May 11
🎁 مـ ح ـیا
(روایت های جذاب از یک حس زیبا)
#خاطرات قشنگ خودتون از حجاب رو برامون بفرستید تا به اسم خودتون در کانال ها و صفحه 🌸 دختــران چــادری 🌸 با دیگران به اشتراک بذاریم 😍
✓ شما میتونید آثار خودتون رو در قالب:
✍ دلنوشته (خاطره_متن)
🖼 عکس نوشت
🎬 کلیپ (مستند_انیمیشن_موشن گرافیک و...)
🎧 پادکست صوتی
✅ آثار خودتون رو به آی دی زیر بفرستید
👇👇👇
🆔 @Farhangy_admin
مـ ح ـیا
🎁 مـ ح ـیا (روایت های جذاب از یک حس زیبا) #خاطرات قشنگ خودتون از حجاب رو برامون بفرستید تا به
😍 همزمان با #روز_جهانی_حجاب
✅ پویش #محیا شروع به فعالیت کرد 😍
✗ پیشنهاداتی برای خاطرات ارسالی شما :
✓ خاطره چادری شدن شما
✓ خاطره خوب و ماندگار برای شما بخاطر محجبه بودن شما
✓ توصیف حس آرامشی که توی موقعیت های مختلف با حجاب تونستید تجربه کنید
✓ کلیپ از فعالیت های اجتماعی شما با حجاب و با حس خوب
✓ کلیپ از دورهمی دخترونه و محجبه و با حس آرامش
یااااا هر ابتکار عملی که خودتون فکر میکنید ممکنه برای دوستان تون جذاب باشه 😊
#FreeInHijab
#WorldHijabDay
آثار برگزیده هم معرفی خواهد شد... 😍
خبرایی تو راهه...
کار داریم با این ارسالی های شما 😁
💠: #چیشد_چادری_شدم؟
✍ سلام بنده زینبخاتون هستم ۱۸ ساله میخام قصه چادری شدنم بگم☺️
من از بچگی که محرم با مامانم میرفتم روضه امام حسین خیلی ارباب رو دوست داشتم🙃
از هفت سالگی هم شروع کردم نماز خوندن🙂
ولی وقتی به سن تکلیف رسیدم نمیدونستم حجاب چیه چادر چیه چرا باید حجاب گذاشت ،مانتو میپوشدم با یه روسری🙁
گذشت تا من رفتم کلاس هفتم و زبان ثبتنام کردم معلم زبانم یه خانم چادری خیلی نورانی بود چهرش خیلی مهربون بود جذب اخلاق رفتارش صورت مهربونش شدم😍
رفتم گفتم خانم من دوست دارم چادری شم ولی اگر مسخرم کنن چی😱
گفت چرا میخای چادر بزاری؟ 🤔
گفتم چون خدا گفته🤓
گفت خب پس دیگه حرفی نمیمونه😌
رفتم خونه گفتم من چادر میخام😍
زن عموم برام یه چادر ساده دوخت😃
من از جلسه بعدش با چادر رفتم سر کلاس خانم معلمم تشویقم کرد😍
کلی ذوق کردم🙈
ولی یکی از دوستام از همون روز سر لج تو کلاس با من برداشت هر روز دعوا میکرد با من مسخرم میکرد😬
من دیگه کلا چادر سر میکردم همه همسایه ها منو دیگه اینجوری دیدن تشویق میکردند چادری شدم به مامانم آفرین میگفتن 😂
ولی اصلا نمیدونستم چرا باید بزارم🤧
بعد یه مدت زده شدم مسافرت میرفتیم خونه فامیل ها سر نمیکردم🙁
ولی تهران یک سره سرم بود میگفتم وایییی اگر بردارم از سرم خانم معلم منو ببینه ناراحت میشه😱😱😱
ملاک خوشحالی معلمم بود🙂
تو مدرسم با یه دختر خانمی به اسم هانیه دوست شدم چادری بود اونم قبلاً شاگرد معلم زبان من بود هر روز با اون بنده خدا سره اعتقاداتم جنگ داشتم اصلا قبول نمیکردم چیزایی که میگفت
حالم بد بود خسته شده بودم
از دورویی چادر رو دوست نداشتم دست پا گیر بود به نظرم برام ☹️💔
از اون ورم تا میومدم بردارم میگفتم همسایه ها ببین منو با مانتو آبروم میره😐💔
گذشت من هر روز با خودم وجدانم دعوا داشتم دونفر تو وجودم همش حرف میزدن یکی میگفت نزار ببین دوستت از دست دادی نگاه همه شادن آرایش میکنن تو چی عقب مونده🤧
یکیم میگفت وای چادر نزاری ابروت میرها 🙄
میرفتم مسافرت من باز آزاد بودم مامانم همیشه تهدید میکرد من میگم به معلمت تو مسجد کسی اگر از حجابت تعریف کرد میگم تو دورویی☹️
ولی خب نگفت هیچ وقت خداروشکر😂
ولی خودم هم خسته بودم از اینکه بخاطر دیگران چادر سر میکنم😔
من تحقیق کردم راجب حجاب خوندم متوجه شدم حجاب برای ارزش زنه برای اینه چشم های هرز دنبالش نباشن یکم که جست جو کردم یکم راجب حجاب اطلاعات گرفتم🙂
شهدا هم خیلی دوست داشتم ازشون کمک میخواست، حتی یه بار خواب دیدم یه مکانی که مرده ها به خاک میسرپارن هستم رسیدم به یه قبر دیدم نوشته شهید هادی ذولفقاری عکسش هم بود یه ندایی گفت کاش اینجا اینجوری نمیاومدی😥
از خواب پاشدم اسم کسی که رو قبر بود یادم بود گوگل زدم دیدم همون عکسی که تو خواب دیدم هستش اونجا
دلیل خوابم نمیدونم چی بود تا قبل از خوابم هم شهید ذولفقاری نمیشناختم🙁
همینجوری گذشت نزدیک محرم بود گفتم یا امام حسین یه دوست خوب با من آشنا کن کمکم کنه بیام راه تو 😍
دقیقا یک محرم بود من تو مسجد با یه دختری به اسم فاطمه دوست شدم اونم مثل خانم معلمم صورت نورانی مهربون یه حجاب خیلی زیبا داشت😍
از وقتی با فاطمه آشنا شدم خیلی راجب حجاب اطلاعات گرفتم بهم کلی کتاب داد کم کم فهمیدم چرا باید چادر گذاشت با کلی شهید آشنا شدم بهشون علاقه مند شدم
قانع شدم کم کم و دلیلم شد راضی بودن پروردگار حفظ امانت خانم فاطمه زهرا لبخند امام زمان و پای مال نکردن خون شهدا این که من ارزش دارم نباید زیبایی خودم به نمایش بزارم و.....
ولی هنوز با وجدانم درگیر بودم دعوا داشتم گذشت تا اینکه با هانیه رفتم گلزار شهدا اونجا از شهدا خواستم کمکم کنن دستم بگیرن خودشون نجاتم بدن بشن داداشم بهشون قول دادم دیگه چادرم تا ابد سرم باشه هر شرایطی نزارم از سرم بیفته بخاطر رضایت خدا امام زمان و خودشون سر کنم نه حرف مردم🙂💔
وقتی اومدیم از گلزار شهدا دوستم گفت چیشد زینب اونجا برای خودت برادر شهید انتخاب کردی😍
یهو گفتم شهید علی خلیلی بشه برادر شهیدم (شهید امر به معروف )
احساس کردم انتخاب شدم خوده داداش علی انتخابم کرده چون من از ایشون اطلاعات زیادی نداشتم 🙂
شب اومدم خونه راجبشون جست جو کردم عکساشون دیدم داستانشون خوندم اشکم سرازیر شد
به خودش قول دادم راه درست پیش برم
نزار خونش و راهش پایمال بشه
از همون روز به بعد من عاشق چادر شدم از ته دل سرم میکنم تحت هر شرایطی
امید وارم بتونم آدم بهتری بشم و رضایت ارباب حسین امام زمان و شهدا بتونم بگیرم🙃💔
________________________
✓ مـ ح ـیا، خاطرات خوب حجاب
✍ eitaa.com/joinchat/3478519974C8685aaafc3
✍ #حس_خوب_با_حجاب 😌
حس آرامش هم همین چند روز پیش از کوچه اومدم رد شم یهو دیدم یه عالمه پسر رو به رومن خیلی خجالت کشیدم چادر کشیدم جلو صورتم رد شدم اونا هم خودشون سرشون انداختن پایین رد شدن آرامش امنیت رو قشنگ حس کردم اون روز با چادرم🌸💕:))
________________________
✓ مـ ح ـیا، خاطرات خوب حجاب
✍ eitaa.com/joinchat/3478519974C8685aaafc3
✍ #حس_خوب_با_حجاب 😌
تو مدرسه ما ، کلاسها موضوعی بود .
یعنی هر درسی یه کلاس داشت و هرزنگ جابهجا میشدیم .
بعد من ، همیشه چادرمو تا میزدم میذاشتم توی یه کیسه ، از قضا اون روز کیسمو جا گذاشته بودم . مجبور شدم چادرمو به رختآویز کلاس آویزون کنم .
ولی موقع رفتن به کلاس بعدی ، یادم رفت برش دارم😢
زنگ تعطیل که خورد ، هرچی دنبال چادرم گشتم پیداش نکردم 🤦🏻♀ یهو یادم اومد تو کلاس قبلی گذاشتمش ، بدووو رفتم اونجا ، ولی با تعجب دیدم چادرم نیست😱
داشت گریم میگرفت
به بچه های اون کلاس گفتم یه چادر اینجا ندیدین ؟ هرهر بهم خندیدنو مسخرم کردن🤦🏻♀
بعد یکیشون معقول تر بود ، گفت فلانیو میبینی ، اون چادری که اینجا بود رو برداشت .
تو شلوغی بچه ها که داشتن میرفتن دویدم طرف اون دختر و هرچی ازش میپرسیدم چادر رو چیکار کردی ، با یه حالت خمار و مسخره ای نگام میکرد ، اخرشم هلم داد و رفت 😭
منم گریه میکردم ، کلاس به کلاس میگشتم دنبال چادرم ...
یهووو یاد سرویسم افتادم
مجبور شده بودم بی چادر برم بیرون ، چون هیچ کدوم از هم سرویسیام نبودن تو مدرسه😭
خیلی سختم بود ، بین اون همه آدم و اون همه مرد ... راننده سرویسها و پدرای بچه ها ، بخوام بی چادر برم
ولی دوییدم طرف سرویس ، دیدم همه اومدن و منتظر منن😢🤦🏻♀ هم سرویسیم با تعجب نگام میکرد ، با گریه گفتم چادرم نیست ، کیفمو میذارم برم ببینم کجاست
هم سرویسیم گفت باشه . یکی دیگشون گفت من طبقه بالا رو میز یه چادری دیدم .
دیگه نفهمیدم چطوری دوییدم تا به اون طبقه برسم ، ولی روی یه میزی که وسط راهرو بود ، یه چادر افتاده بود . چادر رو برداشتمو نگاه کردم
مال خودم بود ؛ واقعا چشمم این شکلی شده بود 👈😍🤩
چادرمو با یه کِیفی سرم کردم ، کهـ...😂
انگار گنج پیدا کرده باشم
دیگه دوییدم بیرون .
از بس هی از اینطرف به اونطرف دوییده بودم وقتی رسیدم پیش سرویسم نفسم بالا نمیومد . واقعا بالا نمیومدااا😅
قشنگ سینهم کیپ شده بود انگار
هیچی دیگه ، سوار شدمو رفتیم
ولی به این فکر میکردم که بعضیا که چادری هستن ، چطوری میتونن چادرشونو بذارن کنار و بدحجاب شن😢
________________________
✓ مـ ح ـیا، خاطرات خوب #حجاب
✍ eitaa.com/joinchat/3478519974C8685aaafc3
هدایت شده از 🌸 دختــران چــادری 🌸
5.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حجاب" نمادی از عشق است.
