﷽سلام[[بخوانیدوارسال کنید]]♥التماس دعا♥:
آفتاب گمشده
ماقطره ایم وجزشما دریا نداریم
درموج غم جز ذکریا زهرا نداریم
ای انعکاس نور، ما محتاج نوریم
غیر ازشما آئینه ی تقوا نداریم
جزمهر تو ای آفتاب زندگی بخش
درسرد مهری زمان، گرما نداریم
مارا به پاس خدمت تو آفریدند
لفظیم وغیر از بندگی معنا نداریم
تاپیرو راه ومرام تو نگردیم
راهی به سوی عالم بالا نداریم
وقتی تولای تو ما را زادراه است
امروز غم از توشه ی فردا نداریم
بدبخت آن قومی که روز حشر گویند
ما شافعی در روز وانفسا نداریم
ازناله ی مجروح تو ای یاس یاسین
درسینه جز فریاد واامّا نداریم
ازکوچه های زخمی شهر مدینه
جز خاطرات دردناکی ما نداریم
دیْن فدایی گشتنت برگردن ماست
ازجان سپُردن در رهت پروا نداریم
ای آفتاب گمشده درابر غُربت
جز سایه ی اندوه و غم مأوا نداریم
درخواب وبیداری «وفایی»گفت مادر
جز دیدن قبرت دگر رؤیا نداریم
#حاج_سید_هاشم_وفایی
@majmaozakerine
╰════•🍁•════╯
#عرفه
عرفه آمده و باز صدایم کردی
میهمان حرم جود وسخایم کردی
فرصت دیگری آمد که مرا عفوکنی
تا ببخشی گنهم را تو صدایم کردی
دل ما را بسوی خویش کشیدی یارب
باز از پنجه این نفس رهایم کردی
تا نیارم به سوی هیچ کسی روی نیاز
بر در رحمت و امید گدایم کردی
کرمت هیچ مرا فرصت گفتار نداد
هرچه می خواستم ای دوست عطایم کردی
حالم ازحال دعای عرفه بخشیدی
با چنین حال تو راهی منایم کردی
گفتی اوّل نظرت هست به زوارحسین
عاشق و شیفته کرببلایم کردی
چون سبکبال شدم تا حرم کرببلا
همره و همسفر پیک صبایم کردی
کربلا گفتم و فریاد زجانم برخاست
شکرلله که چنین غرق نوایم کردی
همره زمزم اشکی که مرا بخشیدی
حاجی کعبه ایمان و وفایم کردی
چون«وفایی»تو مراعشق و سعادت دادی
تا که مشغول مناجات و دعایم کردی
#حاج_سید_هاشم_وفایی
#اربعین
#شرارجان
بابا سلام بربدن بی سرت كنم؟
ياآن كه گريه برسربی پيكرت كنم؟
بگذار تاكه چهره گذارم به خاك تو
آن گه سلام بربدن بی سرت كنم
وقتی نظربه شعلهْ خورشيد می كنم
ياد ازشرار جان ودل وحنجرت كنم
خون میشوددلم زتن پاره پاره اش
هرگه نظر به قبر علی اكبرت كنم
همرنگ خون دست زپيكرفتاده اش
اشكی نثار تربت آب آورت كنم
چشمم فتاده است به شط فرات وباز
گريـه به ياد لعل لب اصغرت كنم
ازآن شبی كه خواهر من ازنفس فتاد
هرشب فغان زهجر رخ دخترت كنم
بابا چه گويمت چه كشيده است عمه ام
بگذار ناله ها به دل خواهرت كنم
بابا سرم،تنم، جگرم دردمي كند
گرخون دل روانه به خاك ترت كنم
پيداكندمقام«وفایی» به روزحشر
وقتی كه التفات به نوحه گرت كنم
#حاج_سید_هاشم_وفایی
داغ سلیمانی
هوای چشم همه، ابری است وبارانی است
که روز ما همه از دود آه ، ظلمانی است
گرفته بهت عجیبی فضای دل ها را
نفس به سینه ی سنگین خلق، زندانی است
چراغ گریه ی ما روشن است در این داغ
شرار سینه ،غم قاسم سلیمانی است
کسی که عمر خودش را نثار دین کرده است
کسی که شیوه ی او شیوه ی مسلمانی است
کسی که دشمن از او مثل بید می لرزید
کسی که هم نفس رهبری خراسانی است
کسی که ملک عراق و عجم به او نازد
چراغ و جلوه ی نامش ، همیشه نورانی است
شهادت است نصیب دل سلیمانی
نصیب جمع دل ما همه پریشانی است
کسی که مثل ابالفضل پیکرش پاشید
کسی که در ره محبوب خویش،قربانی است
مدافعان حرم را خبر کنید اکنون
میان بزم شهیدان دوباره مهمانی است
اگر که اشک کمی فرصت و امان می داد
نوشته بود «وفایی« فراق ، طولانی است
#حاج_سید_هاشم_وفایی
اربعین حسینی
پاره های جگر
تا نگاهش به مزار گل زهرا افتاد
به روی تربت او زینب کبری افتاد
زیر لب زمزمه می کرد برادر برخیز
زیر بار غم تو خواهرت از پا افتاد
غم به تصویر کشیده است به پیش چشمم
اتفاقی که برای دلم این جا افتاد
گر که فریاد دلم سوخته بر می خیزد
پاره های جگرم بر روی صحرا افتاد
کو علی اکبر و کو قاسم و کو اصغر من
زین همه داغ به دل شورش وغوغا افتاد
همه فریاد زنان رو به مزارش کردند
تا نگاه همه بر تربت سقا افتاد
یاد لب های تو و اصغر خود افتاده است
گر رباب تو ز پا بر لب دریا افتاد
همه گل های تو جمع اند به گردت اما
دختر تو به کنار سرت از پا افتاد
انقلاب دگری گشت به پا در کوفه
خطبه ام شعله شد و بر دل اعدا افتاد
مرگ خود را زخداوند طلب می کردم
سوی سرنیزه نگاهم به سرت تا افتاد
هر زمانی که فتاد از اثر سنگ سرت
دخترت گریه کنان گفت که بابا افتاد
وای من چوب به روی لب تو کوبیدند
درد این داغ مرا برهمه اعضا افتاد
یاس های چمنت گرکه کبودند ببخش
تازیانه به تن خسته ی گل ها افتاد
همره قافله ی عشق «وفایی» به خدا
اربعین شوق زیارت به دل ما افتاد
#حاج_سید_هاشم_وفایی