🍁
#داستان_کوتاه
✍یکی از سرمایه داران مدینه وصیت کرد که انبار خرمای او را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به بینوایان انفاق کند. پس از مرگ او، رسول خدا تمام خرماها را به فقرا داد، آن گاه یک عدد خرمای خشکیده و کم مغز برداشت و به مسلمانان فرمود: سوگند به خدا که اگر خود این مرد، این یک دانه خرما را به بدبخت و گرسنه ای می داد، پاداش آن نزد پروردگار بیش از همه این انبار خرما بود که من به دست خود که پیامبر خدا هستم، به فقرا و بینوایان دادم.
لذا در یک حدیث دیگری پیغمبر اکرم(ص) می فرماید: اگر مرد در زمان حیات خود یک درهم صدقه بدهد، بهتر از یکصد درهم صدقه در موقع مردنش است
📙نمونه معارف اسلامی، ص ۴۱۹
📗جامع احادیث شیعه، ج ۸
✾🍃🌼🍃✾ ─
❀
┏━━━━━━┓
⠀
┗━━━━━━┛
─ ✾🍃🌼🍃✾ ─http://eitaa.com/joinchat/3447193675C585963c761
هدایت شده از 🎀 خانواده مثبت،مشاوره خانواده 🎀
#داستان_کوتاه
مردی نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمده و گفت: در پنهان به گناهانی چهارگانه مبتلا هستم؛ زنا، شرابخواری، سرقت و دروغ. هر کدام را تو بگویی به خاطرت ترک میکنم.
پیامبر خدا فرمود: دروغ را ترک کن. مرد رفت و هنگامی که قصد زنا کرد، با خود گفت: اگر پیامبر از گناه من پرسید، باید انکار کنم و این نقض عهد من است (یعنی دروغ گفتهام) و اگر اقرار به گناه کنم، حدّ بر من جاری میشود. دوباره نیّت دزدی کرد و همین اندیشه را نمود و درباره کارهای دیگر نیز به همین نتیجه رسید.
به نزد پیامبر خدا آمد و گفت: یا رسولالله! تو همه راهها را بر من بستی، من همه را ترک نمودم.
📚 به نقل از میزان الحکمه، ج۸، ص۳۴۴
#ترک_دروغ
#کلید_گناهان_دروغ
#ترک_معاصی
#تحف_العقول
#روانشناسی
#داستان_کوتاه
خاطره ای زیبا از یک پزشک متخصص
اطفال» لطفا بخونید
من دکتر س.ص متخصص اطفال هستم.
سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم.
کنار بانک دستفروشی بساط باطری، ساعت، فیلم و
اجناس دیگری پهن کرده بود.
دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش
ریخته است. آن زمان تلفنهای عمومی با سکه های
دو ریالی کار میکردند.
جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو
ریالی بده؛ او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم
پس داد و گفت: اینها صلواتی است!
گفتم: یعنی چه؟ گفت: برای سلامتی خودت
صلوات بفرست و سپس به نوشته روی میزش
اشاره کرد. (دو ریالی صلواتی موجود است)
باورم نشد، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه
کردند و به آنها هم...
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی
مجانی میدهی؟ با کمال سادگی گفت: ۲۰۰تومان که
۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم
راه بیفتد دو ریالی میگیرم و صلواتی میدهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد
از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم، دیدم
این دست فروش از من خوشبخت تر است که یک
چهارم از مالش را برای خدا میدهد.
در صورتی که من تاکنون به جرأت میتوانم
بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض
مجانی نیز نپذیرفتم.
احساساتی شدم و ده تومان به طرف او گرفتم.
آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا
دادم که شما را خوشحال کنم.
این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش
گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که
خیلی مغرور تشریف داشتم، مثل یخی در گرمای
تابستان آب شدم... به او گفتم : چه کاری میتوانم
بکنم؟
گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟
گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر شب های جمعه در مطب را باز کن
و مریض صلواتی بپذیر؛ نمیدانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده
بودم، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل
رفتم.
دگرگون شده بودم، ما کجا اینها کجا؟!
از آن روز دادم تابلویی در اتاق انتظار مطبم
نوشتند با این مضمون؛
<شبهای جمعه مریض صلواتی میپذیریم>
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند،
اما گفته های آن دست فروش در گوشم همیشه
طنین انداز بود و این بیت سعدی:
گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش...
امام رضا(ع) فرمودند: "هرکه اندوه و مشکلی
از مومنی برطرف کند، خدا روز قیامت قلب او را
شاد میکند."
تو این روزای سخت؛ دستگیری از دیگران را
فراموش نکنیم