eitaa logo
🌙⁦مَہ رویـــٰــان
1.8هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
827 ویدیو
87 فایل
انگشت به لب مانده ام از قاعده‌ی عشق... ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...🌹 رمان انلاین (( #طهورا 🌺)) به‌قلم⁩پاک‌وروان ⁦ خانم #محیا (#دل‌آرا) ⁦✍🏻 برای سوالات شما عزیزان من اینجام👇👇 @mahyaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹 🌹🍃 🌹 : زن میانسالی هم سن و سال مادرم پا به اتاق گذاشت . گوشه ی چادرش را به دندان گرفته بود تا عقب نرود . قدی متوسط و هیکلی چاق داشت . ابروهای هشتی رنگ کرده اش کمی چهره اش را جوان تر نشان می داد . کنار تخت ایستاد و لبخند دندون نمایی زد و با لحن آرومی گفت : خوبی دخترم ؟ بهتر شدی؟! دستم را زیر سرم گذاشته و تا کمی سرم بالاتر بیاید . سلام بهش دادم و گفتم : ممنون حاج خانم ، شما منو آوردید اینجا ؟! --داشتم می رفتم نانوایی دیدم یه دختر جوون توی کوچه از حال رفته ! بهت که نگاه کردم و دقت که کردم ته چهره ات شبیه به حاج خانم خدا بیامرز بود . چشماش رو ریز کرد و گفت : نکنه تو نوه اش هستی ؟! من خونه ام اینجا نیست اومده بودم خونه ی مادرم . خیلی شماها رو ندیدم . سری به نشانه علامت مثبت تکون داده و گفتم : درست متوجه شدید من نوه اش هستم . اومده بودم سری بزنم . دست شما درد نکنه واقعا شرمنده کردید منو ! لطف تون رو فراموش نمی کنم . --کاری نکردم دخترم ، توام مثل دختر خودم . تا بوده خوبی از مادر بزرگت دیدم نور به قبرش بباره. من دیگه باید برم منتظر موندم تا حالت بهتر بشه . زنگ بزن به مادرت اینا بیان حتما تا حالا نگرانت شدن.!! --خیلی ممنونم چشم باهاشون تماس میگیرم ببخشید وقت شمام گرفتم . به مادر بزرگ وارتون سلام برسونید . لبخندی زد و خداحافظی کوتاهی کرد و رفت . رفتنش با آمدن سارا تلاقی پیدا کرد و سراسیمه وارد اتاق شد . نگرانی از صورتش می بارید . با خشم و غیظ جلو اومد و کیفش رو کنار تخت پرت کرد و بهم توپید و گفت : باز چیکار کردی با خودت ؟! چرا همیشه من باید نگران تو باشم . کجا غش کردی دختر !! چرا یک ذره فکر نمیکنی بعد عمل کنی . اون عقل رو خدا واسه چی به تو داده ! همین طوری آکبند‌ نگهش داشتی !! خندیدم و گفتم : بابا بس کن توام . همین طوری میگی و میری‌ دیوونه من جز تو کی رو دارم که بهش زنگ بزنم . تویی که از کارهای احمقانه ی من خبر داری . تو دیگه سر زنشم‌ نکن . دندان هایش را روی فشار داد و با حرص گفت : طهورا حرف نزن که خودت و این بیمارستان رو به آتیش می کشم . پاشو اون لباس های وامونده ات رو بپوش تا بریم . --اول باید بریم یه آزمایش بدیم که مطمئن بشم باردار هستم یا نه . دهنش رو کج کرد و گفت : فک نمیکنی اینا وظیفه ی اون شوهر گردن کلفتت هست . الان کجا گم و گور شده پسره ی بی شعور !! --اگه بخوای انقدر نق‌ بزنی خودم تنها میرم . اصلا اشتباه کردم به تو گفتم . سیاوش اینجا نیست رفته رامسر کار داشته . --خودت رو لوس نکن که حوصله ی ناز کشیدنت رو ندارم . ناهید از یک طرف با اعصابم بازی میکنه با نفهم بازی هاش توام با خنگ بازی هات از یک طرف . چه گیری افتادم من !! --خانم عقل کل بسه دیگه . اون لباس های منو بیار تا بپوشم بریم . با کمک سارا لباس هام رو پوشیدم و از تخت پایین اومدم و همراه سارا به طرف راهروی انتهای سالن که منتهی به آزمایشگاه می شد رفتیم . پرستار جوان کم سن و سالی نزدیک اومدم و بهم گفت : آستین مانتوت‌ رو بزن بالا تا ازت خون بگیرم . هاج و واج نگاهش کردم و با گیجی ازش پرسیدم : خون واسه چی میخوای بگیری ؟! --خانم مریض شدی فکر کنم عقلت هم از کار افتاده ها . خب میخوای آزمایش برای بارداری بدی باید از خونت‌ نمونه بگیریم . سری از روی تاسف تکون داد و زیر لب طوری که من متوجه نشوم اما شنیدم که گفت : خجالت هم نمیکشن! فرق الف با ب رو نمی دونن بعد ازدواج هم میکنن و بچه دار میشن . بدبخت اون بچه ! جوابش رو ندادم . اون که نمی دونست من ناخواسته اینجا روی این صندلی نشستم و تمام اتفاقات زندگیم به میل خودم نبوده . آستینم‌ رو تا زده بالا دادم و سرنگ را در دستم فرو کرد ... صدای آخم بلند شد و سریع سرنگ پر شده از خون را در آورد و گفت : زخم شمشیر که نیست اینطور آخ و اوخ میکنی . با اعتراض بهش گفتم : خب درد داره یواش تر هم میتونی اون بی صاحاب رو تو دستم فرو کنی . --انقدر حرف نزن یه نیم ساعت زبون به دهن‌ بگیر تا جوابش بیاد . سارا دستش رو روی شانه ام گذاشت و گفت : فقط دعا کن حامله نباشی که دیگه به بد شانس بودنت یقین پیدا می کنم . نیشخندی زده و گفتم : مگه تا حالا شک داشتی ؟! خداییش آدم از من بد بخت تر هم هست ... --اره یک نگاه به اطرافت بنداز . بدبخت و بیچاره تر از تو خیلی هست .همین ناهید رو نگاه کن . چقدر دوست داره دوباره بتونه روی پاهاش بایسته و مثل یه آدم سالم و عادی تو این جامعه زندگی کنه . اگه هیچی نداشته باشی تن سالم که داری . یه قیافه مورد تایید و صورت زیبا که مثل ماه می مونی . دیگه چی میخوای از زندگی!! یه شوهر خر‌ پول هم گیرت افتاده دیگه .👇🏻👇🏻