eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
2.2هزار دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
56 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی که با لَعل و دُر و گوهر شان نزول حضرت مادر گل آیه‌های سوره‌ی کوثر از عرش نازل شد به پیغمبر آنجا پیمبر گفت یازهرا آن‌روز حیدر گفت یا زهرا آن‌ روز تقوا هم نشینش شد عصمت حریم سرزمینش شد جنت همان بیت گلینش شد فضه رکاب بر نگینش شد یاقوت سرخ خانه‌ی حیدر شد فاطمه پروانه‌ی حیدر گفتیم زهرا آفتاب آمد بوی گل و عطر گلاب آمد از آسمان تا این خطاب آمد زهرا برای بوتراب آمد سمت علی افتاد روی ماه گفت اشهد انَّکْ ولی الله گفتیم زهرا صبح زود آمد عالم نبودی بود و بود آمد هستی ز جودش بر وجود آمد از عرش ربانی درود آمد آری ملائک بنگرید این را این کوثر و طه و یاسین را گفتیم زهرا ، آن که با نور است او نور و بابایش ابا نور است هم ابتدا هم انتها نور است نورٌ علیٰ نورٌ علیٰ نور است این نور هرجا که تبسم کرد خیل ملائک قبله را گم کرد از عالم ذر فاطمه زر بود پیغمبر اکرم ابازر بود دامان حسنش دُر و گوهر بود پس همسر او نیز زرگر بود عالم ندیده مثل این زر را از خاک پایش قیمتی تر را روزی که ایران گفت یا زهرا خون شهیدان گفت یا زهرا عباس دوران گفت یازهرا همت به چمران گفت یا زهرا رمز شهادت بود یا زهرا ذکر ولایت بود یا زهرا باید زمان ها را سفر کردن رو در روی فتنه خطر کردن بهر ولی سینه سپر کردن از آبرو باید گذر کردن نذر علی کن جسم و جانت را دریاب مولای زمانت را وحید عظیم پور ️ حضرت زهرا (س) میلاد
پرواز می دهیم كه بال و پرت كنیم معراج می بریم كه پیغمبرت كنیم دیگر بس است خلوت چله نشینی ات وقتش رسیده است مقرب ترت كنیم دسته گل قدیمی خود را از این به بعد دست تو می دهیم كه تاج سرت كنیم حالا نماز شكر بخوان فدیه ات بده تا صاحب زلال ترین كوثرت كنیم می خواستیم فرق كنی با پیمبران می خواستیم آینه ی دیگرت كنیم این سیب را بگیر و برای خودت ببر وقتش شده است فاطمه را دخترت كنیم شایسته است با پدر فاطمه شدن از خانواده ی پسری ابترت كنیم می خواستیم نسل تو زهرا نسب شود ضرب المثل برای عجم تا عرب شود خورشید، آفتابی انور فاطمه است صبحی اگر كه هست بدهكار فاطمه است آیینه اش سه مرتبه خود را ظهور داد پیغمبر و علی همه تكرار فاطمه است هر جلوه ای كه جلوه ی نوری نمی شود زهرا شدن فقط و فقط كار فاطمه است شام زفاف پیرهن كهنه می برد این تازه اولین شب ایثار فاطمه است فردا اسیر دست جهنم نمی شود امروز هر كسی كه گرفتار فاطمه است زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم گمراه می شدیم و هدایت نداشتیم زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند می خواست بند ه باشد و یا رب بنا كند مثل علی عروج نمازش امان نداد اصلا به پای پر ورمش اعتنا كند تا كه مدینه از گل توحید پر شود كافی است در قنوت خدا را صدا كند طبق روال هر شب جمعه نشسته تا قبل از خودش سفارش همسایه را كند دستی كه پیش خانه ی زهرا دراز نیست در شرع بر جنازه ی آن كس نماز نیست او آمد و خزان زمین را بهار كرد بر شاخه ها شكوفه ی عصمت سوار كرد آیا بدون مهر مناجات فاطمه می شد به سجده كردن خود افتخار كرد؟ وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد بین علی و فاطمه تقسیم كار كرد خوشحال شد تمامی احساس معجرش وقتی رسول فاطمه را خانه دار كرد آن هم برای حاجت مسكین شهر بود روزی اگر ز حادثه میل انار كرد اخلاص پینه هایش همیشه زبانزد است از بسكه دست فاطمه در خانه كار كرد وقتی تمام قاطبه ها بی حماسه بود خود را خمیده كرد ولی ذوالفقار كرد پس می شود برای عوض كردن زمان نو آوری فاطمه را اختیار كرد بی فاطمه كه شیعه شكوفا نمی شود شیعه مرید دشمن زهرا نمی شود دنیا ندیده است سفر های این چنین جز در هوای فاطمه پرهای این چنین دیروز می شدند درختان بدون سر امروز می دهند ثمر های این چنین سر می دهیم و منت یاغی نمی كشیم همواره سر خوشیم به سرهای این چنین دارد بساط كفر زمین جمع می شود پیچیده در زمانه خبر های این چنین اصلا بعید نیست رو كند به ما از مادری چنان و پسرهای این چنین لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه آری عجیب نیست ظفر های این چنین دل های ما همیشه پر از یاد فاطمه است این سرزمین قلمرو اولاد فاطمه است شاعر:علی اکبر لطیفیان حضرت زهرا (س) میلاد
نوری از خود در شبی شور آفرین آفرید از نور خود نور آفرین در وجود ذرّه ها شوری فكنــد بر زمین و آسمان نوری فكند نور را بر تیره گی ها چیره كرد آسمان را مات كرد و خیره كرد قدسیان دیدند نوری منجلی ست آسمان ها غرق در نوری جلی ست سجده آوردند بر نور مبین روی آوردند بر عرش برین یك صدا گفتند، با نور آفرین آفرین بر خلقت نوری چنین سیّد و آقای ما، این نور چیست؟ آفرینش روشن از انوار كیست؟ وحی آمد سوی آنان از خدا كای همه مبهوت این نور هُدا آفریدم نوری از قدر و شرف تا كه در دل ها فتد شور و هدف در زمین و آسمان شور من است این تجلی جلوۀ نور من است ای ملائك نور نوری اعظم است در حریم حُرمت من محرم است در دل هر ذره ای گر همهمه است آفرینش غرق نور فاطمه است فاطمه یعنی تجلی بخش عرش نور او یعنی عمود عرش و فرش فاطمه یعنی صراط مستقیم فاطمه بانوی جنات نعیم فاطمه آئینۀ تقوا بود فاطمه انسیة الحورا بود فاطمه نور است و مهر عصمت است مادر خورشیدهای خلقت است از همین آئینۀ غیب و شهود یازده خورشد می آید وجود هر یكی خورشید او، نوری جلی ست كز تجلایش جهانی منجلی ست هر یكی شمس ولایت می شود مشعل راه هدایت می شود در شب میلاد او با های و هو ای «وفائی» بر بنی الزهرا بگو گر كه در شعرم فروغی ظاهر است این روایت از امام باقر است شاعر : سید هاشم وفایی حضرت زهرا (س) میلاد
نبوت ناتمام است و علی تنهاست بی زهرا ولایت کشتی گم گشته در دریاست بی زهرا چنان که بی علی زهرا ندارد کفو و همتایی علی آری علی یکتای بی همتاست بی زهرا به قدر قدر و کوثر می خورم سوگند نزد حق که قدر قدر و کوثر هر دو ناپیداست بی زهرا نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را نه دنیا را نه عقبی را نخواهم خواست بی زهرا مبادا ناقۀ او پا گذارد دیر در محشر که حتی انبیا را بانگ وانفساست بی زهرا به آیات شفاعت می خورم سوگند در محشر شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بی زهرا به پیشانی اهل جنت این مصراع بنوشته که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بی زهرا شاعر: استاد غلامرضا سازگار حضرت زهرا (س) میلاد
