#امام_زمان_ولادت
#رباعی
ای کاش دلم فرش عبورت گردد
یک روز شرفیاب حضورت گردد
تاریخ ولادتت شود زیباتر
این جمعه اگر روز ظهورت گردد
#محسن_زعفرانیه
......
شاید که به پیکر جهان جان آمد
شاید که شب غصه به پایان آمد
آماده پی ظهور او باید شد
شاید که همین نیمۀ شعبان آمد
#سید_مجتبی_شجاع
.......
از عـصـر قـدیم با تو عهدی دارم
وز نام شما به کام شهدی دارم
ایــام ولادتــت امـــام حـــاضـــر
بـر لب شب و روز ذکر مهدی دارم
#مهدی_صفی_یاری
#امام_زمان_ولادت
قسم به سوره ی "والفجر" یار می آید
سپیده دم پس از این شام تار می آید
زغال ، روی سیاهش سیاه تر شده است
خزان گذشته و کم کم بهار می آید
زبور شاهد ما شد "لقد کتبنا ... "را
بخوان که وارث این روزگار می آید
نوشته است که مستضعفین به پاخیزید
ز مشتهای گره کرده کار می آید
غباری از پس هر حادثه پدیدار است
اگر غلط نکنم آن سوار می آید
اَلا به ذکر کسی که به نامش آرامش
به سینه های شده بی قرار می آید
قسم به واژه ی "خیرلکم" علی خواهان
"بقیه الله" با ذوالفقار می آید
چه فرق مذهب و آئین ، هر آنکه منتظر است
به شیوه ی علوی شیعه بار می آید
چقدر خواندن "امن یجیب" اثر دارد
که استجابت این اضطرار می آید
زمان آمدنش وقت "مطلع الفجر" است
و ناگهان به سر این انتظار می آید
«وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون» (انبیاء/105)
«و ما در زبور- پس از تورات- نوشته ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.»
#سید_حسن_رستگار
#امام_زمان_ولادت
#رباعی
ای نور خداوند مبین در ظلمات
وی آن که توئی آل علی را جلوات
گفتم به دلم چه هدیه داری امشب
گفتا به گُل چهرۀ مهدی صلوات
......
امروز ملک ز آسمان گل ریزد
رضوان بهشت از جنان گل ریزد
جبریل به شادی دل آل علی
در مقدم صاحب الزمان گل ریزد
.......
یوسف ز تماشای تو دل باخته است
جبریل زحُسنت عَلَم افراخته است
نرگس چو نظر کرد به تو دید رخُت
از بوسۀ عسکری گُل انداخته است
#سیدهاشم_وفایی
#امام_زمان_ولادت
دمی که سیر وجودم الی السما می شد
تمام صفحه ی شعرم پر از خدا می شد
گمان کنم خبر از یار می رسد امشب
که باب فیض الهی به سینه وا می شد
به زخم کهنه ی چشم انتظارها دیگر
نگاه مرحمت دلبری دوا می شد
چه جلوه ای شده بر ظرف کوچک قلبم
که بند بند وجودم زهم جدا می شد
کنار سفره ی زیباترین مسافر عرش
دلم ز پنجه ی تنگ قفس رها می شد
به هر نسیم که در زلف یار می پیچد
به هر کرشمه گره ها زکار وا می شد
در این زمانه که مردم همه غریبه شدند
در این سکوت کسی با من آشنا می شد
چه بیقرار دلم میل سامرا کرده
خدا به حضرت نرگس پسر عطا کرده
حریم کوچک سرداب ، عرش اعلا شد
نگار آمد و لبخندها شکوفا شد
سلام من به کسی که ز کاخ رم آمد
به ریسمان محبت اسیر آقا شد
خدا چه بخت بلندی به او عطا فرمود
ز راه دور رسید و عروس زهرا شد
عروس خانه غریب و امام خانه غریب
چقدر شادی این خانواده زیبا شد
نشسته یک پدری در کنار گهواره
ترنم لب او نغمه های لالا شد
شهادتین به لبهای او چه دیدن داشت
