eitaa logo
"مَجهول‌الهُویة🇮🇷🇵🇸☝️🏻"
145 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
698 ویدیو
7 فایل
﴿بِسْمِ‌اللّٰهِ‌الرَّحْمٰنِ‌الرَّحیٖمْ﴾: به گوشم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1e55ajs&btn=ناشناس.ایکس جواب ناشناس ها: https://eitaa.com/joinchat/3421569943C86793721a1 حواست به وقتت باشه مومن،یه موقع اینجایی نمازت دیر نشه:)
مشاهده در ایتا
دانلود
ممبر عزیز اصلا مهم نیس اسمم چیه منو ایکس صدا کنین یا اصن هرچی دوس داشتین ممد فاطی ریحانه امین علی کیومرث😂 ..... نه دیگه نشد ناشناس خودش ناشناس هس شما ناشناس ترش نکنین🗿
بسم الله الرحمن الرحیم سرش را از روی میز برداشت و دفترچه خاطراتش را بست،بوی کاه از دفترش بلند شد:)! به سمت پیانو رفت،آرام نشست و با نگاهی ملایم به پنجره که قطره های باران خود را به آن میکوبیدند و بعد می‌لغزیدند کرد! لبخندی زد،حکایت او هم اینگونه بود...مانند قطرات پر از شوق باران،با انگیزه به سوی یار می‌رفت و بعد آرام آرام شوق و ذوقش کور شده و ناپدید میشد،آفتاب که پس از باران،طلوعی دوباره میکرد او مانند رسوبی از قطرات باران میشد،خاطره میشد و ردش بر روی پنجره میماند! نگاهش را از پنجره گرفت،بوی شیرینی زنجبیلی همسایه‌اش همراه با طنین خوش پیانو ترکیبی وصف نشدنی درهم آمیخه بود. باران تبدیل به تگرگ و سپس تبدیل به برف شد،هوا سردتر شد،موسیقی به اوج رسید،بوی زنجبیلی تا هفت خانه آنورتر رفت،با انداختن چند تکه چوب در شومینه،آتش را فروزان تر کرد،خانه گرم تر شد،بوی کاه دفترچه،حس خاطرات گذشته را القا میکرد؛ناگهان در زدند...! صدای پیانو قطع شد،از جا بلند شد و در خانه را باز کرد،حال برف ایستاده بود،هوا گرم و دلنشین شد مانند بهار،بوی دفتر کاهی و زنجبیلی فضا را ترک کردند،صدای سوختن هیزم در شومینه قطع شد...او برگشته بود و همه جای اتاق صدای خنده او بود:)))))))!
بچه‌ها من با اون ایکسی که تو ریاضیه خیلی فرق دارم بچه خوبیم😂
ببخشید من نیستم چون فشار درسا واقعا زیاده و داره بوی امتحانای نوبت اولم که میاد🥲