ما اگر شعر و دفتری داریم از دعاهای مادری داریم شعرهامان طلاست از یُمنش مادر کیمیاگری داریم غزل از نامشان پر از گل شد بین اشعار قمصری داریم آنقدر دانه های معنی هست خط به خط ما کبوتری داریم دوسه تا فاطمه نوشتیم و شد قیامت! چه محشری داریم! ما کجا و ز فاطمه گفتن؟ ما که ذهن محقّری داریم این هم از لطف های مادری است اینکه توفیق نوکری داریم آفتاب است و ما همه ذره مادر ذره پروری داریم مثل مرد از علی حمایت کرد بَه! بنازم! چه مادری داریم! ما مسلمان دست زهراییم بهتر از این پیمبری داریم؟ أشهدُ أنَّ: فاطمه حق است در اذان بند دیگری داریم به خدا که خود خدا گفته ما کجا چون تو دختری داریم؟ تو نبودی لَما خلقتُ علی ما برای تو حیدری داریم نوش جان شما همین باده ما که انگور بهتری داریم با دو جرعه علی علی مستیم ما میِ ناب کوثری داریم حسبُنا فطمه، تو که باشی چه نیازی به دیگری داریم؟ تو بگو جان بده، بفرمایید! در عوض آبرو خریداریم حرز نام تو می فروشیم و زحل و زهره مشتری داریم بچه های توایم مادر جان شکر حق سایه ی سری داریم گیرم آتش به خانه ات بزنند غیر ازاینجا مگر دری داریم؟ قصد من شادیانه گفتن بود ورنه می گفتم از بهار کبود شاعر: داود رحيمي حضرت زهرا (س) میلاد
یک تکه ابر سوی بیابان بیاورید قحطیه عشق آمده باران بیاورید بر روح پر تلاطم انسان عصر جهل آرامشی به وسعت طوفان بیاوری یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان تا خانه ي پیمبر دوران بیاورید الطاف بی نهایت پروردگار را در قالب سه آیه ی قرآن بیاورید یک سیب سرخ به پیمبر دهید و بس حوریه ای به کسوت انسان بیاورید هرسیب سرخ سیب ِ پیمبر نمیشود هرسوره ای که سوره ي کوثر نمیشود زيبا نزول كرده و زيبا تر از همه اين كه نشسته اينهمه بالاتر از همه خوابيده است همرهه لالايي نسيم دريا به روي دامن دريا تر از همه از باغ و باغبان گلش دل ربوده است اين غنچه اي كه گشته شكوفا تر از همه او ماهه خانواده ي خورشيد مكه است بيخود كه نيست آمده زهراتر از همه با اين همه لطافتش انصاف را بگو انسيه هست اين زن حورا تر از همه ما را به مدح مادر آئینه ها چه کار؟ جایی که مدح فاطمه را کرده کردگار روشن به نور ِ آمدنش آسمان شده است اين زن كه قبل خلقت خود امتحان شده است عطر بهشت آمده همراهه مقدمش دنياي پير با نفس او جوان شده است هان اي زنان زنده به گور زمان جهل هنگام رستخيز حقوق زنان شده است وقت نماز شرعي اگر چه نيامده برخيز اي بلال زمان اذان شده است آخر ميان خانه ي آيينه هاي شهر آيينه ي خداي نما ميهمان شده است زهرا نبود زُهره دگر نُه فلك نداشت زهرا نبود سفره ي خلقت نمك نداشت خيره كثير چشمه ي جوشان كوثر است بنيان گذار نسل شريف پيمبر است حرف خدا و سوره ي كوثر به روشني است نسلي كه فاطمي نبُوَد نسل ابتر است اين خانواده را بركت ميدهد خدا اين نسل سبز زنده ترين قوم محشر است ما را غم از تلاطم درياي كفر نيست تا كشتي نجات ولايت شناور است ما كودكان گمشده ي صبح محشريم