و در پایان آنچه که دربارهی خودم میتوانم بگویم این است: من شعری عاشقانهام در جسمِ یک زن.
دل کوچکی داری و غمهایی بزرگ.
چارهای نداری جز اینکه غمت را جاهای دیگر پنهان کنی؛ مثلاً تهِ چشمهایت، پشتِ خندههایت، در سکوتِ ناگهانت، در گریههای دور از چشم.
عیبی ندارد اگر آغشته به اندوهی. کسی ابر را سرزنش نمیکند اگر تیره باشد و نبارد.