+چرا انقدر کتابهای عجیب میخونی؟
_شاید میخوام دستم رو دراز کنم و از پشت دیوارهای بلند تاریخ، دستِ آدمهایی رو که علیه ظلم جنگیدن رو بگیرم. محکمِ محکم. این باعث میشه احساس نکنم تو این راه تنهام، تا یادم بمونه همیشه سیاهی بود اما ورقههای تاریخ از نور آدمهای آزاده روشنه و ما وارث تمام آدمهایی هستیم که عطرِ نجابت، عطر ایمان و مبارزه با سیاهی رو تو این دنیا پخش کردن.
تجربهی مادریِ من با طوفان الاقصی عجین شده. پسرم با طوفان الاقصی همسنه و من هر لحظهی مواجهم با یک نوزاد، با بچهای که با یک صدای کوچیک و حتی یک تقه به در میپره و قلبش مثل گنجشک به تپش میافته؛ خودم رو توی غزه مییافتم.
من مادریام با مقایسه گذشت. با مقایسهی جمیع احوالاتم با یک مادر روی ویرانههای غزه، دیر البلح، جبالیا، خان یونس...
حتی حالا که سه سال گذشته... واقعیت اینه که هیچ وقت زندگی جهان به قبل از هفت اکتبر برنمیگرده. نه زندگیِ جهان و نه زندگی من. من هیچ وقت هبه، روح الروح، طارق، خالد نبهان، رانیا ابوانزا، انس شریف، صالح جعفراوی، یحیی سنوار... رو فراموش نمیکنم...
امشب خوانش کتاب سوم بر جادههای آبی سرخ تمام شد.
دلم میخواد برای حسن ختام، به نیت تمام شهدا، مخصوصا شهید تنگسیری، این جمله رو تو کانالم ثبت کنم:
و این جادههای دریایی🌊
جادههای آبی به رنگ آسمانِ پاک جنوب را، در صورت ضرورت، با قطره قطره خون پاک خود، سرخِ سرخ خواهیم کرد و بر این جادههای آبیِ سرخ، باز هم کشتیهایمان را خواهیم راند، تا این جادههای خونین همچون یادگاری از ایمان ما، استقلال طلبی ما و آزادی خواهی ما برای فرزندانمان باقی بماند.
هدایت شده از سیره آقای شهید
📚 «کتاب را تمام میکرد؛
بعد ۱ صفحه دربارهاش مینوشت!»
فکر کنید یک کتاب را تمام کردهاید؛
معمولاً کار تمام است، نه😇؟
اما دربارهی شیوه مطالعه
امام شهید آیت الله خامنهای،
آقای غلامعلی حدادعادل
یک عادت جالب را نقل کرده است:
بعد از تمام کردن هر کتاب،
نظرش را در حد یک صفحه مینوشت
و آن نوشته را همراه همان کتاب در
قفسه میگذاشت.
حتی قبل از اینکه کتاب را شروع کند،
فقط سراغ محتوایش نمیرفت؛ به
نویسنده، انگیزه او، ترجمه، نثر و حتی
ظاهر کتاب هم توجه میکرد👌🏻🌱.
یعنی کتاب برایش چیزی نبود که فقط
از صفحه اول شروع شود و به صفحه
آخر برسد؛ با آن گفتوگو میکرد💬.
- شاید سؤال جالب این باشد:
اگر قرار بود بعد از هر کتابی
که میخوانیم، فقط یک صفحه
دربارهاش بنویسیم، چند کتاب را
واقعاً با دقت میخواندیم 📖؟
🌕 - @SirehAghayeShahid
شجاعت بخش بسیار ناچیزی از نجابت است و تابعی از نجابت. هر نجیبی در حد نجابتش دلاور است. دلدار نانجیب هرگز وجود نداشته است. بیکلهی فاسد البته بسیار وجود دارد؛ اما شجاعت بیکلگی نیست. بسیار عمیقتر از آن است و زیباتر و غرور آفرین است و آرام بخش. بیکله فقط با تنش میجنگد مثل گاو وحشی زورمند و کمتر از گرگ هار. شجاع اما با تن و روح و ایمان و شعورش یکجا میجنگد.
بیکله ابله است.
اما شجاع بر سر سفرهی دانایی و آگاهی خویش نشسته است. بی کله هیچ آرمانی ندارد؛ شجاع جز آرمان چیزی ندارد.
_برجادههای آبی سرخ| کتاب چهارم
مکروبه🇮🇷
شجاعت بخش بسیار ناچیزی از نجابت است و تابعی از نجابت. هر نجیبی در حد نجابتش دلاور است. دلدار نانجیب
_من این دیالوگ بین سمیه و میرمَهنا رو بارها خوندم و قلبم اکلیلی شد:
عشق نیز تابعی از نجابت است. هوس باز نانجیب بسیار میتوان یافت؛ اما هرگز عاشق نانجیب پیدا نخواهی کرد... نجابت دریاست؛ عشق کشتی غول پیکری در تن طوفانی دریا. دریا باید باشد تا کشتی معنایی داشته باشد.
بانو! عشقِ به خدا، اوجِ نجابت روح است، عشق به وطن و به زن، بخشی از عشق به خدا.