امّيدمان به آمدن از راهه مادر است هر بانويي كه بانوي محشر نميشود هركس براي شيعه كه مادر نميشود تو چشمه ي زلال حياتي كه گفته اند بالاتر از تمام صفاتي كه گفته اند بعد از پدر به روح بلند تو ميرسد بانو سلام ِحق ، صلواتي كه گفته اند جز با كليدِ مِهر شما وا نميشود در روز حشر باب نجاتي كه گفته اند وصف تو با كلام زميني كجا رواست شأن كنيز توست رُواتي كه گفته اند شيرين تر از شور ِ نم اشكهايتان از شهد شاخه هاي نباتي كه گفته اند بانو بيا و يك شب جمعه ببر مرا همراهه خود كنار فراتي كه گفته اند بيش هزار سال بُوَد گريه ميكني بر داغ كشته ي اَبَراتي كه گفته اند اي مادر شهيد دعا كن براي من يك شب بميرم از غم ارباب بي كفن شاعر:محسن عرب خالقی حضرت زهرا (س) میلاد
آن شب زمین مکه بر خود ناز می کرد با ناز خود درهای رحمت باز می کرد آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود گویای تکبیر بلال از هر طرف بود آن شب شفق در باغ دلها لاله می کاشت آن را به عشق یار هجده ساله می کاشت آن شب سحر سجاده ی دل باز می کرد قامت به قد قامت، مودّت ساز می کرد آن شب فلق شعر گل مهتاب می خواند از بهر غم، شادی، حدیث خواب می خواند آن شب سپیده جامه بر تن چاک می کرد گرد ملال از روی احمد پاک می کرد آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می کرد کلک قضا لوح قدر را آب می داد آن شب زمین آبستن شور و شعف بود غواص دل آماده ی صید صدف بود آن شب منا شعر مبارکباد می خواند زیبا سرود آن شب میلاد می خواند آن شب خدیجه بود و درد بار داری از بارداری بود کارش بیقراری آن شب ز تنهایی روانش رنج می برد رنج شکوفایی به پای گنج می برد آن شب زنان مکه بر او پشت کردند از او بریدند و نکوهش مشت کردند آن شب درّ ناسفته ای، بحر کرم سفت طفلی که بودش در رحم با او سخن گفت آن شب میان آن دو اسراری مگو بود وقت شکوفایی نخل آرزو بود آن شب به مادر از بهشت و حور می گفت از مرگ ظلمت در دیار نور می گفت آن شب سحر آهنگ شادی ساز می کرد در را برای صبح صادق باز می کرد آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش لطف خدای مهربان و سوز و سازش آن شب بهشتی بانوان امداد کردند با یاری خود قلب او را شاد کردند آن یک به دستش ساغری آکنده از مُل آن یک برایش سندس و استبرق و گل آن یک به پایش با ترنم لاله می ریخت لبخند از لب در، دیار ناله می ریخت آن یک برایش باده در پیمانه می کرد آن یک پریشان گیسوانش شانه می کرد مریم به گوشش آیه انجیل می خواند آسیه بهرش داستان نیل می خواند سارا برایش عود و عنبر دود می کرد او را مهیا بهر یک مولود می کرد ناگه خدا از راز هستی پرده برداشت آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت تا مصطفی را ابتران ابتر نخوانند شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند ام القرا آیینه دار نور گردید چشم کج اندیشان عالم کور گردید کون و مکان را ذات حق زیب و فری داد بر خاتم پیغمبرانش دختری داد آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور دختر نه بلکه بر یتیم مکه، مادر بالاتر از او بین زنها دختری نیست در امتحان همسری شد نمره اش بیست هر