#مرثیه_مسلم_بن_عقیل #ایام_مسلمیه
در کوچه وقتی سنگها بر صورتم خورد
خیلی برای خواهر تو گریه کردم
درازدحام کوچه های کوفه ، یادِ
اهل وعیالِ مضطر تو گریه کردم
تا مادران را در بر اطفال دیدم
یاد رباب و اصغر تو گریه کردم
وقت اذان ظهر دلتنگ تو بودم
یاد اذان اکبر تو گریه کردم
گفتم به طوعه که نرو در پشت ان در
با روضه های مادر تو گریه کردم
تا کاخ ان ملعون مرا با زجر بردند
مردانه پای دختر تو گریه کردم
در زیر لب گفتم به قربان سر تو
از بام اینجا بر سرِ تو گریه کردم
اینجا میا که آب هم فکر لبت نیست
لب تشنه یاد حنجر تو گریه کردم
🔸شاعر:
#محمد_جواد_مطیع_ها
_____________________
#مرثیه_مسلم_بن_عقیل #ایام_مسلمیه
از کعبه رو به کرببلا میکند حسین
وآنجا دوباره کعبه بنا میکند حسین
ـ
گر ساخته است خانهاى از سنگ و گل، خلیل
آن جا بنا ز خون خدا میکند حسین
ـ
روزى که حاجیان به حرم روى مینهند
پشت از حریم کعبه چرا میکند؟ حسین
ـ
آن حجّ ناتمام که بر عمره شد بدل
اتمام آن به دشت بلا میکند حسین
ـ
آنجا وقوف در عرفات ار نکرده است
فریاد معرفت همه جا میکند حسین
ـ
آنجا اگر که فرصت قربانیاش نبود
اینجا هر آن چه هست، فدا میکند حسین
ـ
آنجا که سعى بین صفا در دویدن است
این جا به قتلگاه، صفا میکند حسین
ـ
آنجا حنا حرام بُوَد بهر حاجیان
اینجا ز خون خویش حنا میکند حسین
ـ
وقتى به خیمهگاه رود از پى وداع
اینجا دوباره حجّ نسا میکند حسین
ـ
بعد از هزار سال به همراه حاجیان
هر سال رو به سوى منا میکند حسین
ـ
از چار سوى کعبه ز گلدستهها هنوز
هر صبح و ظهر و شام ندا میکند حسین
ـ
بشنو دعاىِ در عرفاتش که بنگرى
با سوز دل هنوز دعا میکند حسین
ـ
سر داده است و حکم شفاعت گرفته است
بر وعدهاى که داده، وفا میکند حسین
ـ
در اوج منزلت که «مؤیّد»! از آن اوست
گاهى نگاه سوى گدا میکند حسین
هشتم ذی الحجه سال ۶۰ هجری روزی مهم در تاریخ اسلام است چرا که در این روز امام حسین(ع) پس از انجام اعمال عمره مکه را بسوی عراق ترک کردند و قیام حسینی آغاز شد.
🔸شاعر:
#استاد_سید_رضا_مؤید
🏴 اشعار #شب_اول_محرم
=======================
#امام_حسین #مرثیه_مسلم_بن_عقیل
@
مسلم دلاور بود
مثل عمویش تیغ میچرخاند و صفدر بود
وقتی رجز میخواند
از پهلوانها یک سر و گردن فراتر بود
اصلونسب یعنی
او هم برادرزاده، هم داماد حیدر بود
در خطبهخواندن هم
با تیغ برّان زبان مثل پیمبر بود
پایان هر بیعت
در شهر کوفه ماجرای پشتوخنجر بود
ای بیوفا کوفه!
ای کاش از اول نمیگفتم بیا کوفه!
ویران شود ایکاش
یا که ببلعد مردمان خویش را کوفه
با خانواده نه!
مولای من حتی خودت تنها نیا کوفه
خوش نیست پایانش
وقتیکه عهدش را شکست از ابتدا کوفه
خیری در اینجا نیست
میبارد از دیوار و درهایش بلا کوفه
آواره شد مسلم
در کوفه بین چارهها بیچاره شد مسلم
یاد حسین افتاد
وقتی که بند از بند جانش پاره شد مسلم
از نسل پاکان بود
اما اسیر لشکری مِیخواره شد مسلم
غربت همین بس که
دلخوش به عهد کوفی بدکاره شد مسلم
در آخرین لحظه
مرثیهخوان کودک و گهواره شد مسلم
از روی بام افتاد
در پیش چشم پستها، عالیمقام افتاد
صدها حکایت داشت
خونی که از لبهای او در چشم جام افتاد
گفتند باخنده
زنهای کوفه عاقبت پیک امام افتاد
میدید ازآن بالا
آتش به جان چادر اهل خیام افتاد...
میدید ازآنجا که
زینب مسیرش با چهوضعی سمت شام افتاد
🔸شاعر:
#مجتبی_خرسندی
===========================
🔹
#مرثیه_مسلم_بن_عقیل
در رهگذرهای غریبی بیقرارم
تنهایم ودر فکرتنهاییِ یارم
تنها میان بی وفاییها و خُدعه
بعد ازخدا تنها امیدم هست طوعه
در هر وجب از خاک هرکوچه گذشتم
یک یاحبیبی با سرشک غم نوشتم
در مسلخ عشق عاقبت رسوا شدم من
رسوایِ تو ای زادۀ زهرا شدم من
ای شعرِ عشقم را توتنها استعاره
دارم شده از عشق تو دارالاماره
اسم تو تنها ذکرجاری در سجودم
بی تو گسسته جان زهرا تار و پودم
قدقامتم را درنماز عشقت ای یار
بستم به یاد قدّ رعنای علمدار
من ماندم و نجوای آرامی بر این لب
وای الامان از آه و زاریهای زینب
بازارِ تیغ و تیر در این شهر گرم است
با اینکه زیر حنجر ششماهه نرم است
بالا نمی آید نفس این سینه تنگ است
آقا میا کوفه که رسم کوفه ننگ است
آید در و دیوار هر خانه به جنگم
شادم که بهر دخت زهرا پیش مرگم
درلحظه های آخرم لب تشنه هستم
ظرفی چو جام زهر دشمن داده دستم
افتاده عکس ماه تو در کاسۀ آب
لبهای خونی میزنم بر روی ارباب
🔸شاعر:
#مجتبی_تاجیک
________________________
#مرثیه_مسلم_بن_عقیل
مینویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین
مینویسم با لبی خونبار واویلا حسین
هرقدم تکرار در تکرار واویلا حسین
مینویسم زیرِ این آوار واویلا حسین
وای از کوفه از این آزار واویلا حسین
من که دنیایم تویی ؛ معنایِ دنیایم علیست
من که غمهایم تویی آشوبِ شبهایم علیست
دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست
آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست
بارها گفتم علی ، اینبار : واویلا حسین
از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست
از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست
از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست
آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست
میزنم با دستِ بسته زار واویلا حسین
دستگیرم کردهاند از بام میبینم تو را
با تَنی پُر خون همین احرام میبینم تو را
میرسی با دختری آرام میبینم تو را
بِینِ کوفه در میانِ شام میبینم تو را
آه آه از زینب و انظار واویلا حسین
کوفه و در سینهها بُغضِ غدیرش را ببین
وایِ من زنجیرهای سختگیرش را ببین
کوچهها را بامهایش را اسیرش را ببین
بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین
دارم اینجا قبلِ تو یک کار : واویلا حسین
جز غمت اینجا کسی دیشب پناهم داد نه
غیر طوعه هیچ کس در خانه راهم داد نه
پاسخی بر التماسم بر نگاهم داد نه
نه به من ، جا بر دو طفل بی گناهم داد نه
دخترم را بر حرم بسپار واویلا حسین
هرکه اینجا بود_ حتی اندکی_ میزد مرا
آن یکی میبُرد من را این یکی میزد مرا
پیرمردی میکشید و کودکی میزد مرا
کاشکی جایِ یتیمت کاشکی میزد مرا
دخترت هست شب است و خار واویلا حسین
یک نفر آمد نوک نیزه به پهلویم کشید
یک نفر با چکمهاش بدجور بر رویم کشید
خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید
حلقهی زنجیر آورد و به بازویم کشید
نالهام شد با تَنی خونبار واویلا حسین
مَردم اما گریهام تقصیرِ تیرِ حرمله است
جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیر حرمله است
بین کوفه صحبتِ تاثیرِ تیر حرمله است
گرچه عُمری تیر دیدم ، تیر ، تیر حرمله است
دیدم و گفتم ولی دشوار واویلا حسین
جان من حتی برای آب اینجا رو مزن
یا برای کودکی بی تاب اینجا رو مزن