در ابتدا جلواتش شبیه عیسی شد
همه ذخیره ی حق در میان گهواره است
عصا بدست نگهبان خانه موسی شد
صدا صدای رسول خداست می آید
طنین یارب او مثل پور لیلا شد
ستاره ی سحر خانواده سر زده است
خلاصه ی همه ی اهل بیت آمده است
دل شکسته بداند قرار یعنی چه ؟
خبر نیامدن از تکسوار یعنی چه ؟
نگاه حضرت یعقوب می کند تفسیر
تمام عمر غم انتظار یعنی چه
بدست باد سحر بوی پیرهن آید
نسیم صبح بداند بهار یعنی چه ؟
فقط ز خون شهیدان به جلوه می آید
به تیری از مژه طعم شکار یعنی چه
ندیده عاشق رویت شدم که فاش کنم
اسیری دل و گیسوی یار یعنی چه ؟
کسی که طعم وصالت چشیده می داند
نگاه مرحمت سفره دار یعنی چه ؟
بگفت سید بحرالعلوم کی دانید
بغل گرفتن قد نگار یعنی چه
دگر برای وصالت بهانه میگیرم
اگر که دیر بیایی زغصه میمیرم
ز درد دوریت ای دوست شکوه ها دارم
خوشم اگرچه غریبم ولی تو را دارم
تمام سوز دل من زناله های شماست
ز درد هجر تو سوزی در این صدا دارم
گدایی در این خانه آرزوی من است
زنام توست اگر زره ای بها دارم
الا امیر سحر ای مسافر زهرا
امید وصل ترا بین هر دعا دارم
بیا و نامه ی اعمال من مرور نکن
که بر جبین عرق شرم از شما دارم
به کام خویش چشیدم غم جدایی را
امید رحمتی از یار آشنا دارم
بیا میان قنوتت مرا ز یاد مبر
که احتیاج شدیدی بر این دعا دارم
به آه نیمه شب تو قسم عنایت توست
اگر زبان مناجات با خدا دارم
قرار ما همه تنگ غروب صحن حسین
هوای بوسه ای از خاک کربلا دارم
چه می شود به نگاهی دلم تکان بدهی
چه می شود شب نیمه رخی نشان بدهی
رسیدی و دل ما غرق نور کردی تو
کلیم گشتی و جلوه به طور کردی تو
قسم به خون روی دستمال اشک تو
برای روضه دلم را جسور کردی تو
شبانه روز شده اشک تو شبیه به خون
ز بس مصیبت کوچه مرور کردی تو
همان زمان که لگد خورد مادرت زهرا
ز کو چه های مدینه عبور کردی تو
در آن دمی که به هم خورد گیسوان حسین
دل شکسته مادر صبور کردی تو
لبان تشنه ی زینب به خون حنجر خورد
زمان بوسه کنارش ظهور کردی تو
پی سری که به نیزه زدند نامردان
لسان عمه ی خود را شکور کردی تو
میان کوفه شبی کنج خانه ی خولی
چه گریه ها که کنار تنور کردی تو
تمام حاجتم این است با دلی پر درد
ترا به حق اسیری عمه ات برگرد
#قاسم_نعمتی
#امام_زمان_ولادت
#بحر_طویل
کشتی برده فروشان، ز ره دور عیان است که برعرشه ی آن بانوی مُلک دو جهان است، بگو فخر زنان است، بگو مادر مولای زمان است، بود منتظر مقدم او بُشر سلیمان که به عنوان کنیزش بخرد، تا ببرد بر ولی قادر منّان، حسن عسکری آن یازدهم اختر تابان ولایت، به کف بُشر یکی نامه از آن شمس هدایت ،که ز اسرار خدا داشت حکایت، نگه دخت یشوعا چو بر آن نامه بیفتاد، قرار از کف خود داد و ببوسید و روی چشم نهاد و گـُل لبخند به لب گفت که: این نامه ی یاراست، خطش را خبر از وصل نگاراست، سپس گفت که ای بُشر مپندار کنیزم که زده فاطمه گل بوسه به پیشانی و خوانده است عزیزم، شرفم بس که عروس علی و فاطمه ام، داده خداوند به من این شرف و قدر و بها را.
