eitaa logo
🌙⁦مَہ رویـــٰــان
1.8هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
827 ویدیو
87 فایل
انگشت به لب مانده ام از قاعده‌ی عشق... ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...🌹 رمان انلاین (( #طهورا 🌺)) به‌قلم⁩پاک‌وروان ⁦ خانم #محیا (#دل‌آرا) ⁦✍🏻 برای سوالات شما عزیزان من اینجام👇👇 @mahyaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹 🌹🍃 🌹 : به حدی خواندنی و عبرت انگیز بود که نمی توانستم دل بکنم از این برگه های کاهی خاک خورده ... با خط به خطش اشک هایم گوله گوله پایین می ریختند و دلم برای خانجون عزیز و درد کشیده ام پر می کشید . چه کشیدی از این آدم ها ! زمانه چقدر با تو جفا کرد و سر ناسازگاری گذاشت اما تو مانند کوه ایستادی . کم نیاوردی در مقابل این طوفان ها . هر چه تمام تر تلاش کردی و صبوری به خرج دادی . با چنگ و دندان برای حفظ بنیان خانواده ات مقاومت کردی . کاش بودی و من تو را به تمام زن های سر زمینم معرفی می کردم . شیر زن تاریخی دلم برایت یک ذره شده . کس چه می دانست پشت آن لبخند های ملیح و صورت مملو از آرامشت غم هایی بزرگ نهفته . و تو تنها خودت این همه رنج را متحمل شدی . سنگین بود برای شانه های نحیفت! چقدر دلم سوخت وقتی آبرو و حیای زنانه ات در خطر بود . آرزوی مرگ می کردی .... چون دلت نمی خواست یک عمر با یک لکه ی ننگ زندگی کنی . پدر تو خیلی از من بهتر مادرت را می شناختی و بیشتر از من خانواده ی برادر ناتنی ات را ... راه دور و درازی در پیش دارم تا بفهمم چرخ روزگار باز هم چه بازی هایی سر این زن مقاوم در آورد . از پشت سر نگاهی به قد و بالای رعنایش انداختم . مقابل آیینه ایستاده بود و مشغول شانه زدن موهایش بود و آهسته یک مداحی را زیر لب می خواند . دفتر را بسته و زیر تخت گذاشتمش تا اولین فرصت باز هم به سراغش بروم . مزه ی حلیم و دارچین زیر زبانم بدجور مزه کرده بود . شاید اگر حلیم صبحگاهی نبود هرگز تن به آشتی با امیر حسین را نمی دادم . امروز انگاری آفتاب از مغرب طلوع کرده بود . امیر حسین کمی مهربان تر شده بود . هر چند که طی این مدت دیگر اخلاقش دستم آمده بود . به محض شکوفا شدن محبت من او باز هم به جاده خاکی میزد و اوقات تلخی می کرد . بوی عطر ملایم مردانه اش در فضا پخش شد .... با وسواس داشت خودش را در آیینه ور انداز می کرد . زیادی داشت به خودش می رسید. نتوانستم حس کنجکاوی زنانه ام را سرکوب کنم . ازش پرسیدم : جایی می خوای بری؟! خبریه!! همان طور که مشغول بستن دکمه های پیراهن چهار خانه ی آبی رنگش بود از آیینه نگاهی به من که پشت سرش ایستاده بودم انداخت و گفت : تو این شهر غریب کی رو دارم غیر از امام رضا که بخوام برم دیدنش؟! -هر روز میری حرم ،اما امروز زیادی داری به خودت میرسی . منو احمق فرض نکن ، لطفا . تمام قد به طرفم برگشت و با حالتی جدی و سوالی گفت : باز چی شده ؟! باز می خوای دعوا راه بندازی . دیدی طهورا حالا که من آرومم خودت نمیذاری . تنت میخاره اصلا ... به ما نیومده یک روز مثل آدم کنار هم باشیم . گند بزنن به این زندگی . -من که چیزی نگفتم فقط یه سوال پرسیدم . اینهمه عصبانیت نداره . اصلا من لال مونی می گیرم تا جناب عالی همیشه کیفت کوک باشه . صدای من واست حکم مته داره . بغ کرده و به حالت قهر رو برگرداندم و لبه ی تخت نشستم . حقا که همه ی مصیبت هایم همانند خانجون بود تنها با این تفاوت که او شوهرش عاشقش بود . همدم و همرازش! بداقبالی در خانواده ی ما موروثی بود . اومد کنارم نشست با نزدیک ترین فاصله . این نزدیک شدنش را دوست داشتم . دلخور بودم ازش . و خودش این را خوب می دانست . نیم نگاهی از گوشه ی چشم به صورتش انداختم . تبسمی بر لب داشت . دستش را جلو آورد و در موهایم فرو برد و مرا بیشتر به خودش نزدیک کرد : طهورا ! طهورا جان چرا قهر کردی!؟ جانم گفتنش دلم را لرزاند . نتوانستم جوابش را ندهم . -حرفات رو زدی دیگه . اصلا نمیشه دو کلمه حرف زد . سریع آتیشی میشی . خندید، آرام و موقر : می دونستی وقتی حرص می خوری قیافه ات چقدر با مزه میشه . -واقعا که! من رو حرص میدی که اینو بگی . تو دیگه کی هستی . نه مثل اینکه واقعا چیزی به سرش خورده بود . رگ شیطنش گل کرده بود . -من دکتر امیر حسین سبحانی همسر خانم طهورا تابش . کلمه ی همسر واژه ای ثقیل و سنگین بود . به ما نمی آمد ... ما فقط اسمی این کلمه را به یدک می کشیدیم . -چه خوب هم بلدی بگی ! اما آقای دکتر یه چیزی رو این وسط جا انداختی . اینکه ما الکی زن و شوهریم . واژه ی همسر برای ما دو تا زیادی مضحک و خنده داره . از لحن رک و بی پرده ام جا خورد ... اما خودش را نباخت . برای اینکه سر و تهش را هم بیاورد گفت : هر چیزی به وقتش ... در ضمن توام دیگه انقد زود قهر نکن . خوشم نمیاد زنم لوس بازی در بیاره . -اینا لوس بازی نیست آقای همه چیز بلد . ما به اینا می گیم ناز زنونه . اینطور وقتا دلمون می خواد شوهرمون خریدار این ناز باشه . اما خب من باید این یک فاکتور هم از تو مثل بقیه ی چیزا قلم بگیرم . 👇🏻👇🏻👇🏻