eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
48هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
3.8هزار ویدیو
389 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 @majmazakerinee مدیریت👇 @khadeemeh110 تبلیغات پزشکی نداریم❌ https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
ویژه نیمه شعبان ای قبله ای که با تو به کعبه نیاز نیست روح نماز بی تو نمازم نماز نیست تو هستی و به شاهی شاهان چه احتیاج وقتی که آب هست تیمم نیاز نیست تو قبله گاه کعبه ای و کعبه در طواف بی تو خبر ز حاجی و حج و حجاز نیست شاه جهان میان بیابان چه می کنی شاهین عدل جامعه از چه تراز نیست در راه خیمه ات چقَدَر چاه کنده اند تنها نشیب مانده و هرگز فراز نیست خالیست از تو در همه جا قاب عکس ها در شهر ما لوای تو در اهتزاز نیست وقتی که پلک چشم تو زخم است روز وشب شادی برای منتظر تو مجاز نیست شیرین شده ست گریه و تلخ است خنده ها جز درب غم به روی دل شیعه باز نیست با ادعای عشق تو در خواب غفلتیم اما به چشم منتَظَرت خواب ناز نیست ای التماس موی سپیدم، ظهور کن کوتاه کن فراق که عمرم دراز نیست وقتی صدای تو نشنیدم تمام عمر جز نغمه های آمدنت دلنواز نیست گفتم بیا و پاسخ تو أَکْثِرُوالدُّعٰاست غیراز دعا برای فرج چاره ساز نیست هر کس برای آمدن تو دعا نکرد ولله پیش مادر تو سرفراز نیست ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
هستی امان ِشیعه، چرا بی امان هنوز عمریست اشک چشم تو مانده روان هنوز بابای مهربان ِبیابان نشین ما غافل ز توست شیعه ی نامهربان هنوز از بس که بین روضه ی خود گریه می کنی هستی همیشه صبح و مساء نیمه جان هنوز تو حاضری همیشه ولی غائبیم ما در پشت ابر ِغیبت ِمایی نهان هنوز آمد دوباره هشتم شوّال، منتقم درد بقیع، مانده چرا بیکران هنوز از چه مزار چار امام غریب ما گشته اسیر محنت و ظلم عیان هنوز شبها بدون شمع و چراغند و روزها خون گریه می کند ز غمش آسمان هنوز در زیر آفتاب، قبور پناه ِخلق بی سرپناه مانده و بی سایه بان هنوز بنگر به دور قبر امامان بی حرم شوری نمانده از گذر زائران هنوز پیش قبور خاکی شان نیست روز وشب نه خادمی؛ نه مستمع و روضه خوان هنوز آقا بیا بگو که چرا سال های سال مانده ست قبر مادر تو بی نشان هنوز آقا بیا ببین که دل باقرالعلوم دارد هزار خاطره از کاروان هنوز روضه نیاز نیست، که انگشترش شده یادآور جنایت آن ساربان هنوز هنگام ذکر، چون که لبش را تکان دهد تازه شود دوباره غم ِخیزران هنوز ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
زبان حال حضرت صادق با امام زمان علیهماالسلام😭 گریز به روضه حضرت عباس علیه السلام امام صادق علیه السلام فرمودند: سَیِّدی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادی و ضَیَّقَت عَلَیَّ مِهادی و ابتَزَّت عَنّی راحَةُ فُؤادی..