#حضرت_علی_اکبر_شهادت
تکانم داد عمه تا بداند زندهام یا نه
چرا هِی آه میگویی ولی یک بار بابا نه
کشیدم تیغهای از حنجرِ تو با دو انگشتم
دلم خوش بود حرفی میزنی این بار... اما نه
محاسن داشتم بر دست ، دنبال تو اُفتادم
به زخمی فکر میکردم ولیکن اِرباًاربا نه
مرا هَرسو ببر زینب ولی سمت رقیه نه
مرا هَرسو ببر زینب کنارِ قبر لیلا نه
چه راحت پخش میگردی به سختی جمع میگردی
تو هَم ای کاش در گودال بودی ، بین صحرا نه
عزیزم دست و پا زن تا که راحت جان دهی اما
بکش پا را زمین پیشم ولی در پیش زهرا نه
#حسن_لطفی
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
چگونه جمع کند پارههای جانش را؟
به خیمهها برساند تن جوانش را
شکفت روی لبانش: علی عَلَی الدنیا...
همین که غرق به خون دید پهلوانش را
علی، همان که جهان محو در شمایل اوست
ندیده هیچکجا، هیچکس نشانش را
همان که در شب میلاد او پدر فهمید
پیمبر آمده زیبا کند جهانش را
به آنکه تشنۀ معنای «قاب قوسَین» است
بگو نظاره کند ابروی کمانش را
میان سجده خدا را فقط صدا میزد،
جهان کفر، اگر میشنید اذانش را
::
چقدر زخم مصور، چقدر مصرع سرخ
خبر دهید جوانان نوحهخوانش را
به هر طرف که نظر کرد اکبرش را دید
خبر دهید ندارد دگر توانش را...
به خیمه آمدن او دوباره ممکن نیست
نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را
#فائزه_زرافشان
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#رباعی
آه است به روی لب عالم، آه است
هنگام وداع سخت مهر و ماه است
این اشک حسین بر علیاکبر نیست
بر پیکر صدچاکِ رسولالله است
#ر_مظفری
#حضرت_علی_اکبر_مدح
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
صدا نزدیک میآید، صدای پای پیغمبر
جوانی میرسد از راه با سیمای پیغمبر
معطّر میکند هر کوچه را عطر سلام او
میافتد هر کسی یاد جوانیهای پیغمبر
جوانان انس میگیرند با دنیای او، یعنی
جوانان انس میگیرند با دنیای پیغمبر
به اعجاز اذانش جان گرفته رکن حنّانه
نهفته بین لبهایش دم عیسای پیغمبر
نگاهش ساحل یاسین، دلش دریای الرّحمن
به او بخشیدهاند از لهجۀ گیرای پیغمبر
مدینه، کربلا؛ آیینههایی رو به یکدیگر
و اکنون روز عاشوراست، عاشورای پیغمبر
به معراج عطش راهی، بُراق زخم را زین کرد
تداعی شد در آن دم لیلةالاسرای پیغمبر
زمین افتاد از مرکب، شکست آیینۀ احمد
شکست و ارباً اربا شد قد و بالای پیغمبر
صدای زخمی «هذا... رسول اللّه» میآمد
دلش میخواست برمیخاست پیش پای پیغمبر
علی سیراب شد سیراب شد، از خاتم بابا
علی سرمست شد سرمست، از صهبای پیغمبر
کنار پیکر بیجان او اشک پدر میریخت
برایش باز احیا شد غم عظمای پیغمبر
عبایی دست و پا کرد و غمش را بین آن پیچید
در این طوفان شکسته قامت طوبای پیغمبر
::
دلم در کربلا، پایین پا، حال خوشی دارد
نشسته باز زیر قُبّةُ الخضرای پیغمبر
#عباس_همتی
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
آسمان شک کرد اَسماءِ پیمبر را شمرد
بعد از آن حتی پیمبرهای دیگر را شمرد
«او به چشم خویشتن میدید جانش میرود»
زیر لب با بغض، رد پای اکبر را شمرد...
دشمن از زیباییات تکبیر میگوید هنوز
کاش میشد این همه اللهاکبر را شمرد
حاجیان کعبۀ چشمت، تو را خواهند کشت
در طوافت میتوان یک فوج خنجر را شمرد
چند ضربه کوفیان و چند ضربه شامیان
میتوان با زخمهایت کُلِّ لشکر را شمرد...
رشتۀ تسبیح عمرم بودی و صد پارهای
بعد تو با اشک باید ذکر آخر را شمرد
#مهدی_مردانی
#حضرت_علی_اکبر_مدح
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد
مثل یک ماهِ پسِ اَبر عبورش زیباست
بارها گفتهام این قصه مرورش زیباست
پسری با دلِ پُر خون به دل دریا زد
پشت پا بر همۀ خوب و بد دنیا زد...
ماه میخواند پس از رؤیت او سورۀ شمس
سایه انداخته بر صورت او سورۀ شمس
در دل سنگدلان قصد شکفتن دارد
پسری جای زره آینه بر تن دارد...
چشم وا کرده و درپیش، یلی را دیدند
پرده از چهره که برداشت، علی را دیدند
ترس دارند از این چهرۀ آرامِ علی
لرزه انداخته بر پیکرشان نامِ علی
پیر جنگاند ولی از دل و جان میترسند
از رجزخوانی سردار جوان میترسند
پیش میآید و رخساره برافروخته است
تیر هم چشم به زیبایی او دوخته است
مثل بابای خود، اول همه را موعظه کرد
لافتی خواند و به شمشیرِ سخن، معجزه کرد
آی لشکر، منم اینک پسر بدر و حنین
پسر سورۀ والفجر، «علی بن حسین»
بارها بر لب خود زمزم و کوثر دیدم
خویش را در دل آیینه، پیمبر دیدم...
آمدم با قد و بالای بنیهاشمیام
وای اگر باز شود حنجرۀ فاطمیام
چه خیالات محالیست که در سر دارید
دست از ریختن خون خدا بردارید
گرچه در معرکۀ کربوبلا حق تنهاست
باکی از کشته شدن نیست، اگر حق با ماست
گر نمیخواست پدر جام بلا سر بکشد
شمر کوچکتر از آن بود که خنجر بکشد
ما بخواهیم، ملائک به کمک میآیند
ابر و باد و مه و خورشید و فلک میآیند
سپر محکمی از چادر خاکی دارند
پسران علی از جنگ چه باکی دارند...
غرق در خون بشود لقمۀ نان شبتان
ساقۀ گندم ری خشک شود بر لبتان
حزب بادید که با سکۀ باد آورده،
چه بلایی سرتان اِبن زیاد آورده!
من لبم روضۀ رضوان و... شما خاموشید
ناخلفها خودتان را به جُوِی نفروشید
یک قدم بین شما تا حرم ما راه است
چقدر فاصلۀ باطل و حق کوتاه است
لشکر سنگ! ببینید دلم از نور است
حیف چشم دلتان در پی دنیا کور است
آدم، این قدر طمعکردۀ دنیا باشد!
پسر فاطمه در معرکه تنها باشد!
و همینطور رجز خواند و به سوگند رسید
خسته از جنگ به آغوش خداوند رسید
بر نمیخیزد و برخاسته آه پدرش
و گره خورده نگاهش به نگاه پدرش...
عطش عشق علی بود که بیتابش کرد
دستی از غیب برون آمد و سیرابش کرد
شاخهشاخه بدنش روی زمین گل میکرد
داشت شمشیرِ ابالفضل تحمل میکرد...
چقدر فاصلهات کم شده تا ماه علی
آسمانی شدهای! آجَرَکَ الله علی
#جعفر_عباسی
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
#غزال
اکبر زمین خورده
الله اکبر در نجف حیدر زمین خورده
پیری از آن سو گفت
یا للعجب انگار پیغمبر زمین خورده
با زخم پهلویش
خیلی شبیه سوره ی کوثر زمین خورده
واضح ترش این است
انگار مادر باز پشت در زمین خورده
این گونه ی خاکی
معلوم خواهد کرد او با سر زمین خورده
او ارباً اربا بود
پس این کبوتر هم بدون پر زمین خورده
حالا سوال این است
اکبر زمین افتاده یا اصغر زمین خورده؟
ارباب ما دق کرد
ارباب ما در پیش یک لشکر زمین خورده
حتما هزاران بار
از خیمه تا این قتلگه خواهر زمین خورده
گفت از زمین پاشو
زهرا برای حفظ این معجر زمین خورده
این یک عبا بس نیست
وقتی که قطعه قطعه این پیکر زمین خورده
تشییع او سخت است
پیش تنش زانوی آب آور زمین خورده
#وحید_محمدی
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
چون درختی که زدند و ثمرش میریزد
پسری نیز به پای پدرش میریزد
همه شیرینی بابا به پسر داشتن است
تلخ اینجاست که دارد شکرش میریزد
