.
#شب_دوم_محرم
#ورودیه_کاروان
بنداول
اینجاکجاستکه
دلشورهدارم
واقعیتشمنحسخوبیبهاینجاندارم
ببینربابو
دراضطرابه
راستهاینکهمیگناینجاقحطیآبه؟
وااای
دارهقافلهشیرخوار
سختهبچهببینهتوگرماآزار
خداروشکرکهداریمبازمعلمدار
جانمنحسین
بیابرگردیمبهسمتمدینهخیمهنزنحسین
جانمنحسین
مننمیخوامببینمکهافتادیتوبیکفنحسین
مندلمپُره
بهخداخوابمنمیبرهداداشازترسودلهره
مندلمپُره
میبینمکابوسشمرروسینتهسرترومیبُره
بیابریمحسینجان...بیابریمحسینجان
بنددوم
حرفامومیگم
بااشکوگریه
فکریکردیواسهدخترهاتمخصوصارقیه؟
ببینخودتخوب
حالِربابو
مادرشیردهآخهچیکارکنهقحطیِآبو؟
وااای
بیابریمازاینجا
دنیاشرطبستهسرِجداییما
یهنگاهکنبهقداکبرلیلا
ایداداشحسین
اینجابویخونمیادازخاکوازآبوهواشحسین
ایداداشحسین
اینجامیکننبرایِکشتنتبریزبپاشحسین
وقتِغمهاته
اینابیرحمننمیگنکهزنوبچههمراته!
وقتِغمهاته
اماغصهنخوریکهخواهرتهمیشهباهاته
بیابریمحسینجان...بیابریمحسینجان
•تعجیلدرامرفرجصلوات•
#محرم۱۴۴۷
#حسین_عیدی ✍
👇
.
#دهتایی_بیست_و_چهارم
#سنتی #سه_ضرب
#زنجیرزنی #زنجیر_زنی ..
#شب_دوم_محرم
#ورودیه_به_کربلا
سربند مهدوی:
دوباره وقت ماتم شد
بیا صاحب عزای ما
کجای مجلسی آقا
بخوان روضه برای ما
فدای اشک خونینت
وَ آن قلب صبور تو
میان روضه ها داریم
دعا بهر ظهور تو
به حقّ حضرت زینب
بده اذن فرج یا رب....
🌸
بیا آقا که جدّ تو
به دشت کربلا آمد
میان اشک و ناله ها
ببین عمّه صدایت زد
قرار از سینه اش رفته
شروع گریه های اوست
تو را خوانده، بیا آقا
ظهور تو دوای اوست
به حقّ حضرت زینب
بده اذن فرج یا رب.....
🌸
قدم بگذار به روی خاک
دلت کربوبلایی کن
دگر ای خواهرم اینجا
صبوری بر جدایی کن
به سمت خیمه گاه خود
برو اما نکش هی آه
که بعد از قتل ِصبر من
شود عمر تو هم کوتاه
شوی تو خون جگر خواهر
جدا بینی سر از پیکر
امان از داغ تو زینب.....
🌸
خدا را شکر کسی امروز
ندیده سایه ات خواهر
ولی عصر دهم گردی
میان دشمنان مضطر
نداری چاره ای خواهر
میان ازدحام شام
جواب ناله ات گردد
دمادم طعنه و دشنام
میان کوچه و بازار
شوی از زندگی بیزار
امان از داغ تو زینب.....
✍علی مهدوی نسب(#عبدالمحسن)
#سبک_بریز_آب_روان_اسما
#سه_ضرب_یزدی
.👇
زمان:
حجم:
362.6K
💠زمینه ورودیه محرم 💠
از شاعـر گرانقدر گروه شـــــاعران جواز نوکـــــرۍ
⭐️ فاطمه محرومی⭐️
➖➖➖
#ورودیه_محرم۱۴۰۴
و إنَّهُ هوَ أَضحَكَ وَ أَبكى
گریه کُنِت شدم به اذن خدا
خداروشکر ماه محرم رسید
بازمیپوشم واست لباس عزا
به چشام اشک بده به دلم آه بده
منو توروضه هات دوباره راه بده
خنده دیگه روی لبام نمیاد نمیاد نمیاد
بوی دلخوشی به مشام نمیاد نمیاد نمیاد
****
به لطف تو یه عمره مجنونم و
پای حسین همیشه میمونم و
اگه یه وقت تموم شد عمرم خدا!
بگیر توی مشّایه جونمو
این دوماه روز وشب میون هیئتم
اربعین یاحسین! میکنی دعوتم؟!