من از نسل یشوعا که همان دختر شاهنشه رومم، چه بسا ماه وشانی که ز عزت همه بودند کنیزم، چه بسا سرو قدانی که به محفل همه بودند غلامم، دو پسر عم که مرا شیفته بودند و ز من خواستگاری بنمودند، کشیشان همه انجیل گشودند، یکی را به سر تخت نشاندند، گـُل و لاله فشاندند که دامادِ نگون بخت به کام اجل خویش نگون شد، ز سر تخت، شب آمد، به سر دست و قضا چشم مرا بست که در عالم رویا نگه اُفتاد مرا بر رخ زیبا پسری، نخل شرف را ثمری، صُنع خدا را اثری، دیده به ماه رخ زیباش گشودم، ز کفم رفت همه بود و نبودم، که ندا داد رسول مدنی احمد خاتم که: اَلا عیـــــــــــسی مریم، چه شود دخت یشوعای تو را بر پسرم عقد ببندم، لب جان بخش گشودند، یکی خطبه سرودند و مرا عقد نمودند بر آن شمس ولایت، که عیان دیدم از آن طلعت نورانی او روی خدا را.
چه مبارک شبی بود و چه فرخنده شبی بود، ولی حیف که بیدارشدم، سخت گرفتارشدم، شب همه شب در تب و در تاب شدم، شمع صفت آب شدم، تا که شبی فاطمه آمد ز ره لطف به خوابم، نگهی کرد به چشمان پر آبم، به ادب بوسه به دستش زدم و روی قدم هاش فتادم، ز فراق رخ جانان به شکایت دو لب خویش گشودم که: به دادم برس ای عصمت دادار ودودم، غم دوری یگانه پسرت کشت مرا، فاطمه فرمود: چگونه پسرم پیش تو آید، به تو این بخت نشاید، مگر آیین نصاری بگذاری و به اسلام روی بیاری سر تسلیم و رضا را.
من در آن عالم رویا لب جان بخش گشودم، به خدا و به رسول به علی بود درودم، چو شهادت به لب آوردم و اقرار نمودم، گـُل لبخند به گلزار رخ فاطمه دیدم، که گشود از کرم آغوش و مرا در بغل خویش گرفت و به رُخم بوسه زد وگفت: از امشب تو عروس منی ای پاکیزه سرشتم، گل باغ بهشتم، به تو تبریک که هرشب پسرم پیش تو آید، من از امشب همه شب لاله ز باغ رخ او چیدم و در خواب ورا دیدم، تا داد مرا وعده ی دیدار، که در سلک کنیزان ببرم روی به بیت الحرم یار، خوشا حال تو ای بُشـر، که مامور شدی از طرف حجت دادار، بر این کار، منم همسر آن نور دل احمد مختار، کز آن سید ابرار، بیارم به جهان منتقم خون شهدا را.
چارده شب چو گذشت از مه شعبان، مه عترت، مه قرآن، چه مبارک سحری بود، بگو نخل ولا را ثمری بود، بگو بحر کرامت گوهری داشت، بگوشمس ولایت قمری داشت، بگو نرگس زهرا پسری داشت، بگو مصلح کلِ بشری داشت، جهان دادگری داشت، خبر زآمدن حجت ثانی عشری داشت که شد دیده ی نرگس، دل شب باز ز رویا به دو صد ناز، وضو ساخت و اِستاد سحرگه به نمازشب و آیات خدایش به لب افتاد، به تاب و تب و از درد گـُل انداخت عذارش، ز کف افتاد قرارش، صلوات مـَلک از اوج فـَلک گشت نثارش، به رُخش جلوه ی بدر و به لبش سوره ی قدر و نفسش کرد معطـر همه امواج فضا را.
ناگهان دید حکیمه که شده حجره پر از شوق و شعف وشور، روان گشت حضور قمر برج ولایت، حسن عسکری آن مـــــــــــــــهر فروزان هدایت، به ادب گفت که: ای جان دو عالم به فدایت، شده در پرتو انوار نهان نرجس پاکیزه لقایت، گل لبخند حسن باز شد و گفت که: ای عمه پاکیزه سرشتم، گـُل خوشبوی بهشتم، به ادب رو به سوی حجره ی نرگس، گل زهرا ثمرم، همسر نیکو سِیَرم، سرزده قرص قمرم، یافت ولادت پسرم، آمده نور بصرم، رفت حکیمه به سوی حجره نرجس، نگه افکند به خورشید رخ حجت سرمد، گـُل نورسته ی احمد، مه اثنی عشر آل محمد، لب جان بخش گشوده، سخن از وحی سروده، به لبش نام خداوند و رسول و علی و حضرت زهرا و حسین و حسن و باز علی باز محمد پس از آن جعفر و موسی و رضا گفت، محمد و علی گفت، سپس نام ز خود بُرد، ندا داد به هرنسل و زمان اهل ولا را.
