❣ #یا_فاطمة_الزهـــــرا❣
مـــــادر! نمے شود ڪہ برایم دعـا ڪنے
درد مـــــرا بہ دسـٺ طبیبـٺ دوا ڪنے
یا اینڪہ یڪ سحــر بہ قنوٺ نمــاز وتر
یادے از این اسیـــر قدیـــــم شما ڪنے
این دسٺهاے خستہ وخالے دخیل توسٺ
یعنے نمےشود ڪہ بہ من هم عطا ڪنے؟
#مادر_عالمیـــــن🌹🍃
﷽ #فاطمیه
#یا_فاطمه_الزهرا س
#روضه_حضرت_زهرا س
احوال مادر بین بستر گفتنی نیست
جای کبودی روی پیکر گفتنی نیست
خیره شده بر درب خانه چشم زینب
خونابه های روی آن در گفتنی نیست
تابوت می سازد پدر با اشکهایش
وصف نگاه زار حیدر گفتنی نیست
هر روز می شویَد لباسِ مادرم را
توصیف غم های مکرر گفتنی نیست
از صورتِ نیلیِ مادر من نگویم
سرخی رویِ ماه کوثر گفتنی نیست
از ضربت آن بی حیا افتاد برخاک
جان دادنِ جان پیمبر گفتنی نیست
هر روز ناله میزند ؛ حق علی رفت
نجوای او با حالِ مضطر گفتنی نیست
ای کاش می آمد کنار ما برادر
محسن،لگد،یک عده کافر،گفتنی نیست
این درد ها با منتقم درمان بگیرد
توصیف احوالات مادر گفتنی نیست
مهدی که با تیغ دو سر تکبیر گوید
آن انتقام و خشم دلبر گفتنی نیست
/عبدِ کریم/
@majmaozakerine
#شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله
#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا
#نذر_امام_زمان_علیه_السلام
#دل_سروده_های_مزینانی 🌹
🏴بند ( ۱ )
تواین روزای بارونی
که هق هق میکنم... مادر
شبا از دردِ تنهایی
دارم دق میکنم ... مادر
یه بغض سخت و سنگینی
همیشه تو گلو دارم
همش چشمِ تو رو مادر
با چشمام روبرو دارم
نمیدونی چقد سخته
برام این روضه ها اما
نگاهم غرق بارونه
دل من خونه ی غم ها
می شینم این شبای غم
سر قبری که پنهونه
می خونم روضتو مادر
چقد دردام فراوونه
(غريب آقام٤)
🏴بند ( ۲ )
ببار ای بغض بارونی
چشام ابره نمی بینَـم
ببار تا مرهمی باشی
برا زخمای تو سینَـم
گرفته قلبم آتیش از
غریبیه بابام حیدر
زدن اتیش جلو چشماش
به جون یاسِ پیغمبر
دلش خونه بابام وقتی
به یادت روضه می خونه
کسی دردای قلبش رو
نمیفهمه ، نمیدونه
می بینه مادر و هر دم
میونِ دود و خاکستر
نشد کاری کنه آخر ...
که محکم وا نشه اون در
(غريب آقام٤)
🏴بند ( ۳ )
پایِ یه نانجیبی زد
لگد به بیتِ آلُ الله
پیچید تو گوشِ شهر اون شب
صدایِ ناله ای جانکاه
یه میخ تیز و فولادی
فرو رفته تو پهلوشو
از اون روزا گرفت مادر
پیش،بابام علی ...روشو
شبا تا صب میشه از درد
از این پهلو به اون پهلوش
نمیدونه کسی جز من
وَرم کرده چقد بازوش
چرا انقد شدن دشمن
با طفلی که تو یِ راهه؟!
میجنگن دشمنات حتیٰ
با یه نوزادِ شش ماهه!
(غريب آقام٤)
🏴بند ( ۴ )
حالا اون چوبه هایی که
شُـدِش جمع واسه گهواره
آخر قسمت شده تابوت
بشه واسه خودت ...آره
چشایِ دخترت زینب
شبیهِ کاسه ی خونه
موهاش از بس که غم داره
مثل قلبش پریشونه
بادستای کوچیک سهمش
با سختی، خونه داری شد
وجودش بعد تو... مادر
اسیرِ بی قراری شد
حسینت رو ببین داره
میره واسه یِ تو جونش
کی بعدت میزنه شونه
به موهای پریشونِش
(غريب آقام٤)
🏴بند ( ۵ )
حسن ... یه چادر خاکی
از امشب زیرِ سر داره
مگه غیر از حسن... شخصی
از اون کوچه خبر داره؟
همیشه حسرتش اینه
تو اون کوچه قَدِش اِی کاش
بلندتر بود و سـَد می شد
جلو دستایِ دشمنهاش
الهی بشکنه دستی
که خورد به صورتت مادر
زده سیلی به رویی که
همش بوسیده پیغمبر
نداره محرمِ رازی
از امشب...فاتح خیبر
چشاش بی وقفه می باره
شبا... آهسته تو بستر
(غريب آقام٤)
#منصوره_محمدی_مزینان
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_فاطمه_الزهرا
#التماس_دعا
#بعد_از_شهادت
@majmaozakerine