#حضرت_اباالفضل_شهادت
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه میرفت بییار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بیدست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
آن بُهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی گرم گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
دلخونی اما برادر، دلخونتر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا، مولای بیسر ندیدی
قلبت نشد پاره پاره، آنشب میان خرابه
آنجا سر یک پدر را در دست دختر ندیدی...
#قاسم_صرافان
#حضرت_اباالفضل_شهادت
طفلان حرم بعد تو ماتمزده بودند
خواب همه را بعد تو بر هم زده بودند
با حال پریشان و دل شعلهور از آه
آتش به دل عالم و آدم زده بودند
در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود
آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند
بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم
بر صورتشان سیلی محکم زده بودند
آن روز غمانگیزترین روز جهان شد
آن روز ملائک همگی غمزده بودند
نام تو پس از نام حسین بن علی بود
بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند
انگار علی بود، نه انگار تو بودی
سقای حرم میر و علمدار تو بودی
#احمد_علوی
#حضرت_اباالفضل_شهادت
دریا کشید نعره، صدا زد: مرا بنوش
غیرت نهیب زد که به دریا بگو: خموش
وقتی که آب را به روی آب ریختی
آمد چو موج، در جگرِ بحر، خون به جوش
گفتی به آب، آب! چه بیغیرتی برو
بیآبرو به ریختن آبرو مکوش!
آوردَمت به نزد دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسد از خیمهها به گوش...
تو موج میزنی و علیاصغر از عطش
گاهی به هوش آید و گاهی رود ز هوش
از بس که «آب، آب» شنیدم ز تشنگان
دیگر نفس به سینۀ تنگم شده خروش
در آب پا نهادم و بر خود زدم نهیب
گفتم بسوز از عطش و آب را ننوش
بِاللَه بُوَد ز رشتۀ عمرم عزیزتر
این بند مشک را که گرفتم به روی دوش...
#غلامرضا_سازگار
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#رباعی
اي آب بقا اشک روانت عباس
اي نور خدا در دل و جانت عباس
يک چشم تو بر آب و يکي سوي حرم
قربان دو چشم نگرانت عباس
#سید_مجتبی_شجاع
#حضرت_اباالفضل_مدح
#حضرت_اباالفضل_شهادت
تا که ز عشق حسین، دم همه دم میزنی
خطْ خطِ دیوان عشق را تو قلم میزنی
دم همهجا از حسن، شاه کرم میزنی
لرزه بگیرد عدو، تا تو عَلَم میزنی
جعفر طیّار یا حمزهی نامآوری
یا که تداعیگرِ خندقی و خیبری
یا حسنی در جمل، یا که خودِ حیدری
کآن همه تصویر را باز رقم میزنی
بودنِ تو نعمتیست در حرم بوتراب
نه خبر از واهمه، نه خبر از اضطراب
با دل خوش میرود، طفل سه ساله به خواب
تا تو قدم نیمهشب، دور حرم میزنی
کیست همآوردِ او، زان همه از قبل و بعد
سرعت او مثل باد، غُرِّش او مثل رعد
حدِّ خودت را بدان، لاف نزن ابن سعد
پیشِ قمر با چه رو حرف جنم میزنی؟!
ای سخنت تالیِ نُطقِ فصیح علی
صحبتِ تمجيدِ توست، حرف صریحِ علی
تیغِ تو یکدم ولی، ضربه شبیه علی
خصم گمان میکند تیغِ دو دم میزنی
وای بگیری اگر اذنِ جهاد از امام
با دمِ یا فاطمه تیغ کشی از نیام
نه که فقط کوفه و نه فقط اُردوی شام
بر، سَندِ هر دوتا مُهرِ عدم میزنی
با رجز و خطبه و با دمِ تکبیر، نه
با سپر و نیزه و با نوک شمشیر، نه
با هنر رزمی و با غضب تیر، نه
قاعدهی جنگ با، اخم به هم میزنی
ای که ضمیرت زلال، ای که زوالت محال
وقتِ رجز خوانیات، دشمنِ تو لالِ لال
مثل علی بینظیر، وقت جدال و قتال
با چه شکوهی به خاک، پشت ستم میزنی
#مهدی_مقیمی
#حضرت_اباالفضل_شهادت
دنیار و زیر پرت میگردونم
دشمنو دور سرت میگردونم
حتی با این کمر شکسته هم
اجازه بدی برت میگردونم
تو امید آخر منی بمون
تکیهگاه خواهر منی بمون
نزا دنیا رو سرم خراب بشه
تو ستون لشکر منی بمون
تو باشی حرمله جرأت نداره
که بخواد تیر سهپر در بیاره
پاشو کارشو تموم کن و نزار
پاره پاره شه گلوی شیرخواره
تو بری خون به دل ما میکنن
مارو با خنده تماشا میکنن
پاشو و ببین که از حالا دارن
قتلگاهمو مهیا میکنن