گفتوگوی جالب الجزیره با خبرنگاران محجبه ساکن آمریکا به مناسبت روز جهانی #حجاب:
🆔 @Clad_girls
💠: #چیشد_چادری_شدم؟
✍سلام، من دختری هستم که اوایل حجاب خوبی نداشتم موهام مشخص بود و ارایش هم داشتم (خیلی بد نبودم ) خیلی یهویی تصمیم گرفتم روسریم رو بکشم جلو ،خانواده ام مذهبی بودن زیاد تعجب نکردن ولی دخترای فامیل تعجب زیادی کردن و حرف های زیاد☹️
ولی من کاری باهاشون نداشتم☺️
چند سالی گذشت سال ۹۷محرم بابام تصمیم گرفت من و اجیم رو ببره کربلا 😍 ولی بعد چند روز گفت که هزینه ها خیلی زیاد شده و شاید نریم دقیق یادمه که شبه عاشورا بود و من این خبر رو شنیدم تو روضه دلم شکست و متوسل شدم به حضرت زینب (س) صدای مداح رو میشنیدم ولی تو یه عالم دیگه بودم با حضرت زینب حرف میزدم و ازش خواستم ضمانت من رو پیش داداشش بکنه یهو زد به سرم و گفتم اگه برم کربلا چادری میشم قول دادم به بی بی😔
روز بعد بابام اومد خونه و گفت که کربلا رفتنمون قعطی شده 😍😍
اون موقع بود که معجزه رو درک کردم شکر خدا کربلا رفتم و از اون سال به لطف حضرت زینب(س) چادری شدم🙂😇
امشب که این پیام رو مینویسم شب لیله الرغائب هست به فال نیک میگیرم که ارباب امسال بطلبه من رو ❤️
*برای سلامتی امام زمان (عج) صلوات*
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 💞
________________________
✓ مـ ح ـیا، خاطرات خوب #حجاب
✍ eitaa.com/joinchat/3478519974C8685aaafc3
🔆 : #چیشد_تغییر_کردم ؟
خاطره من برمیگرده به دوران دبیرستانم خب طبیعیه بخاطر دوستان بدی که داشتم با اینکه قبلش محجبه🧕 بودم چادرمو کنار گذاشتم و موهام دیده میشد و اصلا دیگه انگار نماز📿 برام اهمیتی نداشت و از اینکه نمازم قضا میشد حتی عذاب وجدان هم نداشتم😔
این منوال به همین صورت ادامه داشت من کاملا تحت تاثیر شیطان👹 بودم تا اینکه یه شب که خوابیدم خواب دیدم به مکان مقدسی وارد شدم مثل مسجد🕌 بود ولی خیلی خیلی ساده بود و هیچ تجملی نداشت
دوستانم رو میدیدم که چادری هستن خودمم چادر داشتم وقتی کنارشون اومدم دیدم دارن باهم در گوشی صحبت میکنن🗣 یکم رفتم جلو تا ببینم چی دارن میگن👀 که شنیدم میگفتن اره ببین این با امام زمان در ارتباطه!!!
منو میگفتن منم خیلی ناراحت بودم گفتم چرا این حرفو راجع به من میزنین ازینکه این طرز فکر رو نسبت به من داشتن ناراحت بودم😑که یکم رفتم جلو تر دیدم پشت دیوار یه اقایی نشستن پای سجاده 📿صورتشونو نمیدیدم همش نور 🌕 بود دیدم که اقا امام زمان💚 نشستن دارن گریه میکنن و برای من دعا میکنن🤲 منم کنار سجاده شون نشستم فقط محو اقا شده بودم😭 که یهو از خواب پریدم و در جا پاشدم و نشستم نفس نفس میزدم تمام بدنم میلرزید و احساس ترس داشتم عمیقا حس میکردم که شاید روح من توانایی دیدن این خوابو نداشت😢
ولی واقعا خداروشکر میکنم 🤗که اون خواب باعث شد من راه گمشده خودمو دوباره پیدا کنم و از اونجا یک لحظه چادرمو زمین نذاشتم چون نمیخوام امام زمانمو ناراحت کنم 💚
امیدوارم خدا به همه دختران سرزمینم توفیق بده که همیشه کارهایی رو انجام بدن که باعث خشنودی امام زمان شونه و امام که در چند روز در هفته اعمال ما بهشون عرضه میشه مایه افتخار و سربلندی شون باشیم😍
__________________________
☑️ مـ ح ـیا ، خاطرات خوب #حجاب
✍ http://eitaa.com/joinchat/3478519974C8685aaafc3
هدایت شده از 🌸 دختــران چــادری 🌸
8.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#از_لاک_جیغ
این داستان:
از لاک جیغ ... 💅
تا خــــــدا ... 💔
🆔@clad_girls
مـ ح ـیا
💠: #چیشد_چادری_شدم؟ ✍ سلام بنده زینبخاتون هستم ۱۸ ساله میخام قصه چادری شدنم بگم☺️ من از بچگی که
#بازخورد
حتما دعا میکنیم😇🤲🏻
انشاءالله ، به برکت این روزهای نورانی ماه رجب
چراغ هدایت برای این دخترعزیزمون روشن بشه😍💚
#محیا
___________________
☑️ مـ ح ـیا ، خاطرات خوب #حجاب
✍http://eitaa.com/joinchat/3478519974C8685aaafc3