فکرو ذکر من از الان کربلا، کربلا، کربلا
برای ما کهف الامان کربلا، کربلا، کربلا
#فاطمه_محرومی✍
➖➖➖
#شب_دوم_محرم #ورودیه
#کانون_نغمه_پردازان_جوازنوکری
.
#زمینه
#شب_دوم_محرم
من رسیدم سر قرار
لشکر یزید الفرار
داره این بار علی به کف
هفتاد و دو ذوالفقار
ای لشکر ظلم آبرویت در خطر افتاد
بر جان شب فتنه و کینه قمر افتاد
من آمده ام تا که بگویم به دو عالم
با آل علی هر که در افتاد ورافتاد
بازم برا یاری حق
حمزه با جعفر اومده
قیامته کرببلا
لشکر حیدر اومده
انا حسین بن علی بن ابیطالب
........
جان به کف همه لشکرم
مرد معرکه است اکبرم
شد زمان قیامته
عباس دلاورم
تیغ اسدالله به دست پسر افتاد
لرزه به تن لشکر بیدادگر افتاد
با دست خودت شمر نکن گور خودت را
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
باید که دنیا ببینه
غیرت این همه یل و
قاسم من نشون میده
دوباره جنگ جمل و
انا حسین بن علی بن ابیطالب
......
حق به نام ما منحصر
از ستم همه منزجر
مثل پیغمبر و علی
مظلومیم و مقتدر
از غربتمان فاطمه با چشم تر افتاد
لرزه به تن حضرت فخر بشر افتاد
ای لشکر پیمان شکنان خوب بدانید
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
حتی سرم روو نیزه ها
بلای جون دشمنه
زینب من یه اربعین
ریشه ظلم و می کنه
#محمد_حسین_رحیمیان ✍
.👇👇👇
.
#زمزمه
#ورودیه
#شب_دوم_محرم
#سبک_تو_از_خیمه_ها_رفتی
کجا مارو آوردی ببین دلهره دارم
ولی باتو میمونم غماتو خریدارم
چقدراین زمین بوی رنج وبلا داره
یه وقتی نگی که دیگه آخر کاره
نگی اینجا داغت رو رو سینه میزاره
حسین جان
آشفته احوالم
آشفته احوالی
آخه برای چی
خیره به گودالی
—————
میدونم تو اون گودال میشی بی کس و مظلوم
مثه مادرم زهرا لگد میخوره پهلوم
بمیرم نبینم غریبونه تنهایی
بمیرم نبینم باصورت روخاکایی
بمیرم نبینم زیر پای اسبایی
حسین جان
خیمه نزن اینجا
چشمای من خیسه
رأس تو رو خولی
میندازه تو کیسه
#مجتبی_صمدی_شهاب✍
مشابه سبک زیر خوانده میشود
👇
.
#زمزمه یا #واحد_سنگین
#ورودیه
#شب_دوم_محرم
#سبک_حالموببین_کبودی_های_بالموببین
روضه خون بخون، بخون از حال و روز کاروون
بخون از اشک چشم آسمون، وای وای وای
روضه خون بخون، بخون که اینجا میده بوی خون
بخون که زینب میشه نیمه جون، وای وای وای
بخون دل از غم اسیره
که زینب داره میمیره
میگه می ترسم که این خاک
حسین و از من بگیره
از اینجا، از بی کسی فردا، از گرگای این صحرا، اعوذ باا…
از اینجا، از تن روی خاکا، که می سوزه از گرما، اعوذ باا…
————————
روضه خون نخون، دعا کن واسه طفل بی زیون، رو لبهاش جای شیر نشینه خون، وای وای وای
روضه خون نخون، دعا کن که برگرده ساربون، آخه کرده انگشتر و نشون، وای وای وای
دعا کن خواهر نبینه، رو حنجر خنجر نبینه
سر سقا از رو نیزه، سر بی معجر نبینه
از اینجا، از گریه های بابا، به جسم اربا اربا، اعوذ باا…
از اینجا، تا کوفه و آزارش، از شام و از بازارش، اعوذ باا…
شعر و سبک از: #محمد_بیابانی
مشابه سبک زیر خوانده میشود
.
.