تو بری خیلی حسین تنها میشه
چشمای خواهرمون دریا میشه
سر اینکه سرمو کی ببره
میون شمر و سنان دعوا میشه
خزون زندگیمو بهاری کن
یهبار دیگه حسین و یاری کن
لرزه افتاده به جون بچه ها
رسیدن حرم، پاشو یه کاری کن
#علی_ذوالقدر
#حضرت_اباالفضل_شهادت
راه نجات اهل زمین و زمان شده
لب تشنه ای که ساقی لب تشنگان شده
اینجا فرشته های خداوند زائرند
این خاک محترم شرف آسمان شده
تا روز حشر اهل ادب سجده میکنند
این آستانه را که ادب را مکان شده
باب الحوائجی که دل چاکران او
با روضه ی محرم او شادمان شده
از حاجتِ روا شده اش حرف میزند
هر سائلی که بر سر کویش روان شده
دارند انبیا ز غمش گریه می کنند
وقتی قد حسین ز داغش کمان شده
جانی نمانده است و جهانی نمانده است
جانان اهل جان به جهان نیمه جان شده
شاه نجف ببین قمرت را در علقمه
از بهر تیرها هدف امتحان شده
این مشک آب آبروی اهل محشر است
یعنی برای عالم و آدم امان شده
دشمن اگر که دوروبرش پرسه میزند
آقا بدون دست شده ناتوان شده
این قد و قامتی که خودش یک قیامتست
در بین ازدحام برایش نشان شده
زهرا به یاد اینکه زمین خورد و پا نشد
صاحب عزای هر شب او در جنان شده
حالا که نیست اهل حرم گرد زینبند
دیگر پناه اهل حرم عمّه جان شده
#حبیب_اولیایی_فر
#حضرت_اباالفضل_شهادت
خوش قد و بالای من افتادی از پا، حیف شد
چشم خوردی با وفا، این قد و بالا حیف شد
ای به قربان دو دست دستگیرت یا اخا
دست تو افتاد روی خاک صحرا حیف شد
خاطر اهل خیام و دخترانم جمع بود
روی دوشت داشتی وقتی علم را... حیف شد
بین دریا رفته ای و تشنه لب برگشته ای
کاش می نوشیدی از آب گوارا... حیف شد
کاش دستی داشتی تا دست تو گیرد حسین
لااقل پا میشدی اینگونه از جا... حیف شد
این عمود انگار با پیشانی ات لج داشته
صورت ماه تو ای ماه دل آرا حیف شد
ای پناه خیمه ها، پشتم به پشتت گرم بود
بیشتر میشد بمانی پیشم اما... حیف شد
کاش جای بوسه ای بر چشم هایت داشتم
حرمله آتش بگیرد، اف به دنیا... حیف شد
کاش میشد لااقل سمت حرم می بردمت
کاری از دستم نمی آید خدایا... حیف شد
می روی و بعد تو دستم به جایی بند نیست
می روم سمت حرم با قامتی تا... حیف شد
#وحید_محمدی
#حضرت_اباالفضل_شهادت
جانم فدای اشک تو و هایهای تو
مردم برای ناله ی وا غربتای تو
گریه نکن که اشک مرا در میآوری
آتش به جان من زند این گریههای تو
عباس اگرچه چشم خود از دست داده است
اما تو را شناخت ز عطر عبای تو
دستم بریده بود و تنم نیزهزار بود
شرمندهام که پا نشدم پیش پای تو
شرمندهام سقایت من بینتیجه ماند
کردم اگرچه هستی خود را فدای تو
رفتم که تاب ناله اصغر نداشتم
من میروم ولی نگرانم برای تو
ای کاش نیزه بر گلوی من فرو کنند
عریان کنند پیکر من را به جای تو
#رضا_شریفی
#حضرت_اباالفضل_شهادت
چه قد رشیدی، عجب روی ماهی
برای دو دستت بمیرم الهی
علمدار لشکر، حسینت برادر
به تو تکیه کرده، عجب تکیه گاهی
برای تو دشمن امان نامه آورد
چه اوهام خامی، چه فکر تباهی
شنیدم لبت آب را تا که پس زد
کشید از دلش آه، آن هم چه آهی
تو را مشک سوراخ از پا در آورد
وگرنه حریفت نمی شد سپاهی
صدایش زدیّ و حسین آمد از راه
چه حس غریبی، چه ادرک اخاهی
الهی که دست مرا هم بگیری
تو را دارد و بس زن بی پناهی..
#سیده_ت_حسینی
#حضرت_اباالفضل_شهادت
#رباعی
ای میر علمدار! که از چشمِ سحاب
گردون به تو خون گریست با حال خراب
هرگز نشنیدهست و ندیدهست کسی
سقّا لبِ تشنه جان دهد در لب آب!
#میرزا_علیاکبر_همدانی
#حضرت_اباالفضل_شهادت
گشت قنداقه ات به دور سرش
این چنین بود که شدی قمرش
مادرت خویش را کنیزش خواند
پدرت بود اگرچه که پدرش
پدرت گفته بود خواهی شد
روزگاری فدایی پسرش
بوسه های پدر سبب ساز است
این چنین دستهات شد سپرش
تیری از پیکرت نشد بکشد
چقدر تیر می کشد جگرش
زخمهای زبان دشمن را
بعد تو دید هر دو چشم ترش
چه بگویدبه کودکان حرم
میکشد اهل خیمه را خبرش
بعد تو خیمه بر زمین افتاد
بعد داغت شکسته شد کمرش
دور دیدند چشم هایت را
سر نیزه اگر که رفت سرش
می رسد تا اسارت این روضه
زینب و بی تو بودن و سفرش
#س_کرمانی