راست را هر جا، نگو.
۵- هر خیری که در حق دیگران کردی، نَگو.
۶- راز را حتی به نزدیکترین افراد نگو.
3️⃣ نشنو
۱- هر سخنی ارزش شنیدن ندارد، نَشنو.
۲- وقتی دو نفر آهسته سخن میگویند، سعی کن نَشنوی.
۳- غیبت را نَشنو.
۴- گاهی وانمود کن که نشنیدی (اصل تغافل).
(خود را به نشنیدن بزن)
4️⃣ نپرس
۱- آنچه را که به تو مربوط نیست، نپرس.
۲- آنچه که شخص از گفتنش شرم دارد، نپرس.
۳- آنچه باعث آزار شخص میشود، نپرس.
۴- آن پرسشی که در آن فایدهای نیست، نپرس.
۵- آنچه که موجب اختلاف و نزاع میشود، نپرس.
#حکایات_و_حکمتها
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️ جنس آدمها
✍️هر وقت خواستی «پارچهای» بخری؛
آن را در دست «مچاله كن» و بعد رهايش كن،
اگر «چروک» برنداشت، «جنس خوبی» دارد.
🔸آدمها نیز همينطورند!
🔹آدمهايی كه بر اثر فشارها و مشكلات، اخلاق و رفتارشان عوض میشود
و «چروک» برمیدارند، اينها جنس خوبی ندارند
و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به آنها، به هیچوجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.
🔰 مراقب انتخاب آدمهای اطرافمان باشیم،
هرکسی لیاقت هر چیزی را ندارد.
#حکایات_و_حکمتها
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
✍️نجاری بود که پادشاه قصد ازدواج با همسرش را کرده بود، برای این کار ابتدا باید نجار را از سر راهش برمیداشت؛ بالاخره پادشاه بهانهای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت: نجار را فردا اعدام کنید.
🔹نجار آن شب نتوانست بخوابد ...
🔸همسر نجار گفت: مانند هر شب بخواب، پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار.
🔸کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد ...
🔹صبح صدای پای سربازان را شنيد ...
چهرهاش دگرگون شد و با نااميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم ...
🔹با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند ...
🔸دو سرباز با تعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی ...
🔹چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ...
🔸همسرش لبخندی زد و گفت: مانند هر شب آرام بخواب، زيرا پروردگار يکتا هست و درهای گشايش بسيارند.
فکر زياد انسان را خسته میکند ...
در حالیکه خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبيرکننده کارهاست.
🔹در هر شرایطی، امیدت را به خدا از دست نده و منتظر رحمت بیکرانش باش ...
#حکایات_و_حکمتها ی جذاب را اینجا دنبال بفرمایید👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3172335659C7dc453acb8
#امام_زمان
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️داشتن ذهن پاک، نعمتی است بس بزرگ
🔹شخصی تنها کفشی را که داشت برای تعمیر نزد پینهدوز برد ...
🔸از آنجا که پینهدوز در صدد تعطیل کردن دکانش بود، به او گفت: فردا برای تحویل کفشهایت بیا...
🔹با ناراحتی گفت: اما من کفش دیگری ندارم که تا فردا بپوشم!
🔸پینهدوز شانه بالا انداخت و گفت: به من ربطی ندارد اما می توانم یک جفت کفش مستعمل تا فردا به تو قرض بدهم.
🔹فریاد کشید: چی؟! تو از من میخواهی کفشی را بپوشم که قبلا پای کس دیگری بوده؟!
🔸پینه دوز با خونسردی جواب داد: حمل افکار و باورهای دیگران تو را ناراحت نمیکند ولی پوشیدن یک جفت کفش دیگری تو را میآزارد؟!
#حکایات_و_حکمتها
#امام_زمان
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️مردی مادر پیری داشت که همیشه از دست مادرش مینالید و مادرش به دلیل کهولت سن در بینایی و شنوایی و راه رفتن ضعف داشت.
🔸مرد که از زندگی کردن با او خسته شده بود به نزد شیخی رفت و به او گفت تا راه چارهای به او نشان دهد.
🔹شیخ به او گفت: مادر توست و مراقبت از او وظیفه توست، او تو را بزرگ کرده و از تو مراقبت کرده. الان وظیفه توست که از او مراقبت کنی.
🔸مرد گفت: دهها برابر زحمتی که برای بزرگ کردن من کشیده برای نگهداری او کشیدهام، هیچ منتی برای بزرگ کردن من ندارد که هرچه کرده بیشتر از آن برایش کردهام و دیگر نمیتوانم او را تحمل کنم مگر برای او پرستاری بگیرم.
🔹شیخ بعد از شنیدن سخنان فرزند مدعی به او گفت: تفاوتی مهم بین مراقبت کردن تو و مراقبت کردن مادرت وجود دارد و آن این است که مادرت تو را برای ادامه زندگی بزرگ و مراقبت کرده و تو از او مراقبت میکنی به امید روزی که بمیرد. پس تا عمر داری هر کاری برایش کنی نمیتوانی زحمات او را جبران کنی.
🔰قدر پدر و مادرمان را تا زنده هستند بدانیم و از آنها با حس محبت نگهداری کنیم نه با حس اجبار. راستی! اگر آنها زنده هستند همین الان فرصت خوبی است که حتی با یک تماس هم که شده جوایای احوال آنها شویم.
#حکایات_و_حکمتها
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi
⚡️حکایات و حکمتها
⭕️ هرچه بکاری همان را درو میکنی
🔹اربابِ لقمان به او دستور داد که در زمینش برای او کنجد بکارد ولی لقمان جُو کاشت.
🔸وقتِ درو، ارباب گفت:
چرا جُو کاشتی؟
🔹لقمان گفت:
از خدا امید داشتم که برای تو کنجد برویاند.
🔸اربابش گفت:
مگر این ممکن است؟!
🔹لقمان گفت:
تو را میبینم که خدای تعالی را نافرمانی میکنی، در حالی که از او امید بهشت داری، لذا گفتم شاید آن هم بشود.
🔸آنگاه اربابش گریست و او را آزاد ساخت.
🔰امام صادق عليه السلام:
«هركس خوبى بكارد، خشنودى درو میكند
و هركس بدى بكارد، پشيمانى میچيند،
هركس هرچه بكارد، همان را دِرو مىكند.»
#حکایات_و_حکمتها
#امام_زمان
💚↝•|@mahdaviat_haqiqi