😭 « ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را ازمن سلب نموده است... یابن الحسن، عزیز دلم، نور دیده ام بنگر که رود اشک ز داغت چکیده ام خواب مرا ربوده غم ِبی کسی تو از غیبت تو کاسه ی خون شد دو دیده ام هستم به یاد غربت ِصحرانشینی ات وقتی که بین بستر خود آرمیده ام هستم همیشه منتظر ِ انتقام تو از دشمنان جفای زیادی کشیده ام یک نیمه شب به خانه ی من دشمن آمده از بی حیا، چقدر اهانت شنیده ام خیس از عرق شدم وسط کوچه های درد پای برهنه در پی مرکب دویده ام خوردم زمین و رفت دلم بین علقمه نزد عموی ِزخمی و در خون تپیده ام گویا کنار علقمه چون جدّمان حسین در حال لطمه، پیش دو دست بریده ام گویا میان هلهله ی لشکر عدو من هم ز دست های جدا بوسه چیده ام ناله زد و سه شعبه کشید از میان چشم گفت ای پناه خیمه ببین قدخمیده ام برخیز! چاره ساز ِحرم، بی کسم نکن بنگر بدون چاره کنارت رسیده ام ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
گریز به شهادت حضرت سجاد علیه السلام داری میان ناله ی ما ناله می زنی با روضه های کربوبلا ناله می زنی حاضر شدی به مجلس و دور از نگاه ما داری امام ِصبر و رضا ناله می زنی هر مقتلی که خوانده شود روبروی توست حق می دهم که صبح و مساء ناله می زنی وقت عزای حضرت سجاد، جدّ توست آقا بگو دوباره کجا ناله می زنی حتما کنار قبر امامی که مانده است عمری بدون صحن و سرا ناله می زنی از جدّ نیمه جان و غریبت سوال کن تا کی به یاد شام بلا ناله می زنی مانده صدای هلهله در گوش تو هنوز از طعنه های قوم ریا ناله می زنی هرگز نرفته داغ علی اکبر از دلت با یک نظر به سمت عبا ناله می زنی وقت نگاه بر علم و مشک آب هم با یاد دست های جدا ناله می زنی یک تکّه سنگ روی زمین دیده ای و باز از داغ بام و سنگ جفا ناله می زنی تا کی همین که لب به دعا باز می کنی با یاد خیزران و عصا ناله می زنی در وقت آب خوردن ِخود گویی ای پدر (کشتند از چه تشنه تو را) ناله می زنی ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
گریز به شهادت حضرت سجاد علیه السلام داری میان ناله ی ما ناله می زنی با روضه های کربوبلا ناله می زنی حاضر شدی به مجلس و دور از نگاه ما داری امام ِصبر و رضا ناله می زنی هر مقتلی که خوانده شود روبروی توست حق می دهم که صبح و مساء ناله می زنی وقت عزای حضرت سجاد، جدّ توست آقا بگو دوباره کجا ناله می زنی حتما کنار قبر امامی که مانده است عمری بدون صحن و سرا ناله می زنی از جدّ نیمه جان و غریبت سوال کن تا کی به یاد شام بلا ناله می زنی مانده صدای هلهله در گوش تو هنوز از طعنه های قوم ریا ناله می زنی هرگز نرفته داغ علی اکبر از دلت با یک نظر به سمت عبا ناله می زنی وقت نگاه بر علم و مشک آب هم با یاد دست های جدا ناله می زنی یک تکّه سنگ روی زمین دیده ای و باز از داغ بام و سنگ جفا ناله می زنی تا کی همین که لب به دعا باز می کنی با یاد خیزران و عصا ناله می زنی در وقت آب خوردن ِخود گویی ای پدر (کشتند از چه تشنه تو را) ناله می زنی ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
با موضوع حضرت ام البنین علیهاالسلام بیا عزیز دل فاطمه، جهان غوغاست که بی تو دوره ی سخت جهنم ِدنیاست چقدر ظلم و ستم،چاره اش ظهور توست حکومت علوی تو آرزوی ماست چرا هنوز نفهمیده طالب دنیا فقط زمان ظهور تو زندگی زیباست هزارسال گذشته کسی به فکرت نیست هزارسال چرا خیمه ی تو در صحراست طرید و خائفی از دست شیعیان خود برای قلب حزین تو، ذی طُویٰ مأواست تو صاحب همه ی روضه های ما هستی چرا همیشه بدون تو روضه ها برپاست به روضه های عموجان همیشه حساسی بیا که روضه ی جانسوز مادر سقّاست نشسته بر روی خاک و کشیده چندین قبر دلش اسیر غم روضه های عاشوراست گذشته از نظرش مشک پاره ی عباس چقدر کودک لب تشنه بین دو دریاست میان علقمه خورده زمین ابالفضلش حسین با قد خم پیش پیکرش تنهاست زمان بوسه به دست بریده اش، دق کرد چه دیده است؟ پناهش مقطع الاعضاست چگونه تیر سه شعبه کشیده از چشمش؟ جواب ناله ی او از چه خنده ی اعداست؟ دلش کنار تن پاره پاره ی عبّاس مدینه رفته، سبب؛ بوی مادرش زهراست ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
با موضوع حضرت ام البنین علیهاالسلام بیا عزیز دل فاطمه، جهان غوغاست که بی تو دوره ی سخت جهنم ِدنیاست چقدر ظلم و ستم،چاره اش ظهور توست حکومت علوی تو آرزوی ماست چرا هنوز نفهمیده طالب دنیا فقط زمان ظهور تو زندگی زیباست هزارسال گذشته کسی به فکرت نیست هزارسال چرا خیمه ی تو در صحراست طرید و خائفی از دست شیعیان خود برای قلب حزین تو، ذی طُویٰ مأواست تو صاحب همه ی روضه های ما هستی چرا همیشه بدون تو روضه ها برپاست به روضه های عموجان همیشه حساسی بیا که روضه ی جانسوز مادر سقّاست نشسته بر روی خاک و کشیده چندین قبر دلش اسیر غم روضه های عاشوراست گذشته از نظرش مشک پاره ی عباس چقدر کودک لب تشنه بین دو دریاست میان علقمه خورده زمین ابالفضلش حسین با قد خم پیش پیکرش تنهاست زمان بوسه به دست بریده اش، دق کرد چه دیده است؟ پناهش مقطع الاعضاست چگونه تیر سه شعبه کشیده از چشمش؟ جواب ناله ی او از چه خنده ی اعداست؟ دلش کنار تن پاره پاره ی عبّاس مدینه رفته، سبب؛ بوی مادرش زهراست ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
از چه دعای آمدنت مستجاب نیست این زندگی بدون تو غیر از عذاب نیست در انتظار دیدن تو، صبر تا به کی؟؟؟ دیگر قرار رفته و در سینه، تاب نیست کم گریه کرده ایم برای ظهور تو در آسمان دیده، برایت سحاب نیست دستم بگیر تا که بمانم به راه تو بر استواری ام که حساب و کتاب نیست حالا که بین مجلس روضه نشسته ام در فتنه ها دگر به دلم اضطراب نیست حالا که در فراق تو بی چاره گشته ایم چاره به غیر روضه ی بی بی رباب نیست می گفت اصغرم، گل لب تشنه ام بخواب در خیمه ها برای تو یک قطره آب نیست این رعد و برق و چک چک باران و جوی آب پیش نگاه  ِحسرت تو جز سراب نیست😭 یک تن نگفت حرمله ی پست و رذل را ملعون، نزن،که کشتن کودک ثواب نیست زد یک سه شعبه بر تو و قلب من و حسین بهتر از این برای عدو، انتخاب نیست حالا به روی نیزه شدی داغ دائمم حقّ  ِلبان خشک تو این آفِتاب نیست پایین بیا و در بغلم خواب  ِ ناز کن بر روی نی که اصغر من جای خواب نیست از بس که خورده ای به زمین از فراز نی چاره به غیر  ِ بستن تو با طناب نیست ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
