eitaa logo
محفل امام رضایی ها
3.1هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
4.7هزار ویدیو
48 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
من همش ۱۴ سالم بود با یه سری از همکلاسیام که بهشون می‌گفتن اوباش دوست شده بودم همه بهم می‌گفتن با اینا نکرد گشتن با اینا آخر عاقبت خوشی نداره اما من متوجه هیچی نبودم اونقدر با اونا به من خوش می‌گذشت اصلاً متوجه نمی‌شدم چی میگن پدر من آدم مذهبی و آبرودار بود همیشه می‌گفت من همه تلاشمو می‌کنم که نون حلال بیارم تو این خونه محرم که می‌شد می‌رفت هیئت مداحی می‌کرد بانی هیئت به عنوان هدیه مبلغی به پدرم می‌داد پدرم از اون پول مواد غذایی می‌خرید و می‌گفت از این مواد غذایی بخورید که تبرک با پول روضه خریدم ادامه دارد کپی حرام
وقتی که بزرگ شدم بابام دید من با این بچه‌ها می‌گردم همش می‌گفت خدایا من که به اینا نون حلال دادم نون روضه دادم این چرا با اینجور آدما می‌گردن خودت نجاتش بده خودت هدایتش کن یادمه بابام هیچ وقت نمی‌گفت آبروم پیش مردم رفت همیشه می‌گفت پسرم جوری زندگی کن که آبروت پیش خدا نره منم بهش می‌گفتم ای بابا، بابا دوران این حرفا گذشته دو روز جوونیم و تن سالم داریم بزار خوش باشیم خلاصه بگم همیشه با بابام بحث داشتیم اون می‌گفت راه راه خدا برو من می‌گفتم راه خدارم میرم حالا فعلاً بذار خوش باشم بابام می‌گفت پسرم شاید پیری رو نبینی شاید زود از دنیا بری پس تا هستی خوب باش منم خیلی ناراحت می‌شدم می‌گفتم بابا منتظر من بمیرم ادامه دارد کپی حرام
روزها می‌گذشت و من هنوز به حرف پدرم گوش نمی‌دادم و رویه خودمو پیش می‌گرفتم دنبال خوشگذرونی بودم اما محرم که می شد همه چی رو می‌ذاشتم کنار و می‌رفتم هیئت امام حسین خیلی دلم پیش امام حسین بود ماه رمضونا که می‌شد روزم به راه بود یک روزم غذا نمی‌داشتم بشه همه بهم می‌خندیدن و مسخره‌ام می‌کردند می‌گفتن این کارا به قیافت نمی‌خوره. بابام همیشه می‌گفت مطمئنم یه روز این کارو نجاتت میده منم میگفتم آره بابا جان شما خوب ما همه بد. محرم تموم شده بودا با دوستام قرار گذاشته بودیم بریم شمال، تو راه حسابی با دوستام زدیم و رقصیدیم بابام هی زنگ می‌زد می‌گفت آخه کجا رفتی برای چی رفتی ادامه دارد کپی حرام
گفتم ای بابا کاری نداری زنگ زدی سفرمونو گفتمون کنی قطع کردم دیگه جواب زنگشو دادم نه بهشون زنگ زدم اون یه هفته حسابی به قول خودمون بهمون خوش گذشت و دور هم خوش بودیم تو راه برگشت یهو نمی‌دونم چی شد من پشت فرمون بودم یه صدایی شنیدم و دیگه هیچی یادم نمیاد وقتی چشامو باز کردم دیدم تو بیمارستانم و مامانم با یه قرآن بالا سرم تا مامانم دید چشام باز شده گفت به هوش اومد بچه‌ام به هوش اومد همه ریختن بالای سرم دکتر اومد معاینه‌ام کرد گفت خدا را شکر خدا را شکر حالش خوب رفتم باز مامانم پیشم موند خیلی چیز زیادی یادم نمیومد فقط می‌دونستم اسمم چیه و مامانم کیه و بابام کیه دکتر گفت به خاطر بیهوشیه یه چند روزی بگذره خوب میشه ادامه دارد کپی حرام
ساعت ملاقات شد بابام اومد کنارم منو دید صورتمو بوسید و گفت یا حسین ممنونم که بچه‌ها بهم برگردوندی تا گفت حسین صدایی پیچید تو گوشم پیغام ما رو یادت نره هی این صدا تو گوشم می‌چرخید مات و مبهوت مونده بودم بابام هی می‌گفت عزیز دل بابا چی شده بابا بابا جان چقدر گفتم این سفرو رو نرو ولی حرف تو گوشت نرفت خدادوباره تو رو به ما برگردوند پسرم یهو یاد یه چیزایی افتادم بغض راه گلمو همش میگفتم غلط کردم دهنم وانمیشد حرفه دیگه بزنم بعد چقدر که حالم خوب شد به پدرم گفتم بابا تو دوران بیهوشی یه اقایی که فکر کنم امام حسین بود گفت به بابات بگو ما صداتو میشنویم ما میخوایم پسرتو نجات بدیم اون صدامونو نمیشنوه منو بابام دوتایی گریه کردیم همش میگفتم بابا غلط کردم وقتی خوب شدم رفتم حوزه درس طلبگی خوندم الان افتخار میکنم که نوکرم امام حسین علیه السلام هستم پایان کپی حرام
🔴 قوم لوط در آخرالزمان، از نشانه‌های نزدیکی قیام امام مهدی عجل الله فرجه 🌸 حضرت عیسی علیه‌ السلام در بیان نشانه‌های آخرالزمان فرمودند: در آن زمان، دنيا مانند زمان حضرت لوط خواهد بود؛ همچنان که مردم در ایام لوط (علیه‌السلام) به خوردن و آشامیدن و خرید و فروش و زراعت و عمارت مشغول میبودند و تا روزی که چون لوط از سدوم بیرون آمد آتش و گوگرد از آسمان بارید و همه را هلاك ساخت؛ برهمين منوال خواهد بود در روزی که پسر انسان ظاهر شود. 📗انجیل لوقا،باب۱۷، آیات۲۸-۲۹-۳٠  ╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═ @mahfeleemamreza ╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═