#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
#فاطمیه
نفس سخت تو آنقدر نفسگیر شده!
که علی پای دم و بازدمت پیر شده
قدر یک پلک زدن بود تمام نه سال
چقدر زود کنار تو زمان دیر شده
چند ماهی که به نان و نمکم لب نزدی
از همه زندگی خویش علی سیر شده
و به خورشید قسم! آیهی واللیلِ غلاف
شببهشب بر روی بازوی تو تفسیر شده
کم کم از حجم تنت کم شدن و آب شدن
از ورمهای دو پهلوست که تکثیر شده
خواب دیدم که سوی شیشهی ما سنگ زدند
همه کابوس علی بود که تعبیر شده
ای که بالای سر عرش خدا جا داری
زیر پا دیدمت و اشک سرازیر شده
ظاهراً جسم تو را غسل مطهر کرده
باطناً آب سر مسح تو تطهیر شده
#سید_امیرحسین_موسوی
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
وقتی به ذرهاش نظری بوتراب کرد
رفت آسمان و کار همان آفتاب کرد
از شاهزادگیست کنیزی به صرفهتر
تا از طریق عشق حساب و کتاب کرد
مشغول خرد کردن بار گناه بود
تا گندمی برای بتول آسیاب کرد
آب وضوی فاطمه را بر دهان کشید
در گوشهی حیاط که میل شراب کرد
خود را در این قیاس به سلمان رساندهبود
حیدر چنانچه فِضّتنایش خطاب کرد
حق در نزول سورهی انسان پس از سه روز
او را ز خانوادهی مولا حساب کرد
یک عمر دشمنان خدا را نه با گزاف
با آیههای مصحف قرآن عتاب کرد
مانند سیر و سرکه دلش جوش میزدهست
با فضةُ خُذینیِ بانو شتاب کرد
تکلیف داشت تا برود پشت در ولی
وقتی که رفت ، قلب علی را کباب کرد
#سید_امیرحسین_موسوی
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
سر سرودن اجلال تو قلم عاجز
تو را برای تصور خیال هم عاجز
خدا که بر تو فرستاده صد هزار درود
چه عاشقانه برایت سه آیه شعر سرود!
«حضور خلوت انسست و دوستان جمعند»
به پاس جلوهی تو اهل آسمان جمعند
به دور نقطهی تو گشتهاند دایرهها
و میروند به قربان تو مخدّرهها
تمام عرش معلّا شدهست مشتاقت
نشست آسیه از شوق ، پای قنداقت
برای ماه خدیجه ، ستاره آمدهاست
زنان مکّه ببینید ساره آمدهاست
میان بیت محقّر خدیجه تنها نیست
رسید مریم و دیگر خدیجه تنها نیست
و با رسیدن کلثومْ خواهر موسی
رسیدهاند ز جنت تمام قابلهها
فراتر از تو برای خدیجه ثروت نیست
که گرم مادریست و پی تجارت نیست
تویی بهشت چنین و چنان پیغمبر
تو سیب گاز زده در دهان پیغمبر
نفس نفس پی یک گنج میرود با تو
پیمبری که دلش غنج میرود با تو
پیمبری که تو را دلبر خودش خوانده
یتیم مکّه تو را مادر خودش خوانده
«سروشِ عالمِ غیبم چه مژدهها دادهست»
خوشا به تو که عروسیّ و او که دامادست
جواب خواستگاران تو بلی نشود
مراد قلب تو آخر به جز علی نشود
تویی که رخت عروسی به رهگذر دادی
«ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادی»
«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود»
انار خواستنش هم برای سائل بود
تویی دچار علی و علی دچارترست
و نام تو دم پیکار ، ذوالفقارترست
و از دهان خداوند این کلام پرید
جهان به یمن قدوم تو آمدهست پدید
«تو را به کار جهان گرچه التفات نبود»
شدی شهید ، وگرنه تو را ممات نبود
شبیه داغ دلت داغ نیست ای مادر
میان کوچه خدا هم گریست ای مادر
#سید_امیرحسین_موسوی