تار مویش آیه حبل المتین است بر حلقه ی انگشتر خاتم، نگین است آمد به دنیا عصمت کبرای سر مد ام الائمه فاطمه ام محمد آمد به دنیا شاهکار کلک خلقت گنجینه شرم و حیا و کان عصمت آمد به دنیا آنکه نورش منجلی بود معراج احمد بود و منهاج علی بود آمد به دنیا آنکه هستی هست مستش از مستی هستی بشر شد پای بستش گر او نبودی هستی عالم نبودی مشهودی از آب و گل و آدم نبودی گر او نبودی زندگی بی محتوا بود در پرده ابهام آیات خدا بود او رحمتی بر رحمةللعالمین است او زینت آیات قرآن مبین است بر جسم ختم الانبیا روح است زهرا بر کشتی عدل علی نوح است زهرا آئینه دار نهضت پیغمبر است او بهر پدر دلسوزتر از مادر است او مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر ساقی علی هست و علی را اوست کوثر شرمنده از نور جمالش آفتاب است درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است لبهای ختم الانبیا بوسید دستش پیمانه صبر علی گردید مستش از بس که داده ذات حق قدر و مقامش قد قامت احمد بود از احترامش بی فاطمه نام نبی معنا ندارد فرقی علی با حضرت زهرا ندارد ژولیده نیشابوری حضرت زهرا (س) میلاد
در راه دوست گرچه کمی لنگ می زنم دست شرف به سینه هر ننگ می زنم عبدم فقط به دامن شه چنگ می زنم شه چون علی ست حرف دل تنگ می زنم اینبار گفتم از چه دلم غرق ماتم است گفتا عزای مادر سادات عالم است باید دوباره کار خود از سر بگیرم و مثل همیشه اذن ز حیدر بگیرم و زان پس وضو ز چشمه ی کوثر بگیرم و رخصت به ذکر نام تو مادر بگیرم و کودک صفت به مادریت عشق می کنم کودک نشد به نوکریت عشق می کنم عطری که از حوالی جنت رسیده ای موجی که تا کرانه ی عصمت رسیده ای سیبی که بر درخت نبوت رسیده ای چون لشکری که بهر ولایت رسیده ای نه سال با پیمبر و نه سال با علی (ع دادی به هر دوشان ز ازل دست یا علی (ع تو امی و علی (ع) و پیمبر دو باب من برگردد از ازل به شما انتصاب من حیدر ابوتراب و تو ام التراب من بودن ، نبودن تو حضور و غیاب من همچون که اصل کوزه گری فوت آخر است خلق تو اصل مطلب لولاک داور است ای بهترین ترانه ی لبهای مرتضی همدست دست حیدر و همپای مرتضی مام دو مریم و دو مسیحای مرتضی پهلو گرفته کشتی دریای مرتضی امر شماست امر به معروف ، از الست هرکس که آمرت نبود منکراتی است روزی که پا به خانه ی شاه عرب زدی تیغ و سپر شدی سپهی را عقب زدی تا پای مرگ، جام بلا لب به لب زدی با کفن و دفن خود به عدو خشم شب زدی با نو شما خلاصه به هجده نمی شوی دنباله دار هستی و کوته نمی شوی این روز ها وخامت حالت کشد مرا ماه علی(ع) خسوف و هلالت کشد مرا ای قهرمان به سینه مدالت کشد مرا دستی که چیده میوه کالت کشد مرا زینب (س) نبیندت که چنین راه می روی خود را کشیده روی زمین راه می روی در بین خانه هستی و انگار نیستی خواب شبانه هستی و انگار نیستی با نازدانه هستی و انگار نیستی مشغول شانه هستی و انگار نیستی حیف از نگاه خانه که مبهوت کرده ای با خنده ای که صبح به تابوت کرده ای حیدر غریب گر شده خانه نشین شده بر گوی چه روی داده حسن (ع) هم چنین شده ذکر مدام خواب شب او همین شده دیگر نزن بس است نقش زمین شده روزی که بین کوچه نگاهت سیاه