eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
2.2هزار دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
56 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
كربلا از نعش گلها فرش بود خاك از خون آبروى عرش بود هر طرف افتاده مردى روى خاك تشنه‏كام و غرق در خون سينه چاك جسم اكبر اربا اربا بر زمين اوفتاده دست سقا بر زمين پير عشق آن عاشق غربت نصيب گفت با بانگ رسا : امّن يُجیب كيست تا با من وفادارى كند اهل بيت عشق را يارى كند گوئيا دلهايشان از سنگ بود عرصه از هر سو به مولا تنگ بود هيچ كس با او دم از يارى نزد صحبت از تيغ و سنان و جنگ بود خنده دشمن دلش را چنگ زد شيشه اميد را بر سنگ زد ناگهان غوغاى محشر شد بلند از حرم آواى اصغر شد بلند كاى پدر حرف از غريبى مى زنى از چه داد بى حبيبى مى زنى دور باد از جان تو دلواپسى تا مرا دارى مگو از بى كسى كودكم اما يلى جنگ آورم اصغرم امّا به همت اكبرم بر روى دست تو غوغا مى كنم دشمنت را پست و رسوا مى كنم گفت مولا : زينب ! اصغر را بيار عين وجه الله اكبر را بيار تشنگى او را چنان پژمرده بود غنچه باغ حسين افسرده بود از عطش درّ لبان او كبود واى من آخر گناه او چه بود آمد از خيمه روى دست پدر شيرخواره گشت پابست پدر چشمهاى بى رمق را باز كرد خنده‏اى كرد و به بابا ناز كرد خواست تا بوسد لبان اصغرش تير آمد بوسه زد بر حنجرش داشت بابا ناز او را مى خريد تير آمد حنجر او را دريد حنجر اصغر نشان تير شد غربت خون خدا تفسير شد آخرين يار وفا دار حسين خون او شد مهر طومار حسين ۱۳۸۰
  روی دست پدر وقتی زدی پرپر علی اصغر همان جا عمر بابا هم رسید آخر علی اصغر کسی چون تو نگفته پاسخ هل من معینم را چه مردانه زدی بر قلب این لشگر علی اصغر حماسه آفریدی ای یل شش ماهه ام وقتی گرفتی بر روی دوش پدر سنگر علی اصغر به لحن کودکانه خطبه ای غرا بیان کردی فراز دست من رفتی چو بر منبر علی اصغر بجز تیر سه شعبه در غریب آباد این صحرا کسی آبت نداد ای غنچه پرپر علی اصغر گلویت را دریده گوش تا گوش آه و واویلا خدایا جای تیر است این و یا خنجر علی اصغر برو، من هم به دنبال تو می آیم ولی ای وای چه خواهد کرد داغت با دل مادر علی اصغر غم اولاد سنگین است و طاقت سوز و جانفرسا چه فرقی می کند داغ علی اکبر ، علی اصغر
از لشکر کوفه این خبر می‌آید زخم است و دوباره بر جگر می‌آید این‌بار هدف کیست؟ پدر یا که پسر؟ تیر است و به قصد سه نفر می‌آید!
آن روز جواب آب را حرمله داد پاسخ به گل رباب را حرمله داد پرسید حسین: با شما مردی نیست؟ بی‌رحم‌ترین جواب را حرمله داد
بستند به قتل طفل ششَماهه صفی لعنت به چنین جماعت ناخلفی بر حنجر نازکش هجوم آوردند تیر از طرفی و تشنگی از طرفی
قلب سنگ از اشک خیمه آب شد تیر سمت آسمان پرتاب شد در حرم می‌گفت چشمی اشکبار رحم کن ای تیر! بر این شیرخوار نیست غیر از تشنگی تقصیر او رحم کن بر مادر بی شیر او تیری اما، زخم تو چون خنجر است آن گلو از برگ گل نازکتر است گر ننوشد آب، پر می‌گیرد او گر بنوشد آب هم می‌میرد او مرگ می‌گردد پی گهواره‌اش مانده مادر... تا چه سازد چاره‌اش جای لب بر هم زدن این ماه وش گر زبانی داشت می‌گفت العطش...
