#امام_حسین_علیه_السلام
#اربعین
#استوری
در هیاهوی ذهن یک شاعر
واژه ها بیقرار بارانند
شاعر و واژه های دلتنگش
باز، اذن دخول میخوانند:
السلام علیک یا....انگار
بغض شاعر شکست بین گلو
سیل اشکش دوباره جاری شد
داده این اشک جان تازه به او
باب ساعت، درست وقت اذان
بوی سیبی عجیب می آمد
ناله های کسی به گوش رسید
خواهری که غریب می آمد
بعد چِل روز کاروان آمد،
زینبت باز بر زمین افتاد
با همین صحنه شاعرت میگفت:
در سرم شور اربعین افتاد
اربعین نه، قیامتی ست شِگَرف
وَه چه شوری چقدر شیرین ست
از نجف تا ستون آخر عشق،
آی مجنون بیا که عشق این ست
شاعر از صحن داشت برمیگشت
وقت رفتن رسیده بود چه زود
طعم چای ابوعلی گویا
بهترین طعم زندگی اش بود
#محمدرضا_نادعلیان
#شهادت_امیرالمومنین_
غزل شهادت مولا امیرالمومنین علیه السلام -(تمام هستی حیدر همان زمان میرفت)
ستاره ی سحر از بین کهکشان میرفت
و جان ز پیکره ی هفت آسمان میرفت
سحر زمان طلوع است از چه رو خورشید
غروب کرد در آن روز و نیمه جان میرفت؟
به خلق راه خدا را فقط نشان میداد
ولی شبانه و تنها و بی نشان میرفت
اگرچه کوفه پر از گوش کر شده اما
برای گفتن این آخرین اذان میرفت
از آسمان نرسیده به جاش قربانی
ذبیح کوفه خودش سمت امتحان میرفت
شکست پایه ی اسلام در همان لحظه
که از دو پای ولی خدا توان میرفت
نه بین مسجد کوفه که بین آن کوچه
تمام هستی حیدر همان زمان میرفت
غزل تمام نشد ماجرا تمام نشد
به سمت کرببلا تازه داستان میرفت
میان حجمه ی گودال زینبش میدید
عقیق کهنه به انگشت ساربان میرفت...
شاعر: #محمدرضا_نادعلیان
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین