🔸 حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمودند :
📖« إنَّ لَنا حَرَما و هُوَ بَلَدَةُ قُمَّ و سَتُدفَنُ فيهَا امْرَأةٌ مِن أولادِي تُسَمّى فاطِمَةَ ، فَمَن زارَها وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ »
🔹 ما را حرمى است و آن «قم» است، و به زودى بانويى از فرزندان من به نام فاطمه در آن دفن خواهد شد. هر كس او را زيارت كند، بهشت بر او واجب شود.
📚بحار الأنوار، ج ۶۰، ص ۲۱۶
✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️✏️
#حضرت_معصومه_علیها_السلام
کانال اطلاع رسانی مهدیه بزرگ ساری بپیوندید
نشانی 👇https://eitaa.com/joinchat/344719566C925c7e2a87
زیارت:
◾️دو نفری که از راه رسیدند و پیکر مطهر حضرت معصومه سلاماللهعلیها را به خاک سپردند ...
در نقلها آمده است:
زمینی که آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام در آن واقع است، «بابلان» نام داشت. این زمین پیش از آنکه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنایی نداشت و مِلکی از ملکهای «موسی بن خزرج» بود. این زمین را موسی بن خزرج برای مدفن آن حضرت معیّن کرد.
🔘 آل سعد در این سرزمین سردابی حفر کردند تا آن را مقبره حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دهند. پس از آنکه جنازه مطهر آن بیبی بزرگوار را غسل دادند و کفن کردند، میان آل سعد گفت وگو شد که چه کسی داخل قبر شود و جنازه را در سرداب به خاک بسپارد.
سرانجام اتفاق کردند که شخصی به نام «قادر» که سیّد پرهیزکاری بود، داخل قبر شود و آن گوهر پاک را دفن کند.
فلّما بَعَثوا إلیها رأَوا راکبَین سریعَین مُتلثمَّین یأتیانِ مِن جانب الرَملة فلّما قرّبا مِن الجنازة نَزلا و صَلَّیا علَیها
▪️چون به سراغ آن پیرمرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب دار پیدا شدند. همین که نزدیک جنازه رسیدند، از مرکب پیاده شدند و بر جنازه حضرت معصومه علیهاالسلام نماز گزاردند.
و دَخلا السّرداب و أخَذا الجِنازة فدَفناها ثمّ خرَجا و رکبا و ذهَبا و لم یَعلم أحدٌ مَن هُما
▪️سپس داخل سرداب شدند و جنازه را دفن کردند. آن گاه بیرون آمده و رفتند و کسی نفهمید آنها چه کسانی بودند.
(بعضی احتمال دادهاند که آن دو نقابدار، امام رضا و امام جواد علیهماالسلام بوده اند.)
📚بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۹
✍مثل این ماجرا، کربلا هم رخ داد اما به شکلی دیگر...
... مردان بنی اسد هر چه کردند، نتوانستند عضوی از اعضای پیکر مطهر سیدالشهداء علیهالسلام را تکان بدهند؛
فبَينَما هُم كذلك إذاً بِفارسٍ قد طلَعَ عليهم مِن جانبِ الكوفة و قد ضيّقَ لِثامه.
▪️مانده بودند که چه کنند تا در همین حال، یک سواره نقابداری از جانب کوفه نمایان شد.
نَزلَ عن ظَهرِ جَواده، و جَعلَ يَتخطّى القَتلىٰ واحدًا بَعد واحدٍ و هُو مُنحَني الظَّهر،
▪️آمد و از اسبش پیاده شد؛ بین کشتههای دشت کربلا، قدم برمیداشت در حالی که کمرش تا شده بود.
حَتّى إذا وَقع نَظَرُه علَى جَسد الحُسين عليهالسّلام رَمىٰ بِنفسه عَليه، و احْتَضنَه،
▪️تا اینکه نگاهش به پیکر پاک سیدالشهداء علیهالسلام افتاد؛ آمد و خود را به روی آن پیکر پاک انداخت و او را در بر گرفت.
