#امام_هادی__ع__روضه
زهر ، با جانِ تو آمیخت ، توانت را کاست
دودِ آه از جگر حضرت زهرا برخاست
بی سبب نیست که حال دلتان طوفانیست
ابرِ چشمِ پدر و مادرتان باران زاست
حرمت چون حرم کرببلا غم دارد
سامرا کرببلا ، کرببلا سامرّاست
رنگ رخسار تو با خود خبری آورده
شوقِ پرواز تو در چهرهء زردت پیداست
مثل اجداد خودت زهر به جانت افتاد
رسمِ مسموم شدن بین شما پابرجاست
در اهانت به شما دشمنتان بی باک است
در جسارت به شما دشمنتان بی پرواست
می کشیدند و تو را مثل علی می بردند
چقَدَر داغت از این حیث شبیهِ باباست
پیش چشمان ترت قبر تو را می کندند
تا قیامت به تو و چشم ترت گریه رواست
ساکنِ خانِ صعالیک شدی روز ورود
شرحِ این واقعه یادآوریِ شام بلاست
یاد سادات به ویرانۀ شام افتادی
خاک ویرانه مگر درخورِ ناموس خداست
دختر شاه کجا گوشۀ ویرانه کجا؟
فاطمه گریه کُنِ تک تکِ این مرثیه هاست
مهدی مقیمی
امام هادی (ع)
روضه
#امام_هادی__ع__روضه
آسمان را آهِ جان سوزت ز پا انداخته
مادرت را باز در هول و وَلا انداخته
کاری از دست طبیبان بر نمی آید غریب
در کنار بستر تو مرگ جا انداخته
پوستی بر استخوان داری به زهرا رفته ای
خونِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته
رفته رفته حجره ات گودال سرخی می شود
زهر، لب های تو را از ربنا انداخته
تشنگی بی رحم تر از نیزۀ زیر گلوست
تارهای صوتی ات را از صدا انداخته
جام می شرمندۀ اندوه چشمانت شده
ماجرا را گردن شام بلا انداخته
شام گفتم، خیزران آمد به یادم وای وای
گریه ها را یاد طشتی از طلا انداخته
******
شاعر: وحید قاسمی
امام هادی (ع)
روضه