شد دیگر انیس درد علی آب چاه شد بعد از تو مرتضی الفش دال می شود حیدر همای رحمت بی بال می شود یک روز او حکایت یک سال می شود بانو مگو علی (ع) تو غسال می شود گهواره را نسازد اگر می شود ولی تابوت را چگونه بسازد دگر علی(ع این غصه ها که از پدرت ارث می رسد زین پس به پاره ی جگرت ارث می رسد بر خیمه گاه او شررت ارث می رسد بر دخترش که درد سرت ارث می رسد یک شب به دامنش همه ی عرش جا شود او نیز چون تو نذر ولی خدا شود شاعر : مهدی زراعتی
مخلوق بی نظیری نازد به تو خدایت ای بهترین عالم جانهای ما فدایت هنگام زادن تو آمد زجنت حق در مکه چار بانو خدمت کند برایت مسکونیان فرش ولاهوتیان عرشی مشتاق دیدن آن روی خدا نمایت خورشید وماه وانجم شادانه در سماعند باران نور ریزند بانو به پیش پایت مکه کند مباهات گشته محل زادت با اشتیاق، کعبه،باشد پی رجایت دردانه ی رسولی او شاکر خدایش تا دید روی ماهت گردید مبتلایت بر درگه تو جبریل بهر ارادت آمد سلطانی وملایک در آسمان گدایت داده بشارتت را حق در کتاب قرآن تو کوثری وطاها شادان زاین عنایت گفته پیمبرما تو سرور زنانی زنهای عالمینند منظور این روایت تو بضعه ی رسولی زهرایی وبتولی خشم خداست خشمت،راضیست بررضایت ای همسر امام و ای مادر امامت گفته خدای برتو همواره مرحبایت روز ولادت تو روز زن است و مادر هرجای صحبت ازتوست ای هردو رانهایت هنگام زادروزت دلهای شیعه شاد است دریاب نوکرانت ای مظهر هدایت چشمان ما بسوی دریای لطف زهراست دیدار روی مهدی برما نما عنایت اسماعیل تقوائی حضرت زهرا (س) میلاد
باز امشب دل نمی گنجد به پوست باز امشب مست مستم کرده دوست ساقی امشب باده پی در پی بریز گل بریز و گل بپاش و می بریز از خم کوثر می بی غش بده می ز جنس آب ، نه آتش بده ساقی امشب خارها گل می شود دشتهای خشک سنبل می شود کارها امشب به سامان می رسد کار درد امشب به درمان می رسد عرش را تا فرش آذین بسته اند هر طرف گلهای رنگین بسته اند مطرب لاهوتیان دف می زند حور می رقصد ملک کف می زند کوه بی تاب است و دریا بی قرار آسمان حیران زمین چشم انتظار مکه مبهوت و مدینه در سکوت کعبه محرم ، قبله در حال قنوت در حجاز امشب صفایی دیگر است غرق در شور و نوایی دیگر است الغرض از انبیاء و اولیاء و ز ملائک تا رسولان خدا جمله گرد خانه ای گردیده جمع همچنان پروانه ها بر گرد شمع خانه ای کوچک ولی کانون وحی خانه اما مجلس قانون وحی خانه ای کز آسمانها برتر است شهر دلها خانه پیغمبر است سقف آن لطف و زمینش رحمت است فرش آن جود و گلیمش عزت است خشت خشتش قبله گاه عالم است درب آن باب النجات آدم است سینه ها بریان نفس ها در شمار گرد خانه عالمی چشم انتظار ناگهان جبریل آمد با شعف رفت روی بام آن بیت الشرف گفت مردم روح طاها آمده فاش می گویم که زهرا آمده کیست زهرا یاس خوش عطر رسول راضیه مرضیه انسیه بتول کیست زهرا کهکشانی منجلی کیست زهرا کعبه عشق علی کیست زهرا عالمی را نور عین میوه قلب حسن جان حسین کسیت زهرا عالمی حیران او ذره تا خورشید سر گردان او گر نبود او هستی هستی نبود ساغر و پیمانه و مستی نبود گر نبود او عشق معنایی نداشت هیچکس امید فردایی نداشت گر نبود او زمزم و کوثر نبود گر