هستی امان ِشیعه، چرا بی امان هنوز عمریست اشک چشم تو مانده روان هنوز بابای مهربان ِبیابان نشین ما غافل ز توست شیعه ی نامهربان هنوز از بس که بین روضه ی خود گریه می کنی هستی همیشه صبح و مساء نیمه جان هنوز تو حاضری همیشه ولی غائبیم ما در پشت ابر ِغیبت ِمایی نهان هنوز آمد دوباره هشتم شوّال، منتقم درد بقیع، مانده چرا بیکران هنوز از چه مزار چار امام غریب ما گشته اسیر محنت و ظلم عیان هنوز شبها بدون شمع و چراغند و روزها خون گریه می کند ز غمش آسمان هنوز در زیر آفتاب، قبور پناه ِخلق بی سرپناه مانده و بی سایه بان هنوز بنگر به دور قبر امامان بی حرم شوری نمانده از گذر زائران هنوز پیش قبور خاکی شان نیست روز وشب نه خادمی؛ نه مستمع و روضه خوان هنوز آقا بیا بگو که چرا سال های سال مانده ست قبر مادر تو بی نشان هنوز آقا بیا ببین که دل باقرالعلوم دارد هزار خاطره از کاروان هنوز روضه نیاز نیست، که انگشترش شده یادآور جنایت آن ساربان هنوز هنگام ذکر، چون که لبش را تکان دهد تازه شود دوباره غم ِخیزران هنوز ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
زبان حال حضرت صادق با امام زمان علیهماالسلام😭 گریز به روضه حضرت عباس علیه السلام امام صادق علیه السلام فرمودند: سَیِّدی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادی و ضَیَّقَت عَلَیَّ مِهادی و ابتَزَّت عَنّی راحَةُ فُؤادی..😭 « ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را ازمن سلب نموده است... یابن الحسن، عزیز دلم، نور دیده ام بنگر که رود اشک ز داغت چکیده ام خواب مرا ربوده غم ِبی کسی تو از غیبت تو کاسه ی خون شد دو دیده ام هستم به یاد غربت ِصحرانشینی ات وقتی که بین بستر خود آرمیده ام هستم همیشه منتظر ِ انتقام تو از دشمنان جفای زیادی کشیده ام یک نیمه شب به خانه ی من دشمن آمده از بی حیا، چقدر اهانت شنیده ام خیس از عرق شدم وسط کوچه های درد پای برهنه در پی مرکب دویده ام خوردم زمین و رفت دلم بین علقمه نزد عموی ِزخمی و در خون تپیده ام گویا کنار علقمه چون جدّمان حسین در حال لطمه، پیش دو دست بریده ام گویا میان هلهله ی لشکر عدو من هم ز دست های جدا بوسه چیده ام ناله زد و سه شعبه کشید از میان چشم گفت ای پناه خیمه ببین قدخمیده ام برخیز! چاره ساز ِحرم، بی کسم نکن بنگر بدون چاره کنارت رسیده ام ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)
زبان حال حضرت صادق با امام زمان علیهماالسلام😭 گریز به روضه حضرت عباس علیه السلام امام صادق علیه السلام فرمودند: سَیِّدی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقادی و ضَیَّقَت عَلَیَّ مِهادی و ابتَزَّت عَنّی راحَةُ فُؤادی..😭 « ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را ازمن سلب نموده است... یابن الحسن، عزیز دلم، نور دیده ام بنگر که رود اشک ز داغت چکیده ام خواب مرا ربوده غم ِبی کسی تو از غیبت تو کاسه ی خون شد دو دیده ام هستم به یاد غربت ِصحرانشینی ات وقتی که بین بستر خود آرمیده ام هستم همیشه منتظر ِ انتقام تو از دشمنان جفای زیادی کشیده ام یک نیمه شب به خانه ی من دشمن آمده از بی حیا، چقدر اهانت شنیده ام خیس از عرق شدم وسط کوچه های درد پای برهنه در پی مرکب دویده ام خوردم زمین و رفت دلم بین علقمه نزد عموی ِزخمی و در خون تپیده ام گویا کنار علقمه چون جدّمان حسین در حال لطمه، پیش دو دست بریده ام گویا میان هلهله ی لشکر عدو من هم ز دست های جدا بوسه چیده ام ناله زد و سه شعبه کشید از میان چشم گفت ای پناه خیمه ببین قدخمیده ام برخیز! چاره ساز ِحرم، بی کسم نکن بنگر بدون چاره کنارت رسیده ام ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)