امروز، دست پدر و مادر هامون رو ببوسیم و قدر دان شون باشیم.
که مارو با محبت امیرالمومنین علی علیه السلام و فرزندانشون، بزرگ کردند.
حاضرین به غایبین و پدران به فرزندان
تا صبح قیامت برسانند که:
مَن کنتُ مولاه فهذا علیﷺ مولاه
ماامانت دار این عشق هستیم.
باید اون رو به قلب نسل های بعدی برسونیم.
قلب به قلب
سینه به سینه
نسل به نسل
تا ابد...
به حول و قوه ی الهی
#یا_علی
#غدیر
#هیئت_دختران_محیصا
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت عید غدیر، سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) و آغاز رهبری حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای.pdf
حجم:
804.7K
📖 متن کامل پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی بهمناسبت عید غدیر، سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) و آغاز رهبری حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای | ۱۴/خرداد/۱۴۰۵
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62998
📲 @rahbar_enghelab_ir
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سَحَر جمعه
رهبر شهیدمون
دلتنگی
#دلتنگی
#هیئت_دختران_محیصا
وقتی سر روی بالشت گذاشتم ماه روی نورگیر طبقه سوم روبرو بود، حالا اما دو تا ساختمان آن طرفتر، گوشه تیز پشتبام پنج طبقهای، دارد آن را چاک میدهد.
از پنجره ای، همین دور و بر صدای ضعیف ترانه ای داخل میریزد : دیگه میخوام اسمتو تو گوشیم عوض کنم/ زنگ بزنی ، رنگ بزنی قطع کنم
اینها هیچ تناسبی با رابطه من و شما ندارد. رابطه پدر و فرزند، فرمانده و فرمانبر، امام و امت! اما من یاد شما میافتم. مخصوص یاد آن عکسی که تازگی از شما منتشر شده که توی یک اتاق ساده، دارید نماز میخوانید. سیبک گلوم بالا و پایین میشود. بالشتم ساحل کوچکی میشود کنار چشمهام . تمام این یک ساعت گریه میکنم.
میبینید آقای خامنه ای!
کار ما به جایی رسیده که حتی با شنیدن ترانه تینیجری هم گریه میکنم. اصلا اینکه چیزی نیست ، من گاهی در خوشترین لحظه روز هم گریه میکنم. مثلا همین امروز مهمان داشتم، میوهها را ریختم توی سینک، یکی افتاد و غلت زد رفت زیر کابینت. درست همان لحظه ای که چشمهام توی تاریکیِ آن زیر، گشاد شده بود و دستهام میوه را میجورید یاد آن تصویر جعلی از لحظه شهادت شما افتادم که همه جا تاریک بود . بعد همانجا پیشانی ام را زمین گذاشتم و گریه کردم. دستم که به سیب رسید بلند شدم، گوشه آستین بر صورت کشیدم و لبخندی سنجاق کردم به رویم.
آقای خامنه ای! من در مقابل شما سرشار از شرمم. شرم و خجالت. سرشار از کم بودنم. از اینکه آن جور که میباید نبودم. آن جور که میباید فرمان نبردم. گفتید جهاد تبیین، نکردم. گفتید تلاش و کوشش، نداشتم. گفتید نماز شب، نخواندم و خیلی چیزهای دیگر گفتید که حتی نشنیدم. حالا حالا هم به جای واژه نوجوان پسند گفتم تینیجری و میدانم شما اینطور صحبت کردن را دوست نداشتید.
حالا دلم میخواهد خدا این فیلم را به عقب برگرداند. خرداد بشود اردیبهشت، اسفند بشود بهمن. موشکهای کروز یا سنگر شکن از عمق بیت کنده شود برگردد به پایگاههای ارتش تروریستی آمریکا. شما برگردید به روزهایی که میگفتید جوانان عزیز خوب درس بخوانید و من برگردم به آن روزهایی که فکر میکردم شما را همیشه خواهم داشت. بعد بلند شوم وضو بگیرم و بی آن که وقت تلف کرده باشم کار کنم و کار کنم و کار کنم. آن کاری که خدا از من میخواهد. شاید این بار سرباز بهتری برایتان باشم. شاید کاری کنم مجبور نشوید هر چیزی را پشت بلندگو ده بار تکرار کنید. شاید این بار شرمنده تان نشوم. شاید این بار نگذارم شما را شهید کنند.
آقای خامنهای! زمان نمیتواند به عقب برگردد اما شما میتوانید برگردید. با لشکری از سیصد و چند فرمانده، پشت سر قائم آل محمد صلوات الله علیهم و آله.
این تنها تصویری از آینده است که میتواند داغ شما را بخواباند.
برای فرج ما دعا کنید و برگردید و قلب ما را به سینهمان برگردانید.
@par1394