نبود او احمد و حیدر نبود او تمام راز و رمز عالم است افتخار دودمان آدم است موی او واللیل رویش و الضحی قد او طوبی و قدرش هل اتی هرچه در عالم بود پابست اوست هرچه در هستی بود از هست اوست کیست زهرا قبله شرم و عفاف کعبه گرد اوست در حال طواف حجب و ایمان غنچه ای بر موی او صبر و تقوی نیز ریگ جوی او او بود روح تجلی های طور در حقیقت نور محض و محض نور قامت او عرش حق را قائمه است هر چه در عالم بود از فاطمه است اوست شمع و قلبها پروانه اش ما همه مستاجران خانه اش آی بی بی جان گدایان توأیم خوانده یا ناخوانده مهمان توأیم من کجا و میهمان فاطمه من کجا و مدح خوان فاطمه دولت این لطف و این فضل خدا از تو دارم یا علی موسی الرضا شاعر:حاج ابراهیم قانع حضرت زهرا (س) میلاد
نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو عروج كردن سمت كمال يعني تو نشسته ام بنويسم تصورت، هيهات فراتراز جريان خيال يعني تو محبت تو همان آيينه است و مهرت آب تو آب و آيينه پس زلال يعني تو ز برگ هاي تو بوي رسول مي آيد گل محمدي بي مثال يعني تو مسير رد شدنت را كسي نگاه نكرد جمال زير نقاب جلال يعني تو تو نور و نورٌ علي نور و خالق النوري تو از تصور خاكي نشين ما دوري تو آن دعاي رسولي كه مستجاب شدي براي خانه ي خورشيد آفتاب شدي يگانه دختر احمد شدن مراد نبود براي ام ابيهايي انتخاب شدي تو مرتضي نشده اين همه صدا كردي تو مصطفي نشده صاحب كتاب شدي علي به پاي تو شد ذره ذره آب و سپس تو هم به پاي علي ذره ذره آب شدي تو عادلانه ترين فيضي و دوتا نه سال نصيب روح نبي و ابو تراب شدي تو آفتاب رسولي و آسمان علي تو روح سينه ي پيغمبري و جان علي شب سياه بگيرد تمام دنيا را اگر ز خلق بگيرند نام زهرا را هزار سال به جز آستانه ي كرمت نبرده ايم در خانه اي تمنا را ز روي عاطفه خوابت نمي برد شبها اگر روا نكني حاجت گداها را قرار نيست به نان مدينه لب بزني ز سفره ات نگرفتند رزق بالا را براي آنكه مقام تورا نشان بدهند نموده اند فراهم بساط فردا را دل رسول خدا را اسير درد مكن مگير از سخن خويش لفظ «بابا» را بگو پدر که نبی را حیات میبخشی ز درد و غصه دلش را نجات میبخشی زمین بدون نگاهت تب بهار نداشت شبیه کوه بلندی که آبشار نداشت بعید نیست ببخشی همه قیامت را نمیشود ز تو اینگونه انتظار نداشت دعای پشت سر تو مراد مولا بود وگرنه هیچ نیازی به ذوالفقار نداشت بهشت،منزل توست اين همه طلب دارد وگرنه هيچ كسي با بهشت كار نداشت دوازده نخ وصله به چادرت ديدند به ساده زيستيت عمر روزگار نداشت همه جهيزيه ات بود چند ظرف گلين تجملات براي تو اعتبار نداشت شب عروسي خود ياد قبر افتادي شكوه رخت نو ات را به سائلي دادي بهشت هستي و عطر معطري داري هميشه آب و هواي مطهري داري به نيمي از نفست انبيا بزرگ شدند تو از قديم دم ذره پروري داري صحيفه ي تو تماما تنزل وحي است از اين لحاظ تو قرآن ديگري داري يتيم مكه بدهكار مهرباني توست تو گردن پدرت حق مادري داري يگانه علت غايي خلقتي زين رو تو با تمامي خلقت برابري داري ظهور ظاهرت انسان و باطنت حوراست ولايتي كه تو داري ولايت كبراست نبينم از نفست آه آه ميريزي شبيه برگ گلي گاه گاه ميريزي تو دست و سينه و پهلو مي آوري داري. به پاي شير خدايت سپاه ميريزي ميان اينهمه درگيري اي شكسته غرور به دست بسته ي مولا نگاه ميريزي چقدر فكر حسيني به فكر گودالي چقدر اشك بر اين بي پناه ميريزي صداي كشته ي گودال را بلند مكن به گيسويي كه كف قتلگاه ميريزي علی اكبر لطيفيان حضرت زهرا (س) میلاد