ندا داد منم مهدی موعود، منم حجت معبود، منم مصلح عالم، منم منجی عالم، منم وارث پیغمبر خاتم، منم حجت سرمد، منم عبد موید، منم حیدر و احمد، منم نجل محمد، منم آن منتقم خون خدا، طالب خون شهدا، زاده مصباح هدی، صاحب عمامه ی پیغمبر و تیغ علی و چادر زهرا، جگر پاک حسن، جامه ی خونین حسین، دست ابالفضل علمدار، منم وارث پیشانی بشکسته ی زینب، شود آن روز که از پرده ی غیبت به در آیم به سوی کعبه بیایم، برسد بر همه خلق ندایم که :من ای منتظران، مهدی موعود شمایم، پس از آن ره به سوی شهر مدینه
بگشایم، حرم فاطمه را
#امام_زمان_ولادت
امشب بهشت را به تماشا گذاشتند
امشب نمک به سفره ی دنیا گذاشتند
امشب به روی دامن نرجس از آسمان
ماهی به نام مهدی زهرا گذاشتند
امشب به خانه ی حسن عسکری برو
چون راه را برای همه وا گذاشتند
از بس که آمدند پی دستبوسی اش
از بس زیاد دل روی دل جا گذاشتند!
یوسف ببین که آخر صف ایستاده است
او را برای نوبت فردا گذاشتند
لیلا صفات ها همه مجنون صفت شدند
از عشق، سر به دامن صحرا گذاشتند
امشب پدر به خال پسر بوسه می زند
کعبه به روی سنگ حجر بوسه می زند
از یک طرف شبیه نبی با ملاحت است
از یک طرف شبیه علی با عطوفت است
از یک طرف چو مادر سادات غرق نور
از یک طرف شبیه حسن با صلابت است
با این همه صفات جمال و جلالی اش
درسی که از حسین گرفته شجاعت است
چشمش غضب ز حضرت عباس دارد و
ابروی این پسر خودِ تیغ ولایت است
مثل علی اکبر ارباب قد رشید
مانند عمه زینب خود با ابهت است
دست توسل همه انبیا به اوست
از بس که کار دست کریمش کرامت است
طاووس جنت آمده زیباتر از همه
آقای آسمانی و آقاتر از همه
او می رسد که عدل علی را به پا کند
درد طبیب های جهان را دوا کند
او می رسد که تربت مادر عیان شود
بعد از مدینه روی به کرببلا کند
دارم به روز آمدنش فکر می کنم
وقتی برای فاطمه گنبد بنا کند
عیسی مسیح می رسد از قلب آسمان
تا این که در نماز به او اقتدا کند
بر کعبه تکیه می زند و قصد کرده است
با صوت حیدری همه مان را صدا کند
ای کاش روز آمدنش بین آن همه
ما را خودش برای سپاهش سوا کند
چون صاحب صفات جلالی حیدر است
او لایق عماعه ی سبز پیمبر است
آقای من تمامی جان ها به دست توست
رمز عروج عالم بالا به دست توست
ای وارث تمام ذوات مقدسه
باران و رود و چشمه و دریا به دست توست
ما غصه ی بهشت خدا را نمی خوریم
وقتی کلید جنت الاعلی به دست توست
پرونده ی قبولی ما را رقم بزن
مهر قبول و جوهر و امضا به دست توست
هرگز زمین نخورده عَلَم یابن العسکری
روز ظهور پرچم سقا به دست توست
تعجیل کن که فاطمه چشم انتظار توست
چون انتقام حضرت زهرا به دست توست
تو می رسی و ارض و سما می شود بلند
در زیر پات عرش خدا می شود بلند
ماندم چگونه نام شما را صدا کنم
ماندم چگونه روی به سوی شما کنم
چندی ست جمکران، دل ما را نبرده ای
تا این که در نماز برایت دعا کنم
کارم بدون تو همه دم معصیت شده
من در گناه هم نشد از تو حیا کنم
شرمنده ام که نوکر خوبی نبوده ام
آقا نشد که دِین خودم را ادا کنم
شرمنده ام به جای دعای سلامتی
روزی هزار بار به قلبت جفا کنم
با حال معصیت به خدا می شود مگر
شب های جمعه رو به سوی کربلا کنم
برگرد و مردهْ دل من را حیات بخش
برگرد و جان بده به دلم ای نجات بخش...
