eitaa logo
کانال شهدایی 《 ماهِ من 》
10.9هزار دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
7.6هزار ویدیو
235 فایل
http://eitaa.com/joinchat/235732993Ccf74aef49e گروه مرتبط با کانال http://eitaa.com/joinchat/2080702475Cc7d18b84c1 بالاتر از نگاه منے آه "ماه مـــن " دستم نمےرسد بہ بلنداے چیدنتـــ اے شہید ... ڪاش باتو همراه شوم دمے ...لحظہ اے «کپی آزاد» @mobham_027
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شـهدا با معرفت اند نشان به آن نشان که اول آن‌ها دست رفاقت به سویت دراز کردند.. هی رها کردی و به موازاتش باز دستت را گرفتند.. 🌷 شـهدا با معرفت اند نشان به آن نشان که هر بار سمت گناهی فقط نیم‌نگاهی کردی، خودی نشان دادند.. 🌷شـهدا بامعرفت اند   نشان به آن نشان که خون دادند تا تو جاری شوی.. بی‌منت، بی‌ادعا.. بی‌چون و چرا.. 🌷شـهدا با معرفت اند پا که  در مقتلشان گذاشتی و قسمشان دادی به رفاقتشان، یقین داشته باش، حاضرند باز هم تا پای جان بروند، تا تو جان بگیری.. @mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
23و22 🔰 بذارین از این جای قصه به بعد رو از زبان خود بشنویم 💠 من وارد مدرسه شدم و بعد مراسم صف که اکثر اوقات ، خودم قاری قرآنش بودم، وارد کلاس شدیم . رفتم کنار ساسان نشستم ، یعنی با اجازه خانم معلم جای خودم رو تو کلاس تغییر دادم و رفتم دقیقا کنار ساسان تا بیشتر حواسم بهش باشه سعید کمی ناراحت به نظر می رسید، فکر کنم انتظار داشت برم پیش اون بشینم که فامیل هم هستیم و خلاصه هم تو درس ها کمکش کنم هم اینکه بیشتر احساس راحتی کنه ، اما خب نمی دونست که من یه دلیل محکم برای این کار خودم دارم دوست داشتم بدونم خود ساسان چه احساسی داره از اینکه اومدم پیشش ،اما راستش هرکاری نکردم نفهمیدم ، گذاشتم موقع زنگ تفریح ، آخه خوراکی های خوشمزه ای همراهم آورده بودم که بعید می دونستم بخواد دست من رو رد کنه !!! ✳️ اون روز خانم معلم علاوه بر درس های مدرسه ، داستان حضرت نوح رو برای ما تعریف کرد که با وجود این همه سختی و زحماتی که در طی سالهای مختلف کشید، فقط چند نفر بهش ایمان آوردن، اما هیچوقت از مسیر حقی که داشت عقب ننشست خیلی برام جالب بود ، با اینکه این داستان رو می دونستم اما با بیان شیرین خانم معلم طور دیگه ای به دلم نشست تصمیم قطعی خودم رو گرفتم که زنگ تفریح با ساسان حرف بزنم. 🌀 از یه اخلاق خانم معلم خیلی خوشم می اومد ، همیشه وسط کلاس وقتی احساس می کرد ما خسته شدیم ، یه قصه دینی تعریف می کرد، البته بیشتر قصه های دینی از کتاب داستان راستان شهید مطهری بود ، چون سبک و ساده هست به محض اینکه خوندن یاد گرفتم ، پدرم پیشنهاد کرده بود بخونمش و واقعا هم عالی بود ، تازه گفته بود هرکس آیت الکرسی رو حفظ کنه ، تو ارزشیابی پایان کار تاثیر می گذاره و اینجوری تقریبا همه ما حفظ شدیم و وقتی خانم معلم سر کلاس می اومد ، بلند می شدیم و از حفظ می خوندیم و بعدش کلاس رو شروع می کردیم. 