شرمگین از مادری بی خواب اینجا رو مزن
پیش این لبخندها ارباب اینجا رو مزن
رو مزن ، آبی ولی بردار واویلا حسین
آب نه از صبح تا حالا فقط غم خوردهام
آتش و سنگ و عصا و نیزه درهَم خوردهام
هرچه خوردم کم نیاوردم ولی کم خوردهام
با دو دستِ بسته سیلیهای محکم خوردهام
وای من از کوچه و بازار واویلا حسین
🔸شاعر:
#حسن_لطفی
__________________________
#مرثیه_مسلم_بن_عقیل
سلام شاه کربلا یا حسین
درود ای خون خدا یا حسین
سلام بر پرچم ماه غمت
به گریه کن های شما یا حسین
سرود دل های عزادار چیست؟
بیا نگار آشنا یا حسین
صدایی از کوفه ولی می رسد
جگرخراش و غم فزا یا حسین
مسلمت از بلندی مقتلش
فقط تو را کرده صدا یا حسین
نامه نوشتم که بیا، ای غریب
جان علی کوفه نیا یا حسین
کوفه نیا به اصغرت رحم کن
به قاسم و به اکبرت رحم کن
جماعتی قصد سرت کرده اند
سرور مسلم، به سرت رحم کن
خنجر تیز کوفیان آخته
پسر عمو به حنجرت رحم کن
به اسب خود نعل قوی می زنند
به استخوان پیکرت رحم کن
دختری از پدر طلا خواسته
به گوش های دخترت رحم کن
صحبت شان با اسرا سیلی است
حسین جان، به خواهرت رحم کن
🔸شاعر:
#امیر_عظیمی
___________________________
🏴 اشعار #شب_اول_محرم
_______________
#مرثیه_مسلم_بن_عقیل
من الحبیب نوشته الی الحبیب پیامش
نوشته از غم غربت ، نوشته بعد سلامش
به او نوشت ، رفیقم ! حسین یکه و تنهاست
و سی هزار حرامی گرفته دور خیامش
به او نوشت که کوفه وفا به عهد ندارد
به او نوشت که اکنون ، رسیده وقت قیامش
به او نوشت که زینب برای جنگ مهیاست
برای رنج اسارت ، برای کوفه و شامش
پیام داد به مسلم ، رفیق پیر کجایی ؟
بیا که لطف خودش را حسین کرده تمامش
تمام هستی خود را از ابتدای جوانی
رفیق پیر ، من و تو ، سند زدیم به نامش
حبیب خنده به لب داشت ، به روی حضرت ارباب
و سجده کرد خدا را برای لطف مدامش
فقیه کوفه جلو رفت و در میانه سخن گفت
صدای هلهله آمد که نشنوند کلامش
به طعنه گفت به مردم ، حرام لقمه شمایید
که اهل کوفه همین است و رسم و راه و مرامش
یزید کرده شما را اسیر فکر سیاهش
برای لقمه ی نانی ، شدید عبد و غلامش
بساط ظلم و ستم را یزید کرده دوچندان
برای حفظ مقام و برای حفظ نظامش
حسین فاطمه این سو ، سپاه کفر در آن سو
تو انتخاب نکردی روی به سمت کدامش ؟
شما که نامه نوشتید و دعوتش کردید !
کسی به یاد ندارد ، تبار او و مقامش ؟
فرات و دجله مگر نیست به نام حضرت زهرا
چه شد که آب خنک را نموده اید ، حرامش
به تن نمود دوباره ، لباس رزم عرب را
حنا به صورت خود زد به افتخار امامش
حبیب رفته به میدان که سر به عشق ببازد
سلام حضرت جانان بر او و حسن ختامش
🔸شاعر:
#غلامرضا_ظریف
_____________________
🏴 #شب_اول_محرم
🏴#امام_حسین
🏴 #مرثیه_مسلم_بن_عقیل
✍شاعر:ابراهیم میرزایی
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
شبیه بغض علی شد صدای من برگرد
به رنگ خون شده این گریه های من برگرد
به دانه دانه تسبیح پاره ام آقا
میا به کوفه حسین شد دعای من برگرد
خدا به داد دل بچه های تو برسد
فدای اصغر تو بچه های من برگرد
غریبه ها همه دورم زدند در کوفه
از این مسیر بیا آشنای من برگرد
عصای پیری خود رامیاوری اینجا
که اهل کوفه شکسته عصای من برگرد
جواب حرمله و شمر را خودم بدهم
بزن نیامدنت را به پای من برگرد
برای غارت تو نقشه میکشند نیا
ببین که رفته به غارت عبای من برگرد
میا بخاطر زینب تو باز کن گره از
طناب بسته به این دست و پای من برگرد