من از خیلیا بیاهمیتی دیدم و احساس بیارزش بودن کردم ، ولی بازم مثل خودشون رفتار نکردم تا ناراحت نشن !
غرقِاو !
نمیدونم چرا ولی هیچی سر جاش نیست .
آدما آدمای قبل نیستن . حسو حالم حسو حال قبل نیست . اخلاقم اخلاق قبل نیست و کلا هیچی مث قبلش نیست
الان فقط دارم به این فکر میکنم که چقدر گناه داشتم که این اتفاق ها برام افتاد . یکم حس میکنم زیادی کوچیک بودم برا این حجم از غم و غصه !
چقدر زمین خوردم ، چقدر عذاب کشیدم و چقدر از ته قلبم خواستم دیگه وجود نداشته باشم ؛ چقدر سرزنش شدم ؛ چقدر قضاوت شدم . من ، من ِقبلی نمیشه