💠 زنگ که خورد رفتم یه سوال از خانم معلم بپرسم که دیدم ساسان نیست کل حیاط رو دنبالش گشتم اما انگار نه انگار همیشه جلوی چشم بود ، حالا امروز که کار مهمی باهاش دارم غیبش زده رفته چند دقیقه بیشتر نمونده بود که زنگ کلاس بخوره که دیدم کنار درب نمازخونه ، یک جفت کفش هست کنجکاو شدم ، رفتم جلوتر دیدم یه نفر تو نمازخونه هست و قرآن رو بغل کرده و داره زار زار گریه می کنه دیدم ساسان هست... رمان_محمد_مهدی 23 💠 دیدم ساسان محکم قرآن رو گرفته تو بغلش و داره گریه می کنه نزدیک تر رفتم منو که دید گریه اش بیشتر شد و گفت ، فقط تو هستی که میتونی کمکم کنی، فقط تو هستی که میتونم راز دلم رو بهش بگم ، تورو خدا کمکم کن، تو رو همین قرآنی که قبولش داری و هر روز سر صف تلاوتش می کنی کمکم کن دوست دارم بمیرم و از این زندگی راحت بشم 🔰 رفتم پیشش نشستم و بغلش کردم و بوسیدمش، گفتم چی شده ساسان جون؟ مشکلی هست ؟ کسی تو مدرسه اذیتت کرده؟ بگو تا کمکت کنم بگو تا به خانم معلم بگم تا کمکت کنه 🌀 سرشو بالا کرد و گفت نه ، خانم معلم نه ، نمیخوام کسی بفهمه ، می ترسم به خانوادم بگن ، دوست دارم فقط خودت کمکم کنی، مگه همیشه نمی گفتی دوست واقعی اون کسی هست که تو شرایط گرفتاری به رفیقش کمک کنه؟ خب الان من مشکل دارم کمکم کن ، الان به دادم برس که فردا دیر هست! ✅ گفتم باشه، پاشو ، پاشو برو دست و صورتت رو بشور که الان زنگ رو میزنن و با این حالت اگه بچه ها و خانم معلم ببیننت بد میشه اصلا اگه تو مدرسه نمیتونی حرف بزنی ، شماره خونه خودمون رو میدم تلفنی مشکلت رو بگو گفت نه ، نمی تونم ، مادرم همیشه خونه هست و نمیشه تلفنی حرف بزنیم اما تو مدرسه بهت میگم 🌀زنگ خورد و رفتیم کلاس، وسط درس دادن خانم معلم حواسم به ساسان بود تو خودش بود ، به تخته و خانم معلم نگاه می کرد، اما معلوم بود که حواسش جای دیگه هست ⏺ وقتی زنگ آخر خورد و داشتیم می رفتیم خونه ، ساسان اصل قضیه مشکلش رو به من گفت و تاکید کرد روزهای بعد حتما دقیقتر و کامل تر توضیح میده ، خیلی ناراحت شدم ، دیدم باز هم مادرش اومد دنبالش ، من هم چند دقیقه منتظر موندم تا پدرم بیاد ، تو ماشین حرفی نزدم و ساکت بودم ، داشتم فکر می کردم ، به حرفهای ساسان ، به اینکه واقعا مشکلش چی هست ؟ شب موقع شام دیگه تصمیم خودم رو گرفتم و با پدر مادرم مشورت کردم از اونها راه حل خواستم . گفتم مشکل ساسان این هست که... ادامه دارد.. @mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 شهید رسول پورمراد: امیدوارم دفاع از حرم مرا به امام زمان "عج" نزدیک کند 🔷️ شهید رسول پورمراد، ۲۶ اسفند ماه سال ۱۳۶۷ در افشاریه تاکستان به دنیا آمد. ◇ مهندس تکنولوژی و پاسدار هوافضای سپاه پاسداران تهران بود و به عنوان مدافع حرم و توسط سپاه قدس در جبهه دفاعی سوریه حضور یافت. ◇ بیستم مهر ماه سال ۱۳۹۴ در قنیطره سوریه و درگیری با گروهک داعش بر اثر انفجار خمپاره و جراحات وارده شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهرک مدرس از توابع بویین زهرا واقع است. 