#زمزمه
#ورود_کاروان_به_کربلا
#سبک_چه_گودالی
۱۲۷۴
کجاست اینجا
شدم دلواپس برا گل زهرا
میترسم اینجا بشی تک و تنها
کجاست اینجا
همچون گیسوی تو
دل در پیچ و تابه
دلشورم برایِ
کودکِ ربابه
عزیزم
یه خواهش دارم ای نورِ عین
میگم با تو من با شورو شین
بخونهای که مدینه سوخت
چی میشه که برگردیم حسین
میمیرم
تنت اگه زیرو رو بشه
دور تو پر از عدو بشه
تو بگو چیکار کنم اگه
نیزه توو گلوت فرو بشه
****
جواب امام به خواهر
توو این صحرا
می خندن به اشکِ دیدهی زنها
اموم از کرب و بلا و از غم ها
میشیم تنها
اینجا توی گودال
میبینی بدن رو
زیر نعل مرکب
پاره پیرُهن رو
می بینی
پنجه توو موهام گیر میکنه
با غمتورو درگیر میکنه
با سرِ بریدم یه نفر
دختر منو پیر میکنه
همینجا
از بدن جدا میشه سرا
گرد و خاکی میشه معجرا
سرِ یه گوشواره میبینی
میشه پاره گوش دخترا
****
#محمود_اسدی_شائق ✍
#ورودیه #شب_دوم_محرم
مشابه سبک زیر خوانده میشود
.👇
.
#زمزمه
#ورودیه
#شب_دوم_محرم
#سبک_کوفه_میا_که_من_در_اضطرابم
۱۲۶۴
اینجا کجاست ای نازنین برادر
نشسته درد و غم رو قلب خواهر
از وقتی که خیمه زدی توو این دشت
میاد صدای گریههای مادر
****
کربلا گفتی و سرم میسوزه
یه صحنه در برابرم میسوزه
مدینه یادم اومدو میخ در
دیدم داره برادرم میسوزه
****
داغ سرت خواهرتو پیر کنه
از زندگی سه سالتو سیر کنه
تموم ترسم از اینه که اینجا
یه نیزه توی دهنت گیر کنه
****
#محمود_اسدی_شائق✍
مشابه سبک زیر خوانده میشود
.👇
#شب_دوم_محرم
#ورود_کاروان_به_کربلا
یالَلعجب چه حال عجیبی است حال من
اینجا کجاست؟ دلهره دارد سؤال من
گفتند کربلا و دلم ریخت بی هوا
حس می کنم تمام شد آخر مجال من
این ها که نخل نیست، همه تیغ و نیزه است
دیدی چه بود عاقبتش، این خیال من
هجده هزار نامه چه شد، وعده ها چه شد؟
پس حق بده اگر شده آشفته حال من
این بوی سیب چیست که پیچیده در نسیم؟
این ماجرا چه بود، شده سهم فال من
عباس و قاسم و علی اکبر رسیده اند
دور و برم که حفظ بماند جلال من
پنجاه و شش بهار، بهارِ دلم شدی
ای دلربای روز و شب و ماه و سال من
خیره شدی به گودی گودال از چه رو؟!
رحمی کن ای حسین به اشک زلال من
حتی کفن برای تنت نیست در حرم
وای از غم تو، دلبرِ نیکو خصال من
قد هلال من به تنت سایه می شود
وقتی سرت شود نوک نیزه، هلال من
سهمم پس از فراق تو، رخت اسیری است
راضی مشو حسین به رنج و ملال من
#محمد_جواد_شیرازی
#شب_دوم_محرم
#ورودیه
#مسمط_مخمس
شش ماه راه آمد که راه غم بگیرد
شش ماه آمد بر دلش مرهم بگیرد
اما رسیده مجلس ماتم بگیرد
جایی که دلها را غم عالم بگیرد
حق دارد این خانوم قلبش غم بگیرد
این کیست این نامی نفسگیر است زینب
این کیست معنای تفاسیر است زینب
بالاتر از درک تعابیر است زینب
او کاف و هاء و یاء تقدیر است زینب
باید که شام و کوفه را باهم بگیرد
با محملی که راهدار آن خلیل است
با کعبهای که پردهدارش جبرئیل است
با پردهای که آفتاب آنجا دخیل است
بر ناقهای که تحت فرمان کفیل است
بانو رسیده پهنهی عالم بگیرد
تا کربلا تا کربلا را دید زینب
آمد سرش از آنچه میترسید زینب
بعد از حسن هرگز نمیخندید زینب
گرچه به این عالم نفس بخشید زینب
میگفت غم راهِ نفسهایم بگیرد
آنقدر دارد دلهره شاید بمیرد
راحت نمیگردد فقط باید بمیرد
پایش بر این صحرا اگر آید بمیرد
اکبر اگر این پرده بگشاید بمیرد
باید که دستش را علی محکم بگیرد
عباس زانو زد رکابش را گرفته است
اکبر دو دست مستجابش را گرفته است