باران گرفت و زمزم و کوثر به ما رسید مستی رسید و باده و ساغر به ما رسید روز الست که گِل عالم درست شد خاک سرای آل پیمبر به ما رسید وقتی خدا به طالع‌مان داشت می‌نوشت شکر خدا ولایت حیدر به ما رسید این عزتی که هست از آنجا گرفته‌ایم آن لحظه‌ای که منصب نوکر به ما رسید اینجا اگر که دور علی بال می‌زنیم آنجا دلی شبیه کبوتر به ما رسید هرکس گرفت دست خودش را بسوی دوست در این میان محبت مادر به ما رسید چه مادری که لب به سخن تا که باز کرد روزیّ صدهزاربرابر به ما رسید مادر ز مقدم تو بهاری‌ترین شدم دست مرا گرفتی و بالا نشین شدم دریا فقط تو هستی و دریاتر از تو نیست انسیۀ خدایی و حوراتر از تو نیست تو می درخشی و همه جا، نور می‌شود زهرا فقط تو هستی و زهراتر از تو نیست وقتی که خاکِ پایِ تو عرش است مادرم در اوج آسمانی و بالاتر از تو نیست پیغمبر خدا به تو می‌گفت مادرم با این حساب ام ابیهاتر از تو نیست تو بضعة النبی خدایی و هیچکس آیینه دار حضرت طاهاتر از تو نیست شأن تو از روایت لولاک واضح است اینکه بزرگ‌تر ز تو بالاتر از تو نیست تو آمدی و تکیه به عشق تو زد علی با بودن تو حامی مولاتر از تو نیست نام تو همّ و غم ز دل مصطفی گرفت دست خدا علیست که دست تو را گرفت باید می‌آمدی به همه رهبری کنی اصلا فقط تو آمده‌ای سروری کنی روز ازل خدای تو می‌خواست باشی و درحق شیعه‌های علی مادری کنی در روز حشر بین تمام پیمبران آن لحظه می‌رسد که تو پیغمبری کنی حتی پیمبران به تو تعظیم می‌کنند وقتی قرار شد تو شفاعت‌گری کنی هم‌رتبۀ علی به خدا غیر تو که نیست پس می‌شود به جای علی حیدری کنی سجاده پهن کن که دوباره مدینه را پُر از پَر فرشته و حور و پری کنی دست قنوت تو همۀ مستجابهاست مهریۀ تو فاطمه جان کل آبهاست وقتی که ماه در سحر چادر تو بود خورشید زیر بال و پر چادر تو بود زیر قدوم تو پر و بال ملایکه فوج فرشته دور و بر چادر تو بود هرکس که منتصب به تو شد سربراه شد اصلا حجاب زیر سر چادر تو بود وقتی در آسمان خدایی بدون شک زینب در آن میان قمر چادر تو بود تو قبل مریم آمده ای مادر بهشت پس این همه حیا اثر چادر تو بود یک شب چهل یهود مسلمان تو شدند این هم نشانۀ دگر چادر تو بود نور تو مکه را مَثَل کوه نور کرد ابلیس را حضور تو از مکه دور کرد با بودنت به یاری مردم چه حاجت است دست قنوت خستۀ تو دست رحمت است عشقت مرا به اوج سعادت رسانده است عشقت همیشه شاه کلید سعادت است من با تو و علی، غم دنیا نمی‌خورم اسم علی و فاطمه رمز اجابت است دست مرا بگیر و به دست علی بده این دست‌های رو به شما دست بیعت است دستت شکست و دست علی رو به عرش ماند افتادن تو معنی اصل ولایت است یک کربلا مرا ببری خوب می‌شوم داروی درد سینۀ من یک زیارت است امشب بیا و روزی من را زیاد کن امشب مرا مقابل شش‌گوشه یاد کن مهدی نظری حضرت زهرا (س) میلاد