#امام_عسکری__ع__روضه
صاحب عزای سامرا آجرک الله
مأنوس اشک و روضه ها آجرک الله
بودی تو در شهر مدینه داغدار ِ
شش ماهه ی شیر خدا آجرک الله
در پشت درب خانه بین آتش و میخ
مادر تو را می زد صدا آجرک الله
حالا تو سمت موطن خود رهسپاری
داری به لب سوز و نوا آجرک الله
داغ پدر آتش زده بر سینه ی تو
داری به تن رخت عزا آجرک الله
آخر شده بابای تو با زهر کینه
از بند زندان ها رها آجرک الله
کاری شده زهر جفا در پیکر او
می لرزد او سر تا به پا آجرک الله
بر دامنت سر می گذارد با دل خون
راحت شود از هر بلا آجرک الله
شکر خدا در زیر سایه جان سپارد
رأسش نمی گردد جدا آجرک الله
دیگر نمی گردد تن او پاره پاره
از مرکب ده بی حیا آجرک الله
آقا ندیدی بر تنش زخم ِ روی زخم
از نیزه و سنگ وعصا آجرک الله
در وقت تدفینش خدا را شکر دیگر
لازم نباشد بوریا آجرک الله
️عبدالمحسن
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
زچشم پر گهر من خدا خبر دارد
زجان پر شرر من خدا خبر دارد
که بود معتمد و ظلم او چگونه شکست
ز کینه بالو و پر من خدا خبر دارد
زهمزمانی با سه خلیفه در شش سال
چه آمده به سر من خدا خبر دارد
زسوز زهر شرر زا چگونه می گذرد
زشام تا سحر من خدا خبر دارد
شرار زهر ستم همچو شمع آبم کرد
زسوزش جگر من خدا خبر دارد
میان این همه دشمن چه ها کند مهدی؟
زغربت پسر من خدا خبر دارد
زبعد من برسد غیبت خدائی او
زصب منتظَر منخدا خبر دارد
سید رضا مؤید
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
یازده بار جهان گوشهٔ زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریهٔ باران کم نیست
سامرایی شدهام، راه گدایی بلدم
لقمه نانی بده، از دست شما نان کم نیست
قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست
یازده بار به جای تو به مشهد رفتم
بپذیرش، به خدا حج فقیران کم نیست
زخم دندان تو و جام پر از خون آبه
ماجراییست که در ایل تو چندان کم نیست
بوسهٔ جام به لبهای تو یعنی این بار
خیزران نیست ولی روضهٔ دندان کم نیست
از همان دم پسر کوچکتان باران شد
تا همین لحظه که خون گریهٔ باران کم نیست
در بقیع حرمت با دل خون می گفتم
که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست
سیدحمیدرضا برقعی
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
بی قرارم بی قرارم بی قرار
ناله دارم ناله دارم ناله دار
ابر غربت ریزد از چشم ترم
شیعیان! من مجتبای دیگرم
از حسن هستم نشان دیگری
عسگری ام عسگری ام عسگری
بسكه این دنیای من دلگیر شد
یك حسن دیگر ز غربت پیر شد
نیست بی آزار این قالو بلا
نیست بی غمخوار این نور ولا
مادرم تا یار و غمخوار من است
گوشۀ تبعید دربار من است
من ابا المهدی گل پیغمبرم
زادۀ هادی سلیل حیدرم
همچو یعقوبم ز یوسف بی خبر
یوسفم از كودكی شد دربدر
دیده ام در عمر خود غربت بسی
از ولادت تا شهادت بی كسی
من امامم لیك از امّت نهان
روز خوش هرگز ندیدم در جهان
گرچه هستم هر زمان و هر مكان
زادگاه و قتلگاهم پادگان
مِهر تابانم میان ابرها
شمع سوزانم به درد و صبرها
می نویسم روی دیوار شكیب
لحظه ها را آیۀ اَمّن یجیب
دانم آخر در میان سوز و آه
می شود تبعیدگاهم قتلگاه
می گدازد سینۀ سوزان من
وای از تبعیدگاهِ جانِ من