آه این دشت پر از آکلة الاکباد است
لشکر هنده به دور جگرش میریزد
کس ندانست چه محکم به رویش تیغ زدند
آنقدر بود که حتی سپرش میریزد
پدر افتاد و به زانو زدنش خندیدند
طعنه چون بار به روی کمرش میریزد
بوسه ای گر نزند جان به لبش میرسد و
بوسه ای گر بزند هم جگرش میریزد
نیزه ای با لب و دندان علی لج کرده
لخته خون از دهنش دور و برش میریزد
نیزه را گر نکشد راه نفس میگیرد
نیزه را گر بکشد نیز سرش میریزد
ببریدش ولی این جسم علی اکبر نیست
کمترش میرود و بیشترش میریزد
#وحید_عظیم_پور
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
مُردم و مُردم و مُردم که رسیدم اینجا
اولین بار ز غم ناله کشیدم اینجا
این چه جسمی ست که مانند نگین ریخته است؟
تن تو یا تن من روی زمین ریخته است؟
لشکری منتظر گریه ی من بود علی
دشمن آماده ی با خنده زدن بود علی
دشمن انداخت تو را کل حرم افتادند
با زمین خوردن تو اهل حرم جان دادند
جان من هستی و جان دادن تو مردن من
عمه باید که بیاید ز پی بردن من
سخت جان می دهی ای جان پدر می بینم
در تو من فاطمه ای سوخته تر می بینم
مختصر جسم تو را روی عبا بگذارم
باز هم از تن درهم شده ات، کم دارم
از تو ای سوخته جان، سوخته ای بد تر نیست
هیچ کس مثل تنت آینه ی مادر نیست
پدرت سمت حرم با قد خم برگردد
عمه ات با چه کسی رو به حرم برگردد
#حسن_کردی
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
گل محمدی من شده گل پر پر
چگونه داغ تو را اکبرم کنم باور
پیمبری ز حرم رفته و خدا نکند
دوباره زنده شود داغ بعد پیغمبر
نمی زدند تو را کاش بی هوا پسرم
گهی است روی لبم اکبر و گهی مادر
جلوی چشم پدر قطعه قطعه فرزندش...
خدا نیاورد این غصه را سر کافر
غریب کش تر از این کوفیان ندیده کسی
شریک قتل تو هستند کل این لشکر
ز داغ تو نفسم در شماره افتاده
نفس بکش نفس من ، نفس بکش اکبر
به عزت و شرف لا اله الا الله
علی اکبر بابا شده علی اصغر
بیا به خاطر عمه بلند شو برویم
چو مادران جوان مرده می زند بر سر
#محمد_حسین_رحیمیان
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
اگر که دست به روی کمر گذاشتهام
وگر که دست به روی جگر گذاشتهام
بگو کهام چه کنم زندهام گمان نکنم
فقط دو دست کنارت به سر گذاشتهام
فقط دو بوسه گرفتم بلند شد دادت
مرا ببخش که لب بیخبر گذاشتهام
ببین که دربهدرِ تکه پارههای توام
به گریه سر به بیابان اگر گذاشتهام
تو را زِ تیغ زِ نیزه زِ شن جدا کردم
به زخم زخمِ تنت چشمِ تر گذاشتهام
تو را به روی عبا چیدم و خودت نشدی
که چند تکه به جای دگر گذاشتهام
چه مختصر شده است عین لام یاء پدر
چه شد که نام تو را مختصر گذاشتهام
نه زخمِ نیزه ندیدم، ببین که رویم را
به زخم تازهی یک میخ در گذاشتهام
بزرگ کردن تو پیرِمرد کرده مرا
که بیست سال برایت جگر گذاشتهام
#حسن_لطفی
#حضرت_علی_اکبر_شهادت
برای آنکه کنم جمع جسم اکبر را
بیار خواهر من آن عبای دیگر را
به یک عبا نشود جمع جسم پرپر او
که ریخته است به هم پاره پاره پیکر او
ببین که چیده شده برگ برگ سنبل او
به دست حرمله افتاده است کاکل او
ببین که سنگ شکسته است طاق ابرویش
دخیل بسته گمانم سنان به پهلویش
بگو که شمر بیاید سر مرا ببرد
هزار نیزه الهی به قلب من بخورد
که بعد رفتن اکبر توان ندارم من
برای مردن خود لحظه میشمارم من
ببین که قد جوانم چه مختصر شده است
ببین که شاخه گلم طعمه تبر شده است
چقدر طعنه از این ابن سعد خوردم من
خدا کند برسد مرگ من که مردم من
#رضا_شریفی