🔻 شهید پورمراد در یادداشت عاشقانه ای با خدا وامام زمان "عج" می‌نویسد: ◇ خدایا به شهدای عزیزت قسم و به حسین(ع) سیدالشهدا قسم ، مرگ مرا هم شهادت در پای رکاب (عج) قرار بده و مرا از این نعمت بهرمند ساز و مرا عزیز گردان .. ◇ آقاجان! خیلی دوست دارم برای نزدیک شدن ظهورت کاری کنم و باری از روی دوش شما بردارم. ◇ امیدوارم این حضورم در سوریه و خدمت در اینجا مرا به شمانزدیک کند تا جایی که وقتی به یاد من هستی لبخند رضایت بر لب داشته باشی. @mahman11
8.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 شهید مدافع حرم رسول پورمراد ساعاتی قبل از شهادت               🔷️ ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم آنها مرا قویـتــــــر میکنند ◇ از کسانیکه مرا دوســـت دارند ممنونم آنان قلــــب مرا بزرگتــــر میکنند ◇ ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــکرم آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابــد ماندنی نیست ◇ از کسانیکه با من مـیمانند سپاسگزارم آنان به من معنای واقعی دوســــت را نشان میدهند.                                                              @mahman11
📌 شهید رسول پور مراد در وصیت نامه اش نوشت: سرقبرم بنویسید حسین 🔷️ شهید رسول پور مراد در بخشی از وصیت نامه اش می‌نويسد: خیلی اهل نصیحت و توصیه نیستم، چون خودم بیشتر از همه به آن نیازمندم فقط چند یادآوری: ◇ ۱- نماز که انسان را از فحشا و منکر دور می کند ◇ ۲- روزه که سپر آتش جهنم است  ◇ ۳- یادآوری مرگ  ◇ ۴- جهاد با نفس   ◇ ۵- ولایت مداری و گوش به فرمان رهبر بودن  ◇ ۶- دعا برای سلامتی و فرج آقا  ◇ ۷- طلب شهادت و... 🔻 راجع به محل دفن هم دوست دارم کنار مزار مادر عزیزم باشد و اگر نشد کنار مزار شهدا و اگر بازهم نشد هر طور که بزرگان صلاح دانستن عمل کنند. ◇ در پایان می خواهم از برادر دلسوز و مهربانم آقا ابوالفضل تشکر کنم که در همه‌ی مراحل زندگی پشتیبان و راهنمای من بوده و من خود را مدیون او می دانم؛ برایش آرزوی سلامتی دارم. ◇ شعر پیشنهادی برای سنگ مزارم: با همین سوز که دارم بنویسید حسین      هر که پرسید زِ یارم بنویسید حسین هر که پرسید چه داری مگر از دار جهان    همه دار و ندارم بنویسید حسین خانه آخرتم هست قدمگاه حبیب            سر در قبر مزارم بنویسید حسین @mahman11
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌷ميگن بازم شهيد مياد بو کنی بوی سیب میاد 📌 کشف پیکرهای مطهر ۲۲ شهید دوران دفاع مقدس 🔹 سردار سیدمحمد باقرزاده، اعلام کرد: پیکرهای مطهر ۲۲ شهید دوران دفاع مقدس از مناطق مختلف عملیاتی تفحص شد و یکم آبان از مرز شلمچه وارد کشور می‌شود. 🔹 به گفته فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیرو‌های مسلح؛ پیکر‌های این شهدا به‌تازگی از مناطق عملیاتی فکه، مجنون، شرق دجله و شلمچه عراق تفحص شده است. 🔹 سردار سید محمد باقرزاده افزود: پیکر این شهدا دوشنبه یکم آبان ساعت ۹ صبح با استقبال مردم آبادان و خرمشهر از مرز شلمچه وارد کشور می‌شود. @mahman11