زخم را این‌بار بر قلب پدر می‌خواستند مادر بی تاب را بی تاب‌تر می‌خواستند این هدف انگار با اهداف دیگر فرق داشت که برایش تیر انداز قَدَر می‌خواستند دشمن نام علی بودند... ورنه چله‌ها تیرشان تک شعبه هم میشد اگر می‌خواستند تیغ‌های ظالم بی رحم، خون می‌ریختند نیزه‌های وحشی خونخوار، سر می‌خواستند از کبوترها کبوتروار تر پرواز کرد گرچه او را کودکی بی بال و پر می‌خواستند
چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته که روضه خوانده که بر گونه‌ها گلاب نشسته؟ صدای آه بلند است گوشه گوشۀ تکیه چه ناله‌هاست که در روضۀ رباب نشسته کدام سو بدود چشم‌های خستۀ این زن که در مسیر نگاهش فقط سراب نشسته «چه کرده‌اند که زیر عبا می‌آوری‌‌اش؟ آه! چه کرده‌اند که در چشم‌هاش خواب نشسته؟ چه دیر می‌گذرد! کو صدای گریۀ اصغر؟» میان خیمه زنی غرق اضطراب نشسته کشیده روی سرش باز چادر عربی را درست مثل سؤالی که بی‌جواب نشسته کسی نگفت در آن سرزمین چه دیده که یک سال رباب یکسره در زیر آفتاب نشسته
گمان كنم برود با جواب برگردد به همره تو به همراه آب برگردد گمان كنم دل لشکر به رحم مى‌آيد خدا كند ورق اين كتاب برگردد فقط دو جرعه براى گلوى تو كافی‌ست كه رنگ بر رخت‌ ای آفتاب برگردد به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری به چشم‌های تو شايد كه خواب برگردد نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را خدا كند كه از اين انتخاب برگردد براي تو نگرانيم؛ اين سر كوچک اگركه تير بگيرد شتاب، برگردد گرفت خون تو را سمت آسمان پاشيد نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد قرار بود پدر روسپيد باز آيد نه با محاسن از خون خضاب برگردد ميان معركه هی می‌نشست و پا می‌شد رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد تمام حادثه را اهل خيمه می‌فهمند به پشت خيمه كه با اضطراب برگردد نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده چگونه با دل از غم كباب برگردد..
گمان كنم برود با جواب برگردد به همره تو به همراه آب برگردد گمان كنم دل لشکر به رحم مى‌آيد خدا كند ورق اين كتاب برگردد فقط دو جرعه براى گلوى تو كافی‌ست كه رنگ بر رخت‌ ای آفتاب برگردد به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری به چشم‌های تو شايد كه خواب برگردد نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را خدا كند كه از اين انتخاب برگردد براي تو نگرانيم؛ اين سر كوچک اگركه تير بگيرد شتاب، برگردد گرفت خون تو را سمت آسمان پاشيد نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد قرار بود پدر روسپيد باز آيد نه با محاسن از خون خضاب برگردد ميان معركه هی می‌نشست و پا می‌شد رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد تمام حادثه را اهل خيمه می‌فهمند به پشت خيمه كه با اضطراب برگردد نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده چگونه با دل از غم كباب برگردد..
فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْکَاهِلِ الْأَسَدِیّ( علیه اللعنة)بِسَهْمٍ، فَوَقَعَ فِی نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ… و شاید زبان حال سیدالشهدا (ع) در گودی قتلگاه با شش ماهه‌اش این بود: ای صورت قرص ماهت آیینه‌ی من دشمن چو گرفت در دلش کینه‌ی من یک تیر سه‌شعبه رفت در حنجر تو یک تیر سه‌شعبه رفت در سینه‌ی من…
ای کاش کمی عذاب نازل می‌شد! بر دشمن بوتراب نازل می‌شد! ای کاش برای اصغر شش‌ماهه قدرِ کف دست، آب نازل می‌شد!