بسم الله الرحمن الرحیم
سرش را از روی میز برداشت و دفترچه خاطراتش را بست،بوی کاه از دفترش بلند شد:)!
به سمت پیانو رفت،آرام نشست و با نگاهی ملایم به پنجره که قطره های باران خود را به آن میکوبیدند و بعد میلغزیدند کرد!
لبخندی زد،حکایت او هم اینگونه بود...مانند قطرات پر از شوق باران،با انگیزه به سوی یار میرفت و بعد آرام آرام شوق و ذوقش کور شده و ناپدید میشد،آفتاب که پس از باران،طلوعی دوباره میکرد او مانند رسوبی از قطرات باران میشد،خاطره میشد و ردش بر روی پنجره میماند!
نگاهش را از پنجره گرفت،بوی شیرینی زنجبیلی همسایهاش همراه با طنین خوش پیانو ترکیبی وصف نشدنی درهم آمیخه بود.
باران تبدیل به تگرگ و سپس تبدیل به برف شد،هوا سردتر شد،موسیقی به اوج رسید،بوی زنجبیلی تا هفت خانه آنورتر رفت،با انداختن چند تکه چوب در شومینه،آتش را فروزان تر کرد،خانه گرم تر شد،بوی کاه دفترچه،حس خاطرات گذشته را القا میکرد؛ناگهان در زدند...!
صدای پیانو قطع شد،از جا بلند شد و در خانه را باز کرد،حال برف ایستاده بود،هوا گرم و دلنشین شد مانند بهار،بوی دفتر کاهی و زنجبیلی فضا را ترک کردند،صدای سوختن هیزم در شومینه قطع شد...او برگشته بود و همه جای اتاق صدای خنده او بود:)))))))!
#ایکس
ببخشید من نیستم چون فشار درسا واقعا زیاده و داره بوی امتحانای نوبت اولم که میاد🥲
هدایت شده از مَن!؟
متنفرم از وقتایی که با دیدن یا
فهمیدن چیزی جَو میگیرم یا بهم
انگیزه میدِ . . ؛
اونم نه برای همیشه فقط
برا مدتی به نام ۲۴ ساعت:/
،، خیلی بده . . !
"مَجهولالهُویة🇮🇷🇵🇸☝️🏻"
حتما ممبرجان! @iammajnon
اوه همون اول عاشق کانالت شدم ممبر😔😂