#زیارت٣
وایسادیم من دوُئیدم به سمت حاج عین الله
جَونی که بالاسرش بود گفت؛ حاج حبیب بدنش یخ کردد سرد سَردِ نشستم کنارش نبضشو گرفتم خیلی کُند می زد چشماش بسته بود صداش کردم حاجی حاجی حاج عین الله جواب نمی داد همه نگران بودیم بلد چی که همراهمون بود امد پیشم گفت حاجی زودتر باید از این منطقه عبور کنید هوا روشن بشه می خوریم به گشتیهای مرزبانی
گفتم؛ این بنده خدا رو که نمیشه اینجا وِلِش کنیم.
گفت؛ یه مقدار جلوتر میل مرزی از اُن عبور کنیم دیگه تُو خاک عراقیم
آقا دهقان که سوار قاطر بود امد نزدیک من
گفت؛ چَ بِیَ یعنی چی شد؟
منم به زبون محلی گفتم؛ گُمونِم فشارِش اِفتایَ
دهقان از قاطر پیاده شد به جوانا گفت؛ یا علی یاعلی کمک کنید سوار قاطرش کنیم
بجه ها کمک کردن حاج عین الله رو سوار قطرش کردیم.
حرکت کردیم رسیدیم به میله مرزی وارد خاک عراق شدیم
بلدچ گفت همین جا صبر کنید تا من برم دنبال عراقیها
حاج عین الله رو از قاطر پیاده کردیم.
آب داشتم پرسیدم کسی قند همراشِ؟
یکی از بچه گفت؛ من دارم.
بعد گفتم؛ نمک چی کسی نمک همراش هست؟
یکی دیگه از بچه ها گفت؛ فِک کنم من داشته باشم.
کولش گشت بعد گفت؛ حاجی بفرما می خوای چی کار کنی؟
گفتم؛ می خوام سُرُم درست کنم.
یه لیوان پرِ آب کردم یه چندتا قند یه کم نمک
خوب بهمش زدم بعد با قاشق آروم آروم می ریختم تُو دهن حاج عین الله
تموم که شد به بچه گفتم براش دعا کنید.
یه مقدار سر شونه هاشو ماساژ دادم بع از ده بیست دقیقه چشمش رو باز کرد.
گفتم؛ بهتری
گفت؛ آره کمکش کردیم نشست
گفت؛ کجائیم گفتم؛ تُو خاک عراق
ادامه دارد
کپی حرام
#زیارت۴
حاج عین الله گفت؛ یعنی الان نزدیک کربلائیمگفتم؛ خوب سه، چهارساعتی با ماشین راه مونده حاج عین الله سرشُ انداخت پائین اشکاش روصورتش جاری شد آرومو زیر لب تکرار می کرد.
یا حسین، تُو همین حالُ هوا بودیم بهو صدای تیراندازی تُو بیابونی پیچید از یه طرف صدای شلیک گلوله از طرف دیگه صدای یا حسینُ یا ابالفضل بود که به گوش می رسید.بلدچی گروهمون با چند نفر عراقی هم رسیدن هوا دیگه داشت روشن میشدتا رسیدن گفتم چه خبر؟ مَگه نگفتی از مرز ایران خارج شدیم الان تُو خاک عراقیم!؟گفت؛ نگران نباشید ما تُو خاک عراقیم
حتماً یه گروه از زائرا خوردن به گشت مرزی داشتیم آماده میشدیم که با عراقیها بریم به سمت مکانی که ماشینهای عراقی بودن چند نفر خاکی تشنه خسته داغون به ما رسیدن هِی صدا می زدند صبر کنید صبر کنید
وایسادیم من با دو سه نفر دیگه رفتیم طرفشون
تشنه بودن آب بهشون دادیم یکیشون می گفت؛ تُورو خدا کمک کنید ما ۱۵۰ نفر بودیم زنو بچهم با هم بود تُوی این بیابون پخشو پَلا شدند وقتی مرزبونا تیراندازی کردند از ترس هرکه به یه طرف فرار می کرد.
تُورو خدا برید کمکشون عراقیها که فارسی متوجه می شدند به ما گفتن؛ شما برید ماهم میریم دنبال اونا
دوتا از عراقیها مارو تا ماشینها همراهی کردن چهار تای دیگه رفتن دنبال زائرائی که گم شده بودند.
وقتی رسیدیم به ماشینای عراقی همشون مُسَلَح بودند حقیقت یکَم ترسیده بودیم،
به بلد چی ایرانی که تا دَم ماشینا امده بود
گفتم؛ اینا ما رو صاف نبرن تحویل آمریکائیها بدن.
گفت؛ نه بابا خیالتون راحت اینا همشون شیعه هستند.
ادامه دارد
کپی حرام
#ثواب_خواندن_زیارت_عاشورا
🌱🌺امام محمد باقر(علیه السلام) به فردی به نام علقمه که درباره چگونگی #زیارت امام حسین (علیه السلام) از راه دور سوال پرسیده بود، فرمودند:
🌱💕 پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان، هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن میخوانند
و خداوند برای تو هزار هزار حسنه مینويسد و از تو هزار هزار سيئه دور مینمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا میبرد. همانند کسانی هستی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک میشوی.
⬅️ کامل الزيارات، صفحه ۷۴
╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═
@mahfeleemamreza
╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═
#ثواب_خواندن_زیارت_عاشورا
🌱🌺امام محمد باقر(علیه السلام) به فردی به نام علقمه که درباره چگونگی #زیارت امام حسین (علیه السلام) از راه دور سوال پرسیده بود، فرمودند:
🌱💕 پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان، هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن میخوانند
و خداوند برای تو هزار هزار حسنه مینويسد و از تو هزار هزار سيئه دور مینمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا میبرد. همانند کسانی هستی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک میشوی.
⬅️ کامل الزيارات، صفحه ۷۴
╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═
@mahfeleemamreza
╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═