و جَعلَ يَشمُّه تارةً، و يُقبّلُه أُخرىٰ، و هُو يَبكي و قَد بَلّ لِثامُه مِن دُموعِ عَينَيه،
▪️گاهی آن پیکر را میبوئید، گاهی آن را میبوسید ؛ نقاب او از سیلاب اشک چشمانش خیس شده بود.
🩸... مردان بني اسد پیش آمدند تا او را کمک کنند؛ اما امام سجاد علیهالسلام با یک حالت خضوع و خشوعی فرمودند:
أنا أكِفيكُم أمرَه.
▪️من به تنهایی کفایت میکنم.
به امام گفتند:
ای برادر! چگونه تو تنهایی می توانی این بدن را خاک کنی؟! ما همگی نتوانستیم حتی یک عضو از اعضای این پیکر را تکان بدهیم ...
فَبَکٰی بُکاءً شَدیداً
▪️در این هنگام امام علیه السلام به شدت گریه کردند و فرمودند:
«إنَّ مَعیَ مَنْ یُعینُنی عَلَیه»
▪️همراه من کسانی هستند که مرا در دفن پیکر مطهر پدرم کمک دهند...
سپس با دست مبارکشان، بدن مطهر سیدالشهدا علیهالسلام را بلند کردند و فرمودند:
بسم اللّه و باللّه و في سبيل اللّه و علَى مِلّةِ رسول اللّه...
📚الدّمعة السّاكبة، ج۵ ص۱۱
📚مقتل الحسين عليهالسّلام،بحرالعلوم، ص۴۶۶
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_معصومه_سلام_الله_علیها
🩸 حتی نگذاشتند آفتاب بر قبر مطهر حضرت معصومه «سلاماللهعلیها» بتابد ...
در نقلها آمده است:
وقتی که پیکر پاک و مطهر حضرت معصومه سلاماللهعلیها به خاک سپرده شد، «موسی بن خزرج» که بزرگ طایفه «اشعریون» و میزبان آن حضرت در قم بود، سقف و سایبانی از «بوریا» بر سر قبر مطهر آن حضرت برافراخت تا هنگامی که حضرت زینب دختر امام جواد علیهالسلام وارد قم گردید و قبّهای بر آن مرقد مطهر بنا کرد.
📚تاریخ قم ص۷۱۴
✍ آه یا حضرت معصومه...
حتی نگذاشتند اندکی آفتاب بر قبر مطهرتان بتابد؛ چه رسد به جسم شریفتان...
حال چه بگوییم و چگونه گریه کنیم بر آن پیکر صد چاکی که سه روز زیر آفتاب سوزان کربلا بر روی ریگ و رمل بیابان، رها شده بود؟!
🩸وقتی که بنی اسد بر بالای آن پیکر مطهر حاضر شدند، رو به یکدیگر کردند و بهم گفتند:
قَد غَيّرتْ مَعالِمَهُ الشّمسُ و التّرابُ
▪️آفتاب و خاک، وضعش را بهم ریخته است.
📚الدّمعة السّاكبة، ج۵ ص۱۰
📚مقتل الحسين عليهالسّلام،بحرالعلوم، ص۴۶۵
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_معصومه_علیها_السلام
کانال اطلاع رسانی مهدیه بزرگ ساری بپیوندید
نشانی 👇https://eitaa.com/joinchat/344719566C925c7e2a87
➕داستان کرامت حضرت معصومه "علیهاالسلام"|قسمت دوم
🌼شیفت خدمتم بود و توی صحن عتیق روبروی ایوون طلا داشتم زائرا رو راهنمایی میکردم که یه روحانی با حالتی مستاصل اومد سمتمو بعد از سلام و علیک، گفت یه خواهشی دارم ازتون. میشه بیای و سفارش منو به خانم بکنی که مشکلمو حل کنه؟
🌸به خاطر روحانی بودنش، اول حیا کردم و امتناع کردم اما بعد که اصرار حاج آقا رو دیدم قبول کردم و همراهش رفتم کنار ضریح.
به خانم عرض کردم: بی بی جان ایشون مشکلی دارن و منِ روسیاه رو بخاطر این که خادم شما هستم واسطه قرار دادن. منم به عنوان خادم و نوکرتون، ازتون می خوام که مشکل این آقا رو حل کنید.
حاج آقا ازم تشکر کرد و رفت.
🌼چند روز بعد همون روحانی با یه دختربچه، پرس و جو کنان منو پیدا کرد و اومد پیشم. تا به من رسید با خوشحالی بغلم کرد و ازم تشکر کرد.
فهمیدم که مشکلش حل شده. کنجکاو شدم و ماجرا رو پرسیدم.
🌺اشاره ای به دختربچه همراهش کرد و گفت ما ساکن تهرانیم. این دخترمه و پارسال توی تصادف از کمر به پایین فلج شد. خیلی دوا و دکتر کردیم و نتیجه نگرفتیم. دکترا هم دیگه جوابش کردن.
تو این مدت خیلی اومدم قم که شفای بچه مو بگیرم اما خبری نمیشد. تا این که دفعه پیش به دلم افتاد یکی از خادمای بی بی رو واسطه قرار بدم و اینم نتیجه اش ... دخترم صحیح و سالم.
.
🌼خیلی احساس غرور کردم و به خودم بالیدم که نوکریِ چنین خانم بزرگواری رو می کنم...
#حضرت_معصومه_علیها_السلام
کانال اطلاع رسانی مهدیه بزرگ ساری بپیوندید
نشانی 👇https://eitaa.com/joinchat/344719566C925c7e2a87
➕داستان کرامت حضرت معصومه "علیهاالسلام"|قسمت ششم
🌸شب عید بود و دنبال خونه اجاره ای بودم، اما با پول کمی که داشتم خونه گیرم نمی اومد.
خادم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها بودم و هر روز که می رفتم سر شیفت، حسابی پیش خانم گلایه می کردم.
🌺یه روز یکی از خدام حرم اومد پیشم و گفت یه دوست قمی داره که تهران زندگی می کنه. شنیده من دنبال خونه می گردم و می خواد منو ببینه!
🌼منم که واسه پیدا کردن خونه به هر دری می زدم، رفتم تهران پیش اون بنده خدا.
گفت که چند سالی هست مادر ما از دنیا رفته و خونه اش تو محله آذر قم خالی مونده. یه مقدار تعمیرات لازم داره، اگه دوست داشته باشید می تونم کلید اون خونه رو بهتون بدم که تعمیراتشو انجام بدین و توش ساکن بشید.
از خدا خواسته کلیدو گرفتم و برگشتم قم.
🌸خانمم خونه رو دید و پسندید.
شروع کردیم به بنایی و تعمیر خونه.
چند روز گذشته بود که صاحب خونه زنگ و زد و ازم پرسید اسم همسر شما فاطمه است؟
گفتم: بله!
گفت: از ساداته؟
با تعجب گفتم بله از کجا می دونید؟!
گفت باید حضوری ببینمتون.
توی صحن عتیق حرم قرار گذاشتیم.
🌺اونجا که اومد گفت: دخترم دانشجوی سال آخر پزشکیه. شبی که شما کلید رو تحویل گرفتین، خواب دید مادربزرگش وارد خونه اش تو قم شده و شروع کرده روشن کردن همه چراغ ها و آب و جارو کردن خونه!
ازش علت این کار رو سوال می کنه و مادرم بهش میگه: مهمون دارم مادر، یکی از خادمای بی بی به همراه همسرش فاطمه سادات میخوان تو خونه ی من زندگی کنن. باید خونه رو براشون تمیز کنم.
🌸بعد از شنیدن این ماجرا، همون جا از خانم تشکر کردم که چنین عنایتی به من و همسرم داشتن.
خونه رو تعمیر کردیم و الان سال هاست که اونجا ساکنیم و هر سال مراسم روضه می گیریم و زیارت امام حسین علیه السلام می خونیم...
#حضرت_معصومه_علیها_السلام
کانال اطلاع رسانی مهدیه بزرگ ساری بپیوندید
نشانی 👇https://eitaa.com/joinchat/344719566C925c7e2a87