حالا حسینش اضطرابش را گرفته است
با خواهرش دور رُبابش را گرفته است
بابا زِ چشم دختران شبنم بگیرد
عباس علم کوبید یعنی شیر اینجاست
یعنی که صاحب صولتِ شمشیر اینجاست
یعنی علی یعنی دَمِ تکبیر اینجاست
یعنی به مرگِ بی رگان تعبیر اینجاست
در پیش خانوم است تا پرچم بگیرد
سینه سپر کرده سواری را نبیند
قد راست کرده نیزهداری را نبیند
تا چادر خانوم غباری را نبیند
دامان طفلان ردِ خاری را نبیند
با تیغ خود ذکر هوالاعظم بگیرد
فرمود با بانو امیر کربلا من
با مرتضی تا مرتضی یا مرتضی من
پیش تو خاک و پیششان واویتلا من
هرقدر لشگر هرقَدَر نامرد با من
با غم بگو دارد جگر راهم بگیرد
اما هزاران بار غم را دیده زینب
از کودکی دست قلم را دیده زینب
پیشانی و ضرب علم را دیده زینب
بی او حرامی و حرم را دیده زینب
پنجاه سال این نوحهها را دم بگیرد
در زیر لب میگفت با تکرار ای وای
از قتلگاه و تل و چشمِ تار ای وای
از ازدحام و خنده و انظار ای وای
از شعله و از خیمه و اشرار ای وای
دور مرا نامرد و نامحرم بگیرد
دارد دعا طفلی زِ محملها نیافتد
یا که حسینش پیش قاتلها نیافتد
تا که سرش دست اراذلها نیافتد
تا که تنش بین قبایلها نیافتد
تا در بغل آن پیکر درهم بگیرد
#حسن_لطفی
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_دوم_محرم
#غزل
با رباب و زینب و عباس و اکبر آمدم
کعبه را بوسیدم و از راهِ مشعر آمدم
تا به مقصد بیشتر میشد غمش در هر قدم
پا به پای بیقراری هایِ خواهر آمدم
نامه های کوفیان با کینه شد آمیخته
شک ندارم که به مهمانیِ خنجر آمدم
با خودم آورده ام اهل و عیالم را؛ ببین...
با عزیزانم به این صحرایِ محشر آمدم
قاضریه! نینوا! ای کربلایِ پُر بلا
دیدی آخر رأس ِ تاریخِ مقرّر آمدم
من حسینم(ع) کشتهٔ عطشانِ سالِ شصت و یک
تا که حق برپا شود با خونِ حنجر آمدم
رختِ إحرام ِ تنم پیراهنی کهنه شده
حج رها کردم! به قربانگاه؛ با "سر" آمدم
از بلاهایِ پیاپی بر خدا بردم پناه
ای فرات این را بدان که با برادر آمدم
تیرها بد زخمی ام کردند اما باز هم
با همین پیکر به منزلگاهِ آخر آمدم
بر تنم هر بار در گودال؛ نیزه میزنند
مادرم هم میزند فریاد: مادر... آمدم...
میرسد با چادرِ خاکی و با رویِ کبود
ساعتی که خیره سمتِ خیمه؛ مضطر آمدم
چند روزِ بعد در ویرانه، با "سر"؛ نیمه شب-
تا که آرامش بگیرد قلبِ دختر...آمدم
#مرضیه_عاطفی
#امام_حسین_علیه_السلام
#شب_دوم_محرم
#غزل
با رباب و زینب و عباس و اکبر آمدم
کعبه را بوسیدم و از راهِ مشعر آمدم
تا به مقصد بیشتر میشد غمش در هر قدم
پا به پای بیقراری هایِ خواهر آمدم
نامه های کوفیان با کینه شد آمیخته
شک ندارم که به مهمانیِ خنجر آمدم
با خودم آورده ام اهل و عیالم را؛ ببین...
با عزیزانم به این صحرایِ محشر آمدم
قاضریه! نینوا! ای کربلایِ پُر بلا
دیدی آخر رأس ِ تاریخِ مقرّر آمدم
من حسینم(ع) کشتهٔ عطشانِ سالِ شصت و یک
تا که حق برپا شود با خونِ حنجر آمدم
رختِ إحرام ِ تنم پیراهنی کهنه شده
حج رها کردم! به قربانگاه؛ با "سر" آمدم
از بلاهایِ پیاپی بر خدا بردم پناه
ای فرات این را بدان که با برادر آمدم
تیرها بد زخمی ام کردند اما باز هم
با همین پیکر به منزلگاهِ آخر آمدم
بر تنم هر بار در گودال؛ نیزه میزنند
مادرم هم میزند فریاد: مادر... آمدم...
میرسد با چادرِ خاکی و با رویِ کبود
ساعتی که خیره سمتِ خیمه؛ مضطر آمدم
چند روزِ بعد در ویرانه، با "سر"؛ نیمه شب-
تا که آرامش بگیرد قلبِ دختر...آمدم
#مرضیه_عاطفی