#متن_پست
#اینستاگرام
.
"آن مهدیِ منسوب"
من مهدی، متولد ۱۳۷۷، در شهری از شهرهای استان مازندران!
چشم که باز کردم، در یک خانوادهی مذهبی و با پدری روحانی در این خاکِستان، فانی شدم!
اسمم به امر مادربزرگ مرحومهام شد مهدی، به امید آنکه وصله شویم به صاحب الإسم؛ چه وصلهی نچسبی!
وارد حوزه که شدم، پشتبند مهدی شد طلبه و سرباز امام زمان؛ قوز بالا قوز.
همان اولِ حوزه، دیکته شدیم که همه چیزمان منسوب به امام زمان است، از یقهی پیرهنمان تا عبای روی دوش و کتاب در دستمان، نانِ سر سفره و برنجِ در بشقابمان هم.
بسمالله گویان، عبا روی دوش انداختیم و "ضَرَبَ ضَرَبا" را به نیت اقامهی دین لبیک گفتیم.
القصه؛
همان لبیک، ۸ سال روی دوش و بر سر زبانمان است؛ در این طریق، مهر و محبت هم کم ندیدهایم، از عزیزی که ما را به خواهر و مادرمان خطاب کرد تا بزرگواری که در نفطه و لقمهمان نظر داد. ما هم پوست گاو به تن داشتیم و گوش کَر در مقابل اینهمه محبت که لایقش بودیم یا نبودیم، نمیدانم!
"الان آن مهدیِ منسوب"، ۲۲ سالش شده، هزار سر دارد و صد سودا، دو دست دارد، اما هزار کار را باهم جلو میبرد. جوان است و جاهل. سودای #شهادت را در دل میپروراند و همچنان امید دارد که منسوب بماند به مهدی!
غلط و خراب هم در مغازهی دلش موج میزند. به وفور، تا دلتان بخواهد.
اما از شماهم یک خواهش دارم،
که اگر بر سر سجادهی معراجتان، در روضهی اربابمان و در حرمهای اهلبیت، اگر باران شدید، برای بیابان هم دعا کنید و وصالِ با درد را برایم آرزو؛ هرچند نه لایقش هستم و نه اندازهاش.
اما آرزو بر جوانان عیب نیست!
#بهتاریخبیستوپنجآذرماهنودونُه
.
.
| #سرمایه_سری_هست_فدای_سر_ارباب |
📥 @sardareshgh313