#مهدی_نظری
#امام_زمان_ولادت
#امام_زمان_مناجات
بر تو و بوی آشنات ، سلام
بر تو و شهر سامرات سلام
بر تو و بر محبت تو درود
بر تو و بر نشانه هات سلام
خانه های شما فراوانند
هم نجف هم به کربلات سلام
مسجد سهله مسجد کوفه
به قم و مشهدالرضات سلام
تو ستاره تو مهری و ماهی
تو عزیزی بقیت اللهی
ای برازندهء وجود شما
لفظ مولا و واژهء آقا
جان فدا می کند به روز ظهور
در رکاب تو حضرت عیسی
بند قنداقۀ بهشتی تو
می دهد بوی مادرت زهرا
چهرهء تو به مادرت رفته
قد و بالا به حضرت سقا
مات مانده امام عسکریت
از جمالِ چو ماه حیدریت
آیت اللهِ بی کرانِ خدا
حضرت صاحب الزمانِ خدا
عرش حق آستان خانۀ توست
خانۀ توست جمکران خدا
نورِ امّیدِ آخر زهرا
آخرین تیر در کمان خدا
دست خالق کشیده ریسۀ نور
از زمین سمت آسمان خدا
چه کسی هم تراز و پایۀ توست
شمس ، یک گوشه ای ز سایۀ توست
آسمان ، مِی اگر ببارد ، کم
سر به پایش اگر گذارد ، کم
بر قدومش تمام سطح زمین
یاس و نرگس اگر بکارد ، کم
سرِ تعظیم ، پایِ آقائیش
خلق عالم فرو بیارد ،کم
درب و دیوار شهر ثابت کرد
عاشقِ در به در ندارد ، کم
شامل ما عنایت و بذلش
جان فدای عمو ابالفضلش
چه بزرگان که در برت بودند
خادمِ دست پرورت بودند
چه کسانی که مثل بحرالعلوم
همۀ عمر نوکرت بودند
حائری ها طباطبائی ها
همه خدّام محضرت بودند
علمایی که با تمام وجود
خاک پاهای مادرت بودند
در رثای تو خطبه ها خواندند
عهد خواندند ، ندبه ها خواندند
ای همه شور ای سراسر نور
چشم بد از تو تا قیامت دور
ماکه خواهان روز موعودیم
چشم هر کس تو را نخواهد کور
تا سپاهی به مثل ما داری
پای خصم تو هست در لب گور
گرچه داری حضور بین ما
هست شیرینی حضور ، ظهور
گر اشاره کنی به پا خیزیم
سرِ دشمن به پای تو ریزیم
عرشیان باید اعتکاف کنند
دور قنداقه اش طواف کنند
به بزرگیّ و بی نظیریِ او
همگی باید اعتراف کنند
در ظهورش که تیغ بر دارد
همه شمشیرها غلاف کنند
ناتوانند دشمنانش تا
با یل فاطمه مصاف کنند
پشت ، بر کعبه می دهد آن روز
ریشۀ ظلم می کَند آن روز
عاقبت تکسوار می آید
شیر حیدر تبار می آید
پرچم یا حسین بر دوشش
در کفش ذوالفقار می آید
سیصد و سیبزده نفر دارد
با همه اقتدار می آید
وعدهء حق شود برآورده
این زمین را قرار می آید
پس بخوانید در همه ساعات
یک دعای فرج پس از صلوات
#مهدی_مقیمی
#امام_زمان_ولادت
#رباعی
فجر است و صبا مشک فشان می آید
آرام دل و شفای جان می آید
ای دل به هواخواهی سردار امید
برخیز که صاحب الزمان می آید
#عبدالحمید_رحمانیان
.....
ای باد صبـا بوی حیــات آوردی
روحی به تمــام کـائنـات آوردی
درسـامره از گلشن نرگس ،بر ما
عطـر دگـری از صلــوات آوردی
#سید_هاشم_وفایی
........
بر نرجس و بر قلب صبورش صلوات
بر مهدی و روی پر زنورش صلوات
ای کاش که با دعای زهرا امشب
تعجیل شود روز ظهورش صلوات
#عبدالحسین
......
نرجس به رخ پسر فرستد صلوات
با دیدنشان پدر فرستد صلوات
یارب، شب جمعه کربلایی بشود
هرکس که بلندتر فرستد صلوات
#عبدالحسین
#امام_زمان_ولادت
دور زمان به نيمه شعبان رسيده است
اندوه و درد و غصّه به پايان رسيده است
بر جسم مُرده ي همگان جان رسيده است
از آسمان ، خليفه ي رحمان رسيده است
تابيدن ستاره ي مجلس مبارك است
ميلاد ماه پاره ي نرجس مبارك است
اين صاحب كمال كه از راه آمده ست
اين وجه ذوالجلال كه از راه آمده ست
اين حُسنِ بي زوال كه از راه آمده ست
اين مُصصطفي خِصال كه راه آمده ست
بُـرهان قاطع همه ي دوستان ماست
نصّ حديث گفته ، عليّ زمان ماست
اين نورسيده ماه شبستان نرجس است
اين سوره ي تبارك قـرآن نرجس است
اين زينتي كه بركت دامان نرجس است
روح امام يازدهم ، جـان نرجس است
فرمانبري از او به همه خلق گشته فرض
جايي كه هست جزو صِفتهاش"ربّ أرض"
از هيبتش بفهــم كه فرزند عسكري ست
لبخند او به خاطر لبخندِ عسكري ست
لبهاي او عسل كه نگو ، قندِ عسكري ست
دلبند و دلپسند و خوشايندِ عسكري ست
اين حرف جز به وصف تو انشا نمي شود
((هر يوسفي كه يوسف زهرا نمي شود))
دل در هواي وصل تو بي تابِ سامراست
چشمم در انتظار شب و خوابِ سامراست
يادت كليدِ اصليِ ابــوابِ سامراست
راه وصالت از دل سردابِ سامراست
احساس مي كنيم كه فردا از آن ماست
وقتي دعا براي تو ورد زبان ماست
شيعه به انتظار تو بايد بأيستد
وقتي كه اسم خاص تو آيد بأيستد
پاي كسي به جز تو نشايد بأيستد
تا پيش خصم رُخ بنمايد بأيستد
با اينكه سيره ات چو مُحمّد، مُحبّت است
دلهاي دشمنان تو مغلوبِ وحشت است
بايد كه ذوالفقار بگيري به دستِ خود
روي فَرَس ، مهار بگيري به دستِ خود
با جبر ، اختيار بگيري به دستِ خود
از دشمنت قرار بگيري به دستِ خود
بينند چون كه خلق ، علمداريِ تو را
اقــرار مي كنند علي واريِ تو را
آقا بيا و بر سـَلَفي ها عِـتــاب كن
قدري پيِ هلاكتِ داعش شتاب كن
با دست خويش آن دو نفر را عذاب كن
ما را شريك اين همه فعل ثواب كن
از خون تمام معركه را رنگ مي كني
وقتي به شيوه ي پدري جنگ مي كني
اي قتله گاهْ ديده ي ما زودتر بيا
اي پير اشكِ كرب و بلا زودتر بيا
جان شهيدِ دستْ جدا زودتر بيا
يارا ! به خاطر اُسرا زودتر بيا
جدّت صدات مي زند از منبر سنان
"عجّل عليٰ ظهوركَ يا صاحب الزّمان"
#محمد_قاسمی
#امام_زمان_ولادت
#حضرت_نرجس_خاتون
اسیرِ خار ولی مثلِ گُل معطَّر بود
گلی که تشنه ی پیوند با صِنوبر بود
شبیه آسیه ایمان به چشمِ موسی داشت
ملیکه ای که معمّایِ قصرِ قیصر بود
کنیز نه ... بنویسید ماه بانویی
اسیرِ جاذبه ی آفتابِ دیگر بود
به شب نشینیِ خورشیدِ سامرا می رفت
به سویِ آنچه که در طالِع اش مقدَّر بود
بهشت فرشِ قدمهایِ ساده اش میشد
بهشت با خبر از احترامِ مادر بود
و ناگهان خبری سبز مثلِ گُل رویید
گلی که ناب ترین یادگارِ کوثر بود
رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند
در آن سیاهیِ شب آسِمان منوّر بود
ستاره ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
انیس و مونسِ شب هایِ تارِ نرجس شد
به نام دلبرِ خوش قد و قامتِ نرجس
ردیف شد غزلی با قیامتِ نرجس
سرش به زیر ولی سَربلند می آید
اسارت است شروعِ اصالتِ نرجس
چقدر رفته به زهرا شباهتِ زینب
چقدر رفته به زینب شهامتِ نرجس
عزیزِ حضرتِ مولاست مهدیِ موعود
کنیزِ حضرتِ زهراست حضرتِ نرجس
حسن شبیه حسن بوده است امّا نه
جفایِ جعده کجا و نجابتِ نرجس ؟
به جای اشک دو رکعت نمازِ باران خواند
جوانه زد گلِ نرگس به حرمتِ نرجس
بهارِ منتظران بی خبر رسید از راه
شبیه معجزه ای با کرامتِ نرجس
ستاره ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
به غمزه مسئله آموزِ صد مدرِّس شد
پیاده آمده تا تک سوارِ ما باشد
قرار شد گلِ نرگس قرارِ ما باشد
امامِ صُلح غزل پوش می رسد از راه
که مهربانی او ذوالفقارِ ما باشد
سپاهِ گیسوی او تا رها شود در باد
مسیح شانه به شانه کنارِ ما باشد
به قلبِ آینه ای کاش آه ننشیند
مباد زخمیِ گرد و غبارِ ما باشد
عَجَم قبیله ی نام آشنایِ عشقِ علیست
طلایِ حضرتِ سلمان عیارِ ما باشد
خدا کند که شکوفایی گُل نرگس
طلوعِ تازه ای از روزگارِ ما باشد
خدا کند که بمیریم انتظارش را
و این نوشته ی سنگِ مزارِ ما باشد :
ستاره ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونِس شد
#ابراهیم_زمانی
#امام_زمان_ولادت
امشب دل بیدارم دارد سحری دیگر
وز زمزمهام بر دل ماند اثری دیگر
در سامره میبینم قرص قمری دیگر
وز بیت ولا بر لب دارم خبری دیگر
از نسل علی آمد خیر البشری دیگر
یا آمنه آورده پیغامبری دیگر
-طوبا ثمر آورده سینا شجر آورده
-چشم همگان روشن نرجس پسر آورده
من رحمت بیحد را در سامره میبینم
من خلد مخلّد را در سامره میبینم
من جلوهی سرمد را در سامره میبینم
من عبد مؤیّد را در سامره میبینم
من طلعت احمد را در سامره میبینم
من حسن محمّد را در سامره میبینم
-ای منتظران خیزید با خصم درآویزید
-در مقدم مهدی گل از پارۀ دل ریزید
ای گمشده پیدا شو پیدایش حق را بین
آیینه شو و آنگه آئینهی یکتا بین
رخسار دو صد یوسف در آن رخ زیبا بین
بالای دو صد آدم در آن قد و بالا بین
هم نوح پیمبر را در دامن دریا بین
هم موسی عمران را در وادی سینا بین
-در یک رخ زیبا بین خوبان دو عالم را
-خوبان دو عالم نه پیغمبر خاتم را
امشب من و دل گشتیم در کوی گل نرگس
برگرد گل روی دلجوی گل نرگس
خُلق نبوی دیدیم در خوی گل نرگس
خوردیم شراب نور از جوی گل نرگس
تا روی خدا دیدیم در روی گل نرگس
دل گشته بهشت گل از لوی گل نرگس
-ای دسته گل نرگس از مات سلام ﷲ
-ای زینت هر مجلس از مات سلام ﷲ
پیوسته درود از ما بر نرجس و مولودش
بر نرجس و مولودش بر مهدی موعودش
بر مهدی موعودش بر حجّت معبودش
بر حجّت معبودش بر مقصد و مقصودش
بر مقصد و مقصودش بر سیرت محمودش
بر سیرت محمودش لطف و کرم و جودش
-لطف و کرم و جودش حکم و سخن و عزمش
-حکم و سخن و عزمش تیغ و عَلَم و رزمش
مهر رخ دلجویش هنگام سحر تابید
روشنتر و زیباتر از قرص قمر تابید
از قلب ملک سر زد در چشم بشر تابید
گفتی یم هستی را پاکیزه گهر تابید
چون شعله به کوه طور از شاخ شجر تابید
هنگام طلوع فجر بر دست پدر تابید
-در طلعت او دیدند آئینهی احمد را
-مانند علی میخواند قرآن محمّد را
اوّل سخن توحید از خالق اکبر گفت
هم حمد الهی کرد هم وصف پیمبر گفت
هم آیهی قرآن خواند هم مدحت حیدر گفت
هم نام امامان را تا خویش سراسر گفت
از ظاهر و باطم گفت از اوّل و آخر گفت
آنگه به زبان دل آن حجّت داور گفت
-من شاهد و مشهودم من حجّت معبودم
-من مقصد و مقصودم من مهدی موعودم
من طوطی گویای گلزار شهیدانم
من روشنی چشم بیدار شهیدانم
من آینه سرخ رخسار شهیدانم
من محیی ایثار و آثار شهیدانم
من وارث مظلوم انصار شهیدانم
من منتقم خون سالار شهیدانم
-گلواژهی جاء الحق بر دست جهانگیرم
-نقش زهق الباطل بر تیغهی شمشیرم
حق وعده به من داده تا ملک جهان گیرم
بر دوست امان بخشم از خصم امان گیرم
مهر آرم و خشم آرم جان بخشم و جان گیرم
یار همگان باشم داد همگان گیرم
در سلک شبان آیم در کعبه مکان گیرم
حلقوم ستمگر را در پنجه چنان گیرم
-تا نقش زمین گردد اهریمن خود کامی
-وز ظلم و ستم هرگز باقی نبود نامی
ای روی تو نادیده دل برده ز دلداران
ای کار تو پنهانی یاری ز همه یاران
بشکفته دل از نامت چون لاله که در باران
از جام تولاّیت سر مستی هوشیاران
باز آکه بر اندازی بنیاد ستکاران
با تیغ تو ریزد خون از سینۀ خونخواران
-خورشید رخت در ابر پوشیده چرا مهدی
-ای کعبۀ دل رویت از کعبه درآ مهدی
ای با همگان مونس ای در همه جا تنها
ای بی تو ز خون دل دریا شده دامنها
تا چند زمام دین در سلطهی رهزنها
تا چند جهان لبریز از گریه و شیونها
تا چند خزان حاکم در دامن گلشنها
تا چند بود قرآن بر نیزهی دشمنها
-ای نالۀ مظلومان در گوش تو یا مهدی
-ای پرچم ثارالله بر دوش تو یا مهدی
باز آی که بنمائی بر ما رخ زیبا را
باز آ که کنی از عدل پُر عرصهی دنیا را
باز آ که همه بینند آن روی دل آرا را
باز آ که کنی پیدا دو گمشدۀ ما را
هم تربت محسن را هم تربت زهرا را
حیف است نبیند عبد رخسار تو مولا را
-من «میثم»این کویم اوصاف تو را گویم
-اوصاف تو را گویم تا وصل تو را جویم
#غلامرضا_سازگار
#امام_زمان_ولادت
از لطف جهاندار جهانبخش جهانبان
در نیمهی شعبان
آمد به جهان، جان جهان، مظهر یزدان
در نیمهی شعبان
ای منتظران! مژده که سرزد گل طاها
از گلشن زهرا
از مقدم او سامره شد غیرت رضوان
در نیمهی شعبان
طفلی که ز یمن قدمش داده گواهی
ادیان الهی
در مصحف و تورات و به انجیل و به فرقان
در نیمهی شعبان
طفلی که بُوَد منتظرش عیسی و الیاس
هم خضر دهد پاس
او بر فلک، این در یم و آن یک به بیابان
در نیمهی شعبان
در شام ده و چار شد آن ماه ده و چار
چون بدر، پدیدار
از عارض نورانیاش عالم شده رخشان
در نیمهی شعبان
امشب که به قدر و عظمت چون شب قدر است
زآن روی چو بدر است
بشتاب که باز است در رحمت و غفران
در نیمهی شعبان
گویید به شمعون صفا چشم تو روشن
کز قدرت ذوالمن
ماه حسن از مشرق نرجس شده تابان
در نیمهی شعبان
در وجد و شعف، آسیه و ساره و حوّا
چون مریم عذرا
بستند میان بهر پذیرایی مهمان
در نیمهی شعبان
شاها! چه شود گر نظر لطف نمایی؟
بر بی سر و پایی
چون هست ورا بر کرمت دیدهی احسان
در نیمهی شعبان
بخشی صلهی «احمدی» بی سر و پا را
ای میر دلآرا!
طبع سخنآرا و سخنسنج و سخندان
در نیمهی شعبان
#صفرعلی_احمدی_افغانی