كی من از این دشمنان دارم گِلِه
در دلم از دوستان دارم گِلِه
هرچه بیگانه جفایم كرد هیچ
آشنا هم گر رهایم كرد هیچ
دوستان ! افسوس از رفتارتان
باز با این حال بودم یارتان
شاعر : محمود ژولیده
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
نشد که قوره ی نارس شراب ناب شود
ضریح دامن او دست این گدا نرسید
نشد که فطرس آن آستانه باشم حیف
شکسته باد، پرم چون به سامرا نرسید
غریب کرببلا لاأقل زهیری داشت
کنار حضرت آقا حبیب بوده و هست
همیشه هر شب جمعه حرم پر از زائر
ولی مزار حسن ها غریب بوده و هست
شبیه برگ گلی بین حجره می لرزید
ز درد در وسط حجره دست و پا می زد
برای مرهم زخمش برای تسکینش
بلند مادر خود را فقط صدا می زد
همین که بر جگرش زهر چنگ می انداخت
شراره می زد و داغی دوباره شد تازه
دوباره کوچه و نامحرم و فدکنامه
و زخم گم شدن گوشواره شد تازه
همین که او دم آخر لبش عطش نوشید
برای تشنگی ا قدری آب آوردند
هنوز خاطر او مانده است این روضه
برای حضرت هادی شراب آوردند
غریب بوده ولیکن امام بعد از او
سحر به پیکر پاکش نماز می خواند
کنار پیکر او تا سحر نمی خوابد
شبیه ناحیه او روضه باز می خواند
فدای تو پدر و مادرم حسین غریب
فدای آن تن زخمی که بوریا شده بود
شنیده ام که لباس تو را کسی دزدید
سه روز روی زمین پیکرت رها شده بود
محسن حنیفی
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
ای سراپا حسن حیّ ذوالمنن
سوّمین ابن الرّضا دوّم حسن
ای هزاران آفتابت مشتری
یا اباالمهدی امام عسکری
دُرّ ده دریا و بحر یک گهر
آن گهر خود حجّت ثانی عشر
با همه درد و غم و عمر کمت
تا ابد مرهون احسان، عالمت
از نماز و از دعای متصل
بردی از دشمن کنار حبس دل
با خدا پیوسته در راز و نیاز
روزها را روزه، شب ها در نماز
رنج هایت در ره توحید بود
سال ها یا حبس یا تبعید بود
روزگارت شعله ها بر جان فکند
دشمنت در برکهء شیران فکند
ایستادی بین شیران در نماز
شیرها را جانبت روی نياز
الله الله گرد تو درّندگان
سر فرو بردند همچون بندگان
نور علمت از درون حبس ها
کرد از ظلمت جهانی را رها
ای دمت جان داده بر روح الامین
آسمان خفته در خاک زمین
رهنمای آفرینش کیست تو
شهریار ملک بینش کیست تو
چشم بد از ماه رخسار تو دور
یک جمال و چارده خورشید نور
گشت دشمن در جوانی قاتلت
کشت در ماه ربیع الاوّلت
کفر خود را عاقبت معلوم کرد
همچو اجدات تو را مسموم کرد
سامره شد صحنهء روز جزا
گشت تنها مهدیت صاحب عزا
ای به قربان تو و عمر کمت
قلب مهدی داغدار ماتمت
بی تو مهدی بی کس و یاور شده
طفل تنهای تو تنهاتر شده
آه از آن ساعت که در سوز و گداز
خواند مهدی بر تن پاکت نماز
کرد تا جسم ضعیفت را نظر
بر کشید آهی جهان سوز از جگر
آسمان دیده اش انجم گریست
بین مردم مخفی از مردم گریست
گر چه بوده اشک دامن دامنت
بود کی زنجیر و غل بر گردنت
جسم تو زخم از دم خنجر نداشت
پیکر جدّ غریبت سر نداشت
آه از آن ساعت که زین العابدین
پیشوای عابدین و ساجدین
دید در گودال خون بر روی خاک
پیکر پاک پدر را چاک چاک
یوسف زهرا و زخم تیر و سنگ
گرگها کردند جسمش چنگ چنگ
گشت از چشمش روان دریای خون
خواست جانش از بدن آید برون
همدم او جز شرار تب نبود
جان ز کف می داد اگر زینب نبود...
غلامرضا سازگار
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
گریه خاموش نکرد آتش جانم چه کنم
رو به قبله شده بابای جوانم چه کنم
سر بی تاب پدر بر سر زانوی من است
اول درد یتیمی است ، ندانم چه کنم
نگران شد پدر از غربت تنهایی من
من هم از حالت بابا نگرانم چه کنم
سخت بود اینکه ببینم پدرم جان میداد
وای من ، وای که کاری نتوانم چه کنم
لرزش کاسه ی آب این دل من را لرزاند
کوهم و میدهد این داغ تکانم چه کنم
پدرم گرچه زمین خورد ولی نیزه نخورد
یاد جدم کنم و روضه نخوانم چه کنم
بر روی زخم تنش بار دگر زخم زدند
تیرباران شدنش کرده کمانم چه کنم
میثم مومنی نژاد
امام عسکری (ع)
روضه
💐✨⭐️✨🌟✨⭐️✨💐
#بحارالاشعار
#امام_عسکری__ع__روضه
محنت دوران به تو همراه بود
هر نفست یک شرر آه بود
همدم تنهای شبت ماه بود
عمر تو هر چند که کوتاه بود
تا ابد الدهر کنی سروری
سیدنا یا حسن العسکری
حیف که قدر تو فراموش شد
نیش بلا بر جگرت نوش شد
نغمه ی توحید تو خاموش شد
مهدی موعود سیه پوش شد
کرد نفس در دل او آذری
سیدنا یا حسن العسکری
شاعر:حاج غلامرضا سازگار
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
غربت شهر سامرا، غصه ی هر شب منه
عکس خرابی حرم، آتیش به جونم میزنه
گرد و غبار حرمت، سرمه چشم نوکرات
خیلی غریبی آقاجون، بگو چی شد کبوترات؟
شب شهادت آقا، میخوام یه آرزو کنم
کاشکی می شد با مژه هام، مرقدت جارو کنم
آقا بذار که جونمو ،با هروله فدات کنم
آقا بذار که روم بشه، تو قیامت صدات کنم
سینه زدن با عاشقات، نماز مستی منه
این سینه ی خسته باید، یه روز برا تو بشکنه
تو حلقه ی سینه زنی، وقتی برات شور می گیرم
پاک میشه زنگار دلم، آینه میشم نور می گیرم
این گریه ها روز حساب، توشه ی کوله بارمه
این سینه کبود شده، مدال افتخارمه
بندگی رو یادم دادی، با راه و رسم نوکریت
معنی عشق فهمیدم، با اون نگاه دلبریت
معجزه کردی آقا جون، که عاشق خدا شدم
یه تیکه مس بودم که با، نگاه تو طلا شدم
شاعر:وحید قاسمی
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
خون می چکد ز دیده ی در خون شناورم
در بُهت چشم های گهربار مادرم
سوز عطش به ریشه ی من تیشه می زند
خشکیده شاخه های بلند صنوبرم
در انتهای مغرب رنگ کبود رفت
خورشید پر فروغ جمال منورم
از هرم زهر و معجزه ی لخته های خون
یاقوت سرخ گشته لبان مطهرم
تا مغز استخوان شرر زهر رخنه کرد
تفتیده کوره ای شده گرمای بسترم
با هر نفس تمام تنم تیر می کشد
چشم انتظار قطع نفس های آخرم
در لحظه های آخر عمرم هوائیم
افتاده شور کرب و بلا باز در سرم
این آرزوی لحظه ی جان دادن من است
با ذکر یا حسین رود جان ز پیکرم
شاعر : وحید قاسمی
#امام_عسکری__ع__روضه
نگاه کن که مرا غربتت کجا انداخت
مرا حوالی بازار سامرا انداخت
گدای شهر شمایم گدای لطف شما
خدا به گردن من منصب گدا انداخت
ز غربت حرمت کل سینه ام زخم است
نگاه کن که غمت روی سینه جا انداخت
مجاوران حریمت تمام ناصبی اند
مرا همین غم عظما به ابتلا انداخت
غم اسیریتان هم شبیه روضه ی شام
عجیب نوکرتان را ز دست و پا انداخت
برای غربتتان شعر کم سروده شده
مرا حکایتتان یاد مجتبی انداخت
مشخص است از این قافیه که آخر یار
ز سامرا دل مارا به کربلا انداخت
اگر چه کاسه به لبهای تو اصابت کرد
ولی به جان لب شاه چوب را انداخت
و روضه ی کفن و غسل و دفن و تشییع ات
مرا به یاد شه و یاد بوریا انداخت
تمام ایل و تبارم فدای روضه ی تو
حسین مهر تو را در دلم خدا انداخت
امیر علوی
امام عسکری (ع)
روضه
#امام_عسکری__ع__روضه
شبیه لاله ی زخمی شکسته بال و پرش
تمام ارض و سما تار گشته در نظرش
حسن شده که دوباره حسن غریب شود
بیاد مادر سادات خم شود کمرش
شبیه فاطمه عمرش چقدر کوتاهست
بهار زندگیش هست موسم سفرش
تمام پیکر آقا به لرزه افتاده
کنار بستر او روضه خوان شده پسرش
شبیه پیرهن کهنه ی حسین غریب
به دست زهر جفا پاره پاره شد جگرش
در احتضار فقط یا حسین می گوید
سری به نیزه بلندست پیش چشم ترش
شکسته تر شده از شیشه های خرد شده
که نعل تازه چنان میکند شکسته ترش...
️️️️️️️️
امیر قربانی